نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree3Likes

موضوع: آرشیو مسابقه عکاسی

نمایش نتایج: از 489 به 496 از 1508
صفحه 62 از 189 نخستنخست ... 525960616263646572 ... آخرینآخرین
  1. #489
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    anousheh آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۵/۲۴
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,040
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    642
    پسند کرده
    3

    Re: مسابقه عکاسی ** یک عکس یک خاطره **



    یادش به خیر دو سال پیش همین وقتا بود که با چه ذوقی با خواهرم روی کارت های عروسی پاپیون میچسبوندیم...
    هر وقت عکساشو میبینم یاد بدو بدو های قبل عروسی می افتم

  2. بانک بند ناف
  3. #490
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۱/۲۲
    نوشته ها
    76
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    7
    پسند کرده
    0

    Re: مسابقه عکاسی ** یک عکس یک خاطره **

    نصف شبی آدم مجبور میشه بگرده توی عکساش یه عکس پیدا کنه ها

    اولین قدم های عاشقانه

  4. #491
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    gandom آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۰/۰۲/۱۱
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    591
    میزان امتیاز
    192
    پسند شده
    4095
    پسند کرده
    5715

    Re: مسابقه عکاسی ** یک عکس یک خاطره **

    این عکس که روی سنگ قبر بابای عزیزمه، درست شب قبل از فوت ناگهانیش ازش گرفتم و اصلا فکر نمی کردم این عکسی رو که دارم می گیرم 30 روز بعد میره روی سنگ قبرش.






    عکس بالایی روی سنگ قبر پدر بزرگمه. دومیه بابامه.
    من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی
    تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی

  5. #492
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۵/۱۸
    نوشته ها
    34
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    27
    پسند کرده
    1

    Re: مسابقه عکاسی ** یک عکس یک خاطره **

    خاطره ی دیدن خواهر شوهرهای گلم پس از گذشت 6 سال

    [HIGHLIGHT=#ffffff]پروردگارا؛ قلب صافی چون دُرّ عطا فرما[/HIGHLIGHT]

  6. #493
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    با مرام آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۰۳
    محل سکونت
    كاشمر
    نوشته ها
    138
    میزان امتیاز
    11
    پسند شده
    369
    پسند کرده
    528

    Re: مسابقه عکاسی ** یک عکس یک خاطره **

    شكار لحظه ها:
    پريماه و پسر عموش فرهان كه روش نشسته


  7. #494
    مدیر انجمن
    Paeez آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۵
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    695
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3524
    پسند کرده
    5181

    Re: مسابقه عکاسی ** یک عکس یک خاطره **

    تا ترانه از سفر برنگشته : (اولین عکس برای مسابقه است)

    این عکس مال 11 آبان 88 ه . زمانی که زاینده رود دوباره زائیده شد.


    این متن مال 12 آبانه همون ساله :

    دیروز که آمدی همچون کارگردانی، تمام خاطراتم را پرده به پرده زنده کردی
    آن زمان که با بستنت به شخصیتت، شعورت و وجودت توهین کردند
    آن زمان که هزاران ماهی بدون حضورت دست و پا زدند و جان دادند
    آن زمان که زیر پا، ماهیان خشک شده جیریق جیریق می شکستند
    آن زمان که کلاغها به لاک لاک پشت ضربه می زدند که چرا نشسته ای؟ برخیز و به رود برگرد
    اما ..

    آن زمان که بوی جلبک و کثافت اطرافت را پر کرده بود
    اما بودند کسانی که حتی از جان دادنت هم لذت می بردند

    آن زمان که هر بهار از بوی کاهو سکنجبین مست می شدی
    آن زمان که دلت جوجه کباب و کوبیده می خواست
    آن زمان که دلت باقالی داغ و آش رشته با کشک فراوان می خواست اما دریغ ..
    آن زمان که دلت برای لبو لبو دارم آی لبو تنگ شده بود
    آن زمان که دیگر صدای ترکیدن شیر بلال به گوش نمی رسید

    آن زمان که کسی از پنجره های هتل کوثر و هتل 40 پنجره رغبت نمی کرد تو را ببیند
    آن زمان که پلهایت با آن ابهت هزاران ساله ، خاموش و فرتوت و بی صدا به مردم می نگریستند
    اما من حرفهایشان را از چشمهایشان می خواندم

    آن زمان که پل خواجویت را پکاندند !
    آن زمان که سی و سه پلت را به خاطر متروی لعنتی خراب کردند
    آن زمان که گوسفندان با پر رویی تمام به حریمت تجاوز کردند

    آن زمان که به خاطر تو برای ... نوشتند که " اسكندر، تیمور و اشرف افغان، اصفهان را ویران و از كشته*ها پشته*ها ساختند، لیكن نتوانستند آب را بر این شهر ببندند. پس نسزد كه ما چنین كنیم و سنت طبیعت كه همانا سنت خداست را به بیداد تغییر دهیم." اما سنت شکنی کردند ..

    آن زمان که شهر و مردمش مردند چون تو مُردی
    آن زمان که جوانان در وجود سرد و بی روحت فوتبال بازی می کردند
    آن زمان که دختران و پسران پیش دبستانی نقاشی بزرگ آبی رنگشان را وسط تن تو پهن کردند
    به این امید که دوباره وجودت آبی شود

    رفتی، کسی پشت سرت آب نریخت که زود برگردی
    فقط شخمت زدند و چراگاهت کردند

    اما بی خیال
    گذشته ها گذشت، بگذر

    دیروز آمدی
    خوشحال و خندان
    چه ذوقی داشتی

    لپهایت را دیدم عین لبو سرخ شده بود
    نمی دانم سرخی خجالت و شرم بود یا سرخی شوق
    آمدی و گل لبخند را بر چهره پاییزی شهر نشاندی
    آمدی و خزان اصفهان را بهار کردی
    آمدی و زندگی دوباره به شهر بخشیدی
    آمدی و مردم را زنده کردی

    دیروز حاشیه ات غلغله بود
    مردم شانه به شانه همراهی ات می کردند
    می گفتند یکه و تنها رفتی اما اکنون هزاران نفر به استقبالت آمده اند
    خانه ات را آب و جارو کردند
    طاق نصرت بستند
    مرغ و خروس جلویت کشتند
    با سلام و صلوات مشایعتت کردند

    دیروز بر لبان همه لبخند بود
    چه زود پر شدی
    چه زود تن خسته زمین را جان دادی
    چه زود چراغهای رابطه روشنت کردند
    چه زود عده ای بر حاشیه پارک سجده کردند و نماز شکر به جا آوردند
    چه زود عده ای با دف و دست شعر های دلم می خواد به اصفهان برگردم، به اصفهان رو، مرغ سحر، ای ایران و ... را وسط دستان گرم تو با یکدیگر همخوانی کردند

    چه زود صدها فلاش از دوربین موبایلی گرفته تا نیکون و کانن و سونی به چشم می خورد
    چه زود راننده خط اتوبوس با نگاه به زاینده رود و لبخند زنان، مسافران را جابجا می کرد
    چه زود کودکان دست در دست هم می گفتند مامان روخدونه ! آبدار شد

    چه زود سوسکها از لابلای ترکهای رودخانه بیرون آمدند..
    آنها نیز از خوشحالی فقط دور خود می چرخیدند

    چه زود پیرزن عصا بدست سراسر مانتواش خاکی و گلی شد تنها به این خاطر که او نیز دوشادوش مردم به استقبال آب برود

    دیشب زنده رود حال و هوایی دگر داشت
    دیشب انبوه مردم باستقبال تو آمده بودند
    شاید اگر کسی دیگر آمده بود این همه به پیشوازش نمی آمدند

    دیشب دوباره شعر و آواز دهنه هفتم سی و سه پل آغاز شد
    دیشب دوباره پسرک فال فروش خوشحال و خندان می گفت فال بردار.. نیت باز شدن رودخونه رو بکن و بردار..
    دیشب حافظ هم سر شوق آمده بود

    روز وصل دوستداران یاد باد ماند یاد باد آن روزگاران یاد باد

    دیشب فقط یکی نیامد
    شاید از تو خجالت می کشید
    از اینکه نتوانسته زیبایی ات را صدچندان کند
    دیشب ماه پشت ابر ماند
    هر از گاهی نیم نگاهی به تو می انداخت و می رفت
    نمی دانم از چی خجالت می کشید

    امروز شهر حال و هوای خاصی داشت
    امروز آسمون اصفهانم مثل خیلی یای دیگه چشماش اشک بارونه

    خدایا شکرت ..


    پ.ن: اما دوباره خشک خشکی. باور می کنی شهر بدون تو خیلی غمگینه ؟
    در شهر ما
    بهارِ پر از گل، رباعی است
    پائیز مثنوی ست
    زمستان قصیده است..



  8. #495
    مدیر انجمن
    یاس کبود آواتار ها
    راحله نبوی
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۲/۱۷
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    575
    میزان امتیاز
    385
    پسند شده
    7304
    پسند کرده
    1392

    Re: نظر سنجی مسابقه عکاسی ** یک عکس یک خاطره **

    واقعاً از همتون عذر میخوام. ولی باور کنید انتخاب موضوع راحت نیست. چون یه جورایی تخصصیه و گرنه من عاشق عکسهایی هستم که سوژه ش بچه ها هستند ولی خب این مربوط میشه به یه مسابقه دیگه.
    حالا هم اگه موافق باشید موضوع رو بذاریم:

    زیباترین عکسی که خودمون از طبیعت گرفتیم؟

    چط.ره؟ خوبه؟اگر موافقید که لطفاً عکساتونو بذارید.
    این نیز بگذرد......

  9. #496
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۴/۰۹
    نوشته ها
    82
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    31
    پسند کرده
    0

    Re: مسابقه عکاسی ** زیباترین عکسی که از طبیعت گرفتیم **


    این عکس رو سال پیش توی بوشهر گرفتم پروانه روی گل شاهپسند نشسته بود منم شکار لحظه ها کردم
    آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست

صفحه 62 از 189 نخستنخست ... 525960616263646572 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما