نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree1129Likes

موضوع: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

نمایش نتایج: از 25 به 32 از 247
صفحه 4 از 31 نخستنخست 123456714 ... آخرینآخرین
  1. #25
    مدیر بازنشسته

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۷
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    373
    میزان امتیاز
    4
    پسند شده
    273
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    معمولا از اول ازدواجم همیشه غذاهایی که برای بار اول می پزم رو با قدرت ریسک بالا توی مهمونیا امتحان کردم! هیچ وقتم بد نشد! همیشه هم به به و چه چه داشت...
    یه شب مهمون دعوت کردم به صرف خورش مخصوص شهر همسر جانم...خورش خلال کرمانشاه! خورش سختی نیست ولی اولین بار بود می پختم و کلی هم تعریف پیش خانواده عزیزم و اینا! انتهای پخت بود که خواستم نمکش رو تنظیم کنم...تنظیم کردن همانا و در ظرف نمک باز شدن و یه قوطی نمک افتادن توی خورش همانا! آه جگرسوز یاسی رو منم همون دم سر دادم! مامان و خواهری پریدن توی آشپزخونه و منم به سان آشپز حرفه ای با خنده هایی نمادین(!) گفتم اشکالی نداره سیب زمینی میندازیم توی خورش!خب خونده بودم که اینجوری نمک غذا کم میشه! یه خروار سیب زمینی انداختیم توی خورش ولی دریغ از یه ذره انعطاف پذیری!خورش لج بازی بود! یه ریزه با کمک مامان آبلیمو ریختیم و اینا...نشد خلاصه! غذای دیگه هم بود اما خورش اصلی همون خلال بود با کلی گوشت معروفش! ما آوردیم سر سفره و مهمانان گرامی در جهت رفاه حال من همه رو خوردن! جالب بود که طفلی بابام نمک هم به غذاش زد که من دلگرم بشم!!!!
    باران67 و glabella این نوشته را پسندیده.
    هرگز زانو نخواهم زد حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قامتم شود...

    www.khatoonodowle.persianblog.ir

  2. بانک بند ناف
  3. #26
    مدیر انجمن
    زهرا س.پ آواتار ها
    زهرا ک.
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۷
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,156
    میزان امتیاز
    59
    پسند شده
    3815
    پسند کرده
    2794

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    خداییش این خرابکاری ها خوندنش خیلی حال میده و البته تعریف کردنش بیشترمنم بگم چه بلایی سر مادر شوهر گرامی آوردم.توی خانواده من و همسری اشکنه جایگاه به خصوصی داره.یه روز که خونشون بودم قرار شد اشکنه درست کنم من بودم و ایشون و پسرم.القصه من که پختمش اما به نظرم بوی همیشگی رو نداشت و ما هم در این فاصله مشغول گپ و گفت گو بودیم.وقتی رفتم غذا رو بیارم پیش خودم گفتم من امروز چی پختم؟چرا مثل آبگوشته؟انقدر هم دوزاریم کجه که تا سر سفره نیومدم نفهمیدم چی شد
    حالا اگه گفتید چکار کرده بودم؟یادم رفته بود توش شنبلیله بریزم
    باقالی پلو با
    مرغ
     
    glabella این نوشته را پسندیده.

  4. #27
    مدیر انجمن
    زهرا س.پ آواتار ها
    زهرا ک.
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۷
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,156
    میزان امتیاز
    59
    پسند شده
    3815
    پسند کرده
    2794

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    هه هه هه تا حالا آبگوشت بدون سیب زمینی خوردید؟اگر نه بیاید خونه ما من به خوردتون میدم.روز ی که میخواستم با خواهر همسری برم خرید از صبح زود آبگوشت رو حاضر کردم .گفتم نزدیک ظهر که برگشتم سیب زمینی رو هم می ریزم.اما وقتی برگشتم به قدری گرسنه بودم که یادم رفت فقط گرم کردم که بخوریم دیدم به به سیب زمینی ها توی کابینت جا مونده!

    یه بارم خاله ام رو دعوت کرده بودم و اومدم کلاس بزارم ژله اسمش رو نبر رو درست کنم و تصمصم داشتم توی قالب بریزم.اما کامل برنگشت و باعث ضایع شدن شخص شخیص بنده گردید ولی جای شکرش باقیه که چون ابتکار جدیدی بود به شکلش دقت نکردن که ناقصه فقط کلی تعریف کردن
    باقالی پلو با
    مرغ
     
    glabella این نوشته را پسندیده.

  5. #28
    مدیر انجمن
    rahayi آواتار ها
    رها.ب
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۲
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,508
    میزان امتیاز
    13
    پسند شده
    1083
    پسند کرده
    298

    ویترین مدال ها

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    من اولین باری که آش جو درست کردم یادم رفت توش سبزی بریزم :))))
    glabella این نوشته را پسندیده.
    دنیای مجازی اون بیرونه
    که همه تو قیافن
    دنیای واقعی اینجاست
    همه بی ریا خاکی
    کسی زخماشو نمی پوشونه
    کسی اشکاشو پاک نمی کنه
    کسی بغضش رو قورت نمیده

  6. #29
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۱
    محل سکونت
    پاريس
    نوشته ها
    16
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    11
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    من اولين بار كه لو بيا پلو درست كردم خونه مادر شوهر م بوديم چون بلد نبودم لو بياها رو موقع آبكش كردن ريختم لا به لاى پلو بعد وقتى آوردم سر سفره فكر كنيد!!! لو بيا ها همه خا م برنج خمير
    glabella این نوشته را پسندیده.
    در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی مان ...

  7. #30
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۸/۰۴
    نوشته ها
    88
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    41
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    خوب دوستان منم از خراب كاري هام بگم:

    هميشه حلواي من خوشمزه و خيلي خوشرنگ ميشد . ماه رمضون امسال بيست نفر از اقوام شوهر رو دعوت داشتم تصميم گرفتم حلوا هم درست كنم . نمي دونم چي شد سرم به كتلت ها گرم شد يا چي كه زياد آرد و تفت دادم البته حلوام خوشمزه بود اما رنگش كاكايويي شده بود. منم با خودم گفتم اي واي اين چرا اين رنگيه بذار دوباره درست كنم ...خلاصه دوباره درست كردم اما از ترسم اينبار خيلي كم آرد و تفت دادم و رنگش تقريبا زعفراني شد..داشت گريه ام مي گرفت طعم هر دو خوب شده بود اما رنگش اون رنگي نبود كه هميشه در ميومد...تازه اين همه مواد هدر داده بودم .يه فكر ي به سرم زد ..توي يه ديس يك درميان از اين حلواي كمرنگ و پررنگ ريختم بعدشم اسمشو گذاشتم حلواي دو رنگ...اونقدر همه خوششون اومده بود كه نگو...
    glabella این نوشته را پسندیده.

  8. #31
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۸/۰۴
    نوشته ها
    88
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    41
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    حالا يه خبرابكاري هم بشنويد از مادرشوهر عروس
    وقتي عقد بودم مادرشوشو يه روز منو ناهار دعوت كرد و گفت ميخوام برات قورمه سبزي بپزم. شوهرم هميشه ميگفت قرمه سبزيهاي مامانم عاليه..( تصوير من از قرمه سبزي مادر شوشو يه چيز فوق العاده بود.)مانند اكثر قريب به اتفاق نوعروسان گل عروس حس مادرشوهر دوستيم گل كرد و يه راست رفتم آشپزخونه تا كمكش باشم كه مادر حالا كه شما دختر ندارين بذاريد كمكتون باشم و اين حرفها..... البته خيلي خانوم خوبي و خيلي هم ساده ست.

    خلاصه رفتم آشپزخونه ديدم يه قابلمه بزرگ روي گازه در قابلمه رو باز كردم ديدم به مقدار زيادي مرغي كه در آب شناور باشند و پياز هم در آن غلت مي خورد درحال جوشيدن است. مادرشوشو مقداري هم رب به آن زد و دوباره درب قابلمه رو گذاشت ...من از همه جا بي خبر پرسيدم كسي سرما خورده ؟ چون به نظرم سوپ آمده بود نه قرمه سبزي...اونم پرسيد چطور؟ منم در جوابش گفتم هيچي همين طوري آخه هوا خيلي سرده...بنده از روز اول با سياست تشريف داشتم
    پس از مدتي مادر شوشو يه بسته قرمه سبزي را از يخچال در آورد و ريخت توي قابلمه در حال جوشيدن، بعد هم لوبيا چيتي كه از قبل آب پز شده بود رو به اون اضافه كرد ...يكساعت بعد هم ديدم چند تا گوجه فرنگي را با پوست ريخت توش و بعد هم بادمجون سرخ كرده ..من اينجوري بودم و گفت كه شمالي ها ( رشتي ها ) اينجوري قرمه سبزي درست مي كنن. البته من خودم شمالي هستم ( گرگان) ولي هيچوقت اين نوع قرمه سبزي رو نديده بودم مثل همه درست مي كنيم ما...اما شنيده بودم گيلاني ها بادمجون و گوجه هم ميريزن اما بصورت جدا دركنار خورشت سرو مي كنن..نه اينكه پوست گوجه بريزه توي آب خورشت و تخم بادمجون پخش بشه توي خورشت...خورشت يه شكلي پيدا كرده بود ...اونم با مرغي كه اونقدر پخته شده كه تموم استخوناش در اومدن توي آب خورشت..
    در عجبم كه خانواده شوشو با اشتها خوردن و در اين زمينه ادعا دارن كه هچ قرمه سبزي به قرمه سبزي مامانم نميرسه..البته شوهرم بعد از زندگي مشتركمون تازه فهميد كه قورمه سبزي چه شكليه وو چه رنگيه .
    راستي يه بارم توي آبگوشتش به جاي نخود لپه ريخت كه خيلي بدبو بد مزه شده بود وقتي ازش پرسيدم گفت :آخه نخود خونه نداشتيم....آخه مادرمن حيفه اين همه گوشت نبود كه اينجور حروم شد
    rozeshisheyee, قانع, glabella و 1 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.

  9. #32
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۰
    نوشته ها
    439
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    304
    پسند کرده
    0

    ویترین مدال ها

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    چه تاپیک باحالی!من که اصولا تو کار غذا پختن نیستم.یعنی صفره صفر.اصلا طرف آشپزثی نمیرم که خرابکاری کنم.یه بار مامانم مسافرت بود رفتم برای بابا سیب زمینی با روغن درست کنم.
    1- سیب زمینی ها یه مقدار خیلی کمی سوخت!
    2- یه عالمه روغن رو گذاشتم توی مایکروفر داغ شد! و وقتی درآوردم توش به مقدار زیاد زردچوبه ریختم!و سیبل زمینی ها رو کوبیدم!
    و نتیجه یه چیزی شد که لچ روغن بود و بوی سوختگی و طعم زردچوبه ی خام و رنگ نارنجی داشت!حتی خودمم بهش لب نزدم!
    -------------------------------------------------------------
    اولین بارم می خواستم چای درست کنم.عمه ام اینا اونجا بودن امودم جلو همه پرسیدم مامان آب به قوری از شیر آب گرم بکنم یا آب سرد!!!!!!!!!!!!!!عمه ام گفت: عمه حالا ما آشنا بودیم جلو غریبه ها از این حرف ها نزنی!
    آخه دوم دبیرستان بودم اون موقع!
    rozeshisheyee و glabella این نوشته را پسندیده.
    دلتنگی چه معنی دارد؟ دلتنگی معنی ندارد... درد دارد...!

صفحه 4 از 31 نخستنخست 123456714 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما