نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree1129Likes

موضوع: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

نمایش نتایج: از 233 به 240 از 247
صفحه 30 از 31 نخستنخست ... 202728293031 آخرینآخرین
  1. #233
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    نسترن نگارین آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۰/۰۷/۰۹
    نوشته ها
    1,062
    میزان امتیاز
    92
    پسند شده
    7524
    پسند کرده
    8761
    یکی از خراب کاریهای البته من و خواهر شوهرم با همکاری همدیگه این بود که خانواده شوهرم رو دعوت کرده بودم میخواستم ژله رو برگردونم تو ظرفش برنمیگشت خلاصه خواهر همسری مثل یک رابین هود اومد و گفت بده من برگردونم رفت سمت ظرفشویی دید برنمیگرده بشقاب رو از زیرش برداشت و داشت امتحان میکرد که چرا برنمیگرده کجش کرد شالاپ افتاد تو سینک شیر آب رو باز کرد مثلا تمیز بشه بذاره تو ظرف که چون آب گرم باز شده بود ژله محو شد و ما بی دسر موندیم.

    خوبه همه یه خاطر از ژله درست کردناشون دارن.ولی به لطف مامی سایت و پشتکار خودمون این قضیه ها حل شده دیگه.
    .............
     
    Shiva Sh, ( MAHNAZ ( X ZIEBA, hengamehh و 9 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    خدا جونم دوست دارم هوارتااااااااااااااااا.

  2. بانک بند ناف
  3. #234
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۸/۲۰
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    5
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    31
    پسند کرده
    19
    عزیزان تجربه همتون تو آشپزی بودا.حالا من یه تجربه بگم خنده دار و 100 البته پند آموز.یه روز که مادر شوهرم خونه نبود من و جاریم رفتیم خونشون که غذا درست کنیم(خورشت قیمه ) تا بیاند من دو تا بسته گوشت از فریزر در آوردم و هول هولکی انداختم تو زود پز که زود بپزه.جاریم هم رفت برنج را دم بزاره.از گوشتها بگم که وقتی پخته شد یکیش گوشت کبابی بود با دنبه و یکیش گوشت مرغ . و ما با همین گوشتها قیمه را پختیم و به رو خودمون نیاوردیم .موقع کشیدن برنج هم دیدیم که بعله؛دسته در قابلمه تو فر آب شده .ما هم تند و تند سریش را باز کردیم انداختیم سطل آشغال و با دسته در یه قابلمه مثه خودش عوض کردیم.هیچ وقت هم به رو نیاوردیم و این یه راز موند بین من و جاریم
    مریم بانو*, Saeedeh via M, samin88 و 7 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.

  4. #235
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    M-T آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۱۲
    محل سکونت
    تهران - صادقيه
    نوشته ها
    26
    میزان امتیاز
    4
    پسند شده
    116
    پسند کرده
    101
    الان بعد از چند سال اومدم تو اين تاپيك و ياد روز اولي كه اين تاپيك رو زدم افتادم خاطره ام رو خوندم و هم ناراحت شدم و هم خنديدم .... يادش بخير .... همسري بود و خانواده همسري .... هي روزگااااااار ....

    چند روز پيش مهمون داشتم خواستم كباب تابه اي درست كنم بعد گفتم ادويه همبرگر دارم همبرگرش ميكنم كلاسش بيشتره ، دفعه قبل كه درست كرده بودم ادويه اشو كم ريخته بودم اين بار پيش خودم گفتم بيشتر بريزم خوشمزه تر ميشه .... نكردم نامردي يه قاشق پر از ادويه هه ريختم دوتا نون توست رو هم توشير خيسوندم و ريختم توش (يكي بسش بود ، خواستم محكم كاري كنم عين همون ادويه اش) خلاصه سرخ كردم و كلي هم خوشگل شد ... مهمونم اولين لقمه رو كه خورد گفت چي توش زدي ؟؟؟ گفتم چيه مگه ؟ بيچاره گفت هيچي خوشمزه شده .... خودم سريع يه تيكه ازش چشيدم ديدم واااااااي چشمتون روز بد نبينه عيييين دم مار ..... تلخ تلخ .... مجبور شدم تا اخر غذا كلي ازش عذر خواهي كنم البته مهمونم غريبه نبود و رودربايستي نداشتم باهاش اما خيلي خجالت كشيدم ....
    باران67, samin88, سالاری و 3 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    خدايا مرا درياب !

  5. #236
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    .افسوس. آواتار ها
    بـــانـــو
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۶/۱۷
    نوشته ها
    841
    میزان امتیاز
    249
    پسند شده
    6967
    پسند کرده
    4798

    ویترین مدال ها

    تازه ازدواج کرده بودم مادر و پدر همسرم رفته بودن سوریه قرار بود برگردن . خونه همه ما جاریا و خواهر شوهرم یه شهر دیگه بود قرار شد برای استقبال ازشون همه بریم شهر اونا که ما زود تر رسیدیم. من گفتم بذار ناهرا درست کنم بقیه که میان خوشحال بشن. هیچی دیگه تصمیم گرفتم قورمه سبزی درست کنم. اینو هم بگم که من سنم خیلی کم بود و برای جمعیت زیاد هم هیچوقت غذا درست نکرده بودم. رفتم سر فریزرشون چنتا بسته گوشت در آوردم گفتم کم نیاد سبزی قورمه هم اوردم خورشتو گذاشتم.
    برنج هم خیس کردم معلوم شد ناهار خالش اینا هم هستن اونا هم چند نفر بودن برای اونا هم برنج اضافه کردم یه بسته دیگه گوشت و سبزی هم آوردم بیرون. اولش از خورشت بگم که سبزی ها سبزی آش بودن و نزدیک ظهر عطر خوش آش تو خونه پیچیده بود. لوبیا یادم رفته بود بریزم فرستادم همسر خان رفت کنسرو لوبیا خرید ریختم توش....
    از گوشتاش بگم که بسکه زیاد بود برادر شوهرم می خندید و میگفت قورمه سبزیه یا قورمه گوشت
    و اما برننننننننننننججججججججججج جججج که من خیلی دیر برنج پختن یاد گرفتم.... اینا دو سری برنج داشتن یه سری برنج تازه بوده یه سری برنج کهنه. خوب برنج تازه پختنش سخته و قلق داره ولی من که نمیدونستم از همون برنج تازه خیس کرده بودم و کلسی هم جوشونده بودم خلاصه که شفته پلو داشتیم ناهار.... اگه بشمارم حدود سی و چند نفر مهمون بودن.... خوردن هی گفتن به به چه جچهههههههههههههه خیلی خوشمزست... منم اون موقع با خودم گفتم خیلی هم خوبه اگه گشنه می موندن خوب بود؟ اینم یه خاطره شد برای من و تجربه که برنجی رو که نمشناسم کم بجوشونم و اگه دیدم خیلی زنده در اومده یه کم آب روغن موقع دم روش بریزم
    .
     
    ویرایش توسط .افسوس. : ۱۳۹۳/۰۶/۲۲ در ساعت ۰۲:۴۶ بعد از ظهر
    باران67, M-T, samin88 و 7 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.




  6. #237
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    .افسوس. آواتار ها
    بـــانـــو
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۶/۱۷
    نوشته ها
    841
    میزان امتیاز
    249
    پسند شده
    6967
    پسند کرده
    4798

    ویترین مدال ها

    نقل قول نوشته اصلی توسط malihejoon773 نمایش پست ها
    نمیدونم این تجربه جاش اینجا هست یا نه
    تجربه ی تلخیه

    تا حالا وایتکس خوردین؟
    من خوردم. وقتی 8 سالم بود به اشتباه به جای این که آب لیموست یه نصفه استکان وایتکس رو سر کشیدم. مییتونید تصورش رو بکنید.گلوم و دهنم و معدم آتیش گرفته بود. بعد از چند دقیقه که وادارم کردند لیتر لیتر شیر بنوشم بالاخره وایتکس ها رو بالا آوردم.خیلی عذاب آور بود.
    شاید باورتون نشه اما تا یک ماه بعد هرچیزی میخوردم بوی وایتکس میداد و تا سال ها بعد آبها همه برایم بوی وایتکس داشت. آب میخوردم انگار وایتکس میخوردم.

    توصیه میکنم هیچوقت مواد شوینده خطرناک دم دست بچه ها قرار ندید یا براشون توضیح بدید که چیه و چقدر خطر داره
    وای منم یه بار تاید خوردمالانم که یادم می افته تو دهنم بوی تایدو حس میکنم
    دفتر نمایندگی بیمه داشتم. واسه خودم یه آبدار خونه حسابی هم راه انداخته بودم....
    یه سری کافی میت و تایدم هم زمان تموم شده بود.( من دستم به مایع ظرفشوئی حساسیت داره با تاید ظرف می شورم ) از خونه تو یه کیسه فریزر کافی میت ریختم تو یه کیسه فریزرم تاید بردم دفتر.
    اونجا اومدم نسکافه درست کنم یهو مشتری اومد منم با عجله یه قاشق کافی میتن ریختم توش رفتم پشت سیستم که بیمه بزنم واسه مشتری . یه کم دیگه اومدم فنجون نسکافمو برداشتم بی توجه سر کشیدم ووووووووووووووخخخخخخخخخخخ خخخخ نگو به جای پلاستیک کافی میت پلاستیک تایدو باز کردم و ریختم توششششش و چون حواسم به مشتری بود دیگه نگاه نکردم که کف کرده و کفشم از بین رفته بود.... واقعا تا مدتها حالم بد بود... الانم دیگه از بوی کافی میت و نسکافه حالم بهم می خوره
    .
     
    M-T, باران67, samin88 و 5 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.




  7. #238
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    .افسوس. آواتار ها
    بـــانـــو
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۶/۱۷
    نوشته ها
    841
    میزان امتیاز
    249
    پسند شده
    6967
    پسند کرده
    4798

    ویترین مدال ها

    فکر کنم این خاطره رو یه بارم تو این تاپیک تعریف کردم ....
    وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم خواهرم ازدواج کرد. برای خرید عروسی خانواده داماد از یه شهر دور می اومدن و قرار بود چند روز بمونن . همه ظهر رفتن بیرون برای خرید عروسی من و بچه ها فقط خونه بودیم. مادرم قبل از رفتن خورشتو بار گذاشت با عجله بهم گفت برنج ( مثلا 15 پیمانه ) بریز تو قابلمه خوب بشور اب توش بریز بذار رو گاز.... حالا منظورش این بود که بذار خیس بخوره نه اینکه بذار رو گاز گازم روشن کن .
    من برنجو شتم گذاشتم رو گاز . بعد با خودم گفتم نکنه منظورش این بوده که باید گازو روشن کنم حالا بیان مهمونا بی ناهار بمونن.... باز با خودم گفتم اخه غذای این همه ادمو که نمیگن من بپزم...... خلاصه خیلی تصمیم گیری سختی بود ... و در نهات من تصمیم خودمو گرفتم و زیر گازو روشن کردممممم . و تصور کنید وقتی مادرم اینا اومدن چی دیدن... یه قابلمه بزرگ پر کته خمیر و شفته!!!!
    حالا مادرم می خواست سریع یه برنج دیگه درست کنه ولی مادر شوهر خواهرم اجازه نداد و اینهمه مهمون همون کته دستپخت منو خوردن ....
    نتیجه : وقتی به یه بچه کدبانو چیزی رو میگیم دقیق بگیم ... روی گاز شاید مساوی باشه با روشن کردن گاز
    .
     
    samin88, سالاری, M-T و 8 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.




  8. #239
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    titi23 آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۲/۱۱/۰۱
    نوشته ها
    116
    میزان امتیاز
    3
    پسند شده
    371
    پسند کرده
    301
    همسرمنم تو ماه رمضون امسال وایتکس خورده بودددد
    برای افطار شربت ابلیمو درست کرده بودم زیاد بود ریختم تو شیشه اب معدنی خواستیم بریم گردش شبانه گذاشتم تو صندوق پیش سبد میوه ها شوهرم نمیدونست (از قبل یه شیشه اب معدنی توش وایتکس کرده بود واسه شستشوی اشین گذاشته بود تو صندوق )شیشه ها جابجا شده بود و اندازه یه لیوان هورت کشیده بود بالا از تشنگی ..همچین که قورت داد مصیبت ما شروع شد...دکتر کلی خندید که ادم گنده وایتکس خورده ...خلاصه عبرت شد براش دیگه وایتکس تو شیشه نریزه و قبل خوردن هر چیزی یه بویی بکنه
    * منصوره *, samin88, سالاری و 6 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.

  9. #240
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    .افسوس. آواتار ها
    بـــانـــو
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۶/۱۷
    نوشته ها
    841
    میزان امتیاز
    249
    پسند شده
    6967
    پسند کرده
    4798

    ویترین مدال ها

    وای تازه باد خرابکاریام می افتم ... دائیم تازه ازدواج کرده بود زنش از یه شهرستان دیگه بود . دائیمم یه اخلاقی هم داشت اجازه نمیداد خانمش تو خونه تنها باشه چون خیلی کم سن بود . همیشه مادر بزرگم پیشش بود یه بار مادر بزرگم رفته بود مسافرت منو فرستادن تهران که دائیم میره سر کار زندائیم تنها نمونه. تقریبا همسن و سال بودیم( 15 سالمون بود) زندائیم گفت بیا کیک درست کنیم. گفتم بلدی گفت نه من که بلد نیستم . منم که دیده بودم خواهرم چه جوری کیک درست میکنه به خیال اینکه یادم مونده بادی به غبغب انداختم گفتم من بلدم. هیچی دیگه رفتیم بیرون وسایل کیک پزی رو خریدیم ( ناگفته نماند که دائیم اصلا دوست نداشت خانمش بره در مغازه خرید کنه و بعد از اینکه فهمید کلی از دستمون عصبانی شد) کیک پختیم. اون موقع فر هم نداشتن گفتم تو پلوپز درست میکنیم. کیکمون پخت تبدیل شده بود به یه تیکه کیک کاملا خمیررررررررررر چسبناک و سفت... تازه روشو هم با شکلات آبکرده پوشش دادیم و یه تیکه ازش خوردیم مزه خاگینه خام می داد تازه لطف کردیم برای دائیمم نگه داشتیم. اونم وقتی اومد خونه یه تیکه خورد اول که کلی دعوامون کرد که چرا رفتین بیرون خرید و از این حرفا ... بعدشم خوشش نیومد. کیک بیچاره بختش باز نشد باز موند تو یخچال فرداش مادر بزرگم که برگشت باهاش چنتا از فامیلاشونم مهمون اومده بودن زن دائیمم حالا میبینه کیکه به درد نمی خوره بازم برای پذیرائی از مهمونا اورد وسط همه خوردن و بدشون اومد مادربزرگمم کلی سرمون غر زد
    .
     
    باران67, samira71, ( MAHNAZ ( X ZIEBA و 12 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.




صفحه 30 از 31 نخستنخست ... 202728293031 آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما