نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree1129Likes

موضوع: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

نمایش نتایج: از 17 به 24 از 247
صفحه 3 از 31 نخستنخست 12345613 ... آخرینآخرین
  1. #17
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۲۶
    محل سکونت
    اروميه
    نوشته ها
    91
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    38
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    یه خرابکاری دیگمم بر میگرده به چند روز اول ازدواجمون
    ما تازه ازدواج کرده بودیم و یه روز از شوهرم پرسیدم غذای مورد علاقه ات چیه اونو درست کنم شوهرمم گفت لوبیا پلو منم با چه فیس و افاده ای بلند شدم غذا رو درست کنم آخه قبل ازدواج انقدر از دستپختم تعریف کرده بودم که شوهرم بیصبرانه منتظر خوردن دست پختم بود
    مادرشوهرمم یه سرویس قابلمه استیل بهم داده بود و قابلمه های جهیزیه ام که تفلون بود گفتم فعلا باز نکنم بزار اینا زود از کار بیفتن حیفه قابلمه های نو خودم(قابل توجه دوستان:نیتم باز خوب نبود کار داد دستم)
    خلاصه من لوبیا پلو رو گذاشتم تو یکی از قابلمه ای استیل تا دم بکشه و خودمم رفتم حموم و بعد شوهرم اومد گفت بوی چیه؟منم از تو حموم داد زدم خوب لوبیا پلوست دیگه غذای مورد دلخواهت
    بعد که از حموم اومدم دیدم چه بوی سوخته ای!!!! نگو تو این قابلمه ها غذا زود ته میگیره خیلی افسرده شدم و از اونروز دیگه به قابلمه استیلام دست نزدم
    شوهرم گفت اینارو من واسه مامان خریده بودم و چون غذا زود ته میگرفت مامان هم استفاده نکرد و حالا هم داده بود به من!!
    glabella این نوشته را پسندیده.

  2. #18
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    narges* آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    كرج
    نوشته ها
    798
    میزان امتیاز
    57
    پسند شده
    1845
    پسند کرده
    2738

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    [quote=sh_capr]
    نقل قول نوشته اصلی توسط "narges*":3icy9bcx
    سلام دوستان

    منم از يكي از خرابكاري هام كه الان يادمه بگم
    چندي پيش سوپ معمولي با هويج رنده شده و سيب زميني رنده شده و مرغ و يه كوچولو برنج درست كردم و وقتي حسابي جا افتاد خواستم جعفري كه توي فريزر داشتم توش بريزم ..... چشمتون روز بد نبينه اشتباهي سبزي پلو توش ريختم ...... كه حسابي طعم سوپ رو عوض كرد و بو و طعم سير گرفت ..... و اين رو هم بگم كه مهمون نداشتيم و براي خودمون درست كرده بودم ...... و يه ذره از اين سوپ خورده شد و بقيه اش رو ريختم بيرون


    شوخی میکنی نرگس جون !!
    یعنی این خرابکاریه ؟!!!
    آخه من اکثرا چون جعفری ندارم تو سوپهام سبزی پلو میریزم . هیچ وقت هم بد نشده و هیچ کس هم تا حالا نگفته بده . تازه نمیدونی که من علاوه بر اون همیشه دو تا حبه سیر هم تو سوپهام رنده میکنم .

    یعنی من همیشه دارم خرابکاری میکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[/quote:3icy9bcx]


    عزيزم آخه بايد بگم كه تو خونه ي ما با بوي سير توي غذا يه خورده مشكل دارن ..... بخصوص اگر سوپ طعم سير بده كه ديگه واويلا!!!!!!
    فقط توي آش ها و توي بوراني اسفناج و كوكو سبزي سير ميريزم كه دوست دارن و ايراد نمي گيرن
    البته اين رو هم بگم كه گاهي مواقع توي كتلت و كوكو سيب زميني هم يه كوچولو ميريزم كه زياد مشخص نباشه و طعمش رو عوض نكنه
    .
     
    شادترين مردم لزوما" کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
    بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى*کند

    www.amamzaman-110.blogfa.com

  3. #19
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    M-T آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۱۲
    محل سکونت
    تهران - صادقيه
    نوشته ها
    26
    میزان امتیاز
    4
    پسند شده
    116
    پسند کرده
    101

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    ممنون بچه ها ، چند روز نبودم اومدم ديدم استقبال بد نبوده . مرسي . خجالت نكشين بيايين بگين اشكالي نداره كه اگه واسه خودمون تجربه تلخي بوده ميزاريم لااقل براي بقيه يه تجربه ميشه. آهااااي پشت دري ها با شما هم هستم ها . بيايين تو مجلس بي رياست .
    رويا جون مرسي گلم. تو اگه چند سال پيش اين تجربه رو داشتي من چند هفته پيش داشتم . جالب اينجاست كه آخرش منم يواشكي دور از چشم شوهرك با نون خشكها ردش كردم . :)
    glabella این نوشته را پسندیده.
    خدايا مرا درياب !

  4. #20
    مدیر بازنشسته
    aram_khp آواتار ها
    آرام خسروپناهی
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,099
    میزان امتیاز
    8
    پسند شده
    1248
    پسند کرده
    219

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    هییییییییییی من یه سوتی دادم اساسی . موقعی که عقد کردیم 2-3 روزه با شوشو رفتیم شمال . منم جوگیر بهش گفتم غذا نریم بیرون بخوریم ... خودم درست میکنم . خلاصه چشمتون روز بد نبینه ... یه قابلمه ی کوچولو داشتم و 1 کیلو!!! برنج ریختم توش و کته درستیدمممممممممممممممم :)))))))) نتیجه اینکه گنجشکا یه دل سیری از عزا در آوردن:))
    باران67 و glabella این نوشته را پسندیده.
    سهم ما از گل سرخ ، یک بغل شادی و آرامش توست

  5. #21
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    M-T آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۱۲
    محل سکونت
    تهران - صادقيه
    نوشته ها
    26
    میزان امتیاز
    4
    پسند شده
    116
    پسند کرده
    101

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    يه روز خونه دوستم ناهار دعوت بودم 2-3 سال پيش . رسيدم كه پيشش بادي به غبغبش انداخت و گفت واست يه قرمه سبزي پختم با گوشت گردن گوسفند بخوري حالشو ببري! منم كلي ذوق مرگ شدم و از اونجايي هم كه فضولم هستم زودي رفتم سراغ قابلمه ديدم طفلكي به جاي سبزي قرمه، توش اسفناج ريخته بود! تصور كنين اسفناج با اونهمه گوشت + لوبيا قرمز (اونم از اون گنده هاش).
    بد مزه نبود ولي جالب بود.
    glabella این نوشته را پسندیده.
    خدايا مرا درياب !

  6. #22
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۷
    نوشته ها
    5
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    سلام منم یه خرابکاری بگم از درست کردن کتلت
    منم خونه بابام اینا که بودم یه شب کتلت درست کردم همه چیزش خوب ولی چون دوست داشتم کارام همیشه یه تغییری توش باشع با قالب
    درست کردم که خیلی کلفت شده بود .خلاصه ما سفره انداختیمو دوست بابام هم خونمون بود تا تو سفره گذاشتم ابجی کوچیکه جلو همه گفت
    اینجا همش دمپایی دمپایی دمپایی دمپایی
    خانم اون شب واسه ما شاعر شده بود 8 سالی هم بیشتر نداشت ولی خیلی زبون میریخت
    منم بعد ای زدمش چون من بدم میاد کسی بهم بخنده
    الان که داشتم اینو مینوشتم از خنده اشکام در امده
    چه روزای که داشتیم
    glabella این نوشته را پسندیده.
    از دل نرود هر آنکه از دیده برفت !

  7. #23
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    monir آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۳
    نوشته ها
    151
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    271
    پسند کرده
    142

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    سلام به همگی.من تازه عضو این سایت شدم.امیدوارم بتونم دوست خوبی براتون باشم.
    هفته های اول ازدواجم بود که همسری ازم لوبیا پلو خواست.منم دست به کار شدم تا خودی نشون بدم.بعد از اینکه غذا رو خوردیم همسرم گفت دستت درد نکنه ولی دقت کردی لوبیا پلوت لوبیا نداشت.وایییییییییی من یادم رفته بود تو لوبیا پلوم لوبیا بریزم.
    glabella این نوشته را پسندیده.
    موفق کسی است که با آجرهایی که به طرفش پرتاب میشود یک بنای محکم بسازد.

  8. #24

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    منم تازه که ازدواج کرده بودم همون روزای اول برای اولین بار به همسرم از چند روز قبل قول دادم چون قیمه خیلی دوست داشت براش درست کنم البته برنجشم تو پلو پز.جاتون خالی ناهار ساعت 2:30 آماده شد ما هم که عادت داشتیم 12 ناهار بخوریم حالا فک کنید چقدر منتظر بودیم که اولین هنرنمایی بنده رو بخوریم.چشمتون روز بد نبینه منم یه ژست آشپزباشی گرفتمو پریدم که برنجو از پلو پز دربیارم دیسو گذاشتن در پلوپز همانااااااا دیس از اون ور در رفت برنج ها از این ور ریخت رو پای من و کف آشپزخونه منم یه آه سوزناک کشیدمو همسرم بیچاره گرسنه پرید تو آشپزخونه و دید امروز ناهار کف آشپزخونه سرو میشهالبته شانس آوردم یکمی برنج مامان پز از قبل تو یخچال بود خدا رو شکر از گرسنگی و شوک بعد از حادثه غش نکردیم
    یه بارم دوباره همون اوایل اینقدر همسرجان پز پیتزای منو به خانوادش داد تا بالاخره یه شب همرو دعوت کردیم به صرف پیتزا.مامانمم بود و از همون اول هی دعوام کرد که اخه ادم برای بار اول برای این همه آدم پیتزا درست میکنه؟؟؟فک کنید 3 بار مجبور شدیم توی سینی فرهی پیتزا درست کنیم هی در بیاریم سری بعدی رو بذاریم خلاصههه دفعه آخر که پیتزاهارو اومدیم با کمک مامانم از فر دربیاریم چشمتون رو ز بد نبینه سینی دمروووووو شد رو در فرهمون موقع هم خواهر همسری اومد تو آشپزخونه کمک کنه تا گفت کمک نمی خواین مامانم از هولش پرید جلوی فراستتار کرد من بیچاره هم از ترس آبرو ریزی پیتزاهای داغو با دستم برداشته بودم صاف میکردم از یه طرفم صدامو صاف میکردم میگفتم نه بفرمایید شماحالا اونم شک کرده بود چی شده هی با زور میخواست بیاد جلو دیگه فک کنید با چه سرعت عملی من بیچاره پیتزاهارو صافو صوف کردم تا کسی نبینه همون برام تجربه شد برای تعداد زیاد پیتزا درست نکنم
    glabella این نوشته را پسندیده.
    تا وقتی کفشهای کسی رو نپوشیدی،درباره راه رفتنش قضاوت نکن...

صفحه 3 از 31 نخستنخست 12345613 ... آخرینآخرین
  • بانک بند ناف
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما