نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree1129Likes

موضوع: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

نمایش نتایج: از 185 به 192 از 247
صفحه 24 از 31 نخستنخست ... 1421222324252627 ... آخرینآخرین
  1. #185
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    malihejoon773 آواتار ها
    ملیحه
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۱/۰۵
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    617
    نوشته های وبلاگ
    15
    میزان امتیاز
    489
    پسند شده
    9721
    پسند کرده
    6475

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    بچه ها بگم بخندیم
    یادمه بچه بودم برای اولین بار اومدم مثلا حلوا درست کنم
    اصلا ندیده بودم چه جوری درستش میکنن کسی هم خونه نبود که بپرسم
    اومدم نابغه گیری درارم
    فقط میدونستم با سرخ کردن آرد توی روغن شروع میشه با خودم فکر کردم که لابد چون شیرینه حتما شکرهم داره دیگه(نه خداییش تا حالا چنین کشف بزرگی تو زندگیتونن کرده بودید؟؟؟)

    بعد شروع کردم به سرخ کردن آرد توی روغن بعد که یه کم قهوه ای شد شکر رو همینطور ریختم توی قابلمه
    روغن به شدت داغ بود
    دیدم چسبونکی شده(شکر داشته آب میشده) بعد تنتد تند هم زدم که یکنواخت شه
    هی هم زدم دیدم نه نمیشه
    با خودم گفتم که چرا عین حلواهای مامانم نشده . چرا انسجام نداره
    از روی حرارت برداشتم و گفتم شاید سرد شه خوب شه
    تند تند هم میزدم که انسجام بگیره
    بعد دیدم شکر های آب شده به هم چسبیده و قلمبه های کوچولو توی حلوام بود
    مامانم اومد گفت این چیه؟
    گفتم حلوائه
    یه هم زد و دید تیکه های سفت و عین سنگ توشه
    گفت اینا چیه؟ لوبیا ریختی توش؟
    مگه کسی تو حلوا لوبیا میریزه
    منم هم ترجیح دادم بگم لوبیائه تا شکر مذاب
    گفتم آره
    مامانم هم :(بووووووووووووووووووووووو ووووووووووووق)
    من
    مامانم
    طعم اون حلوای کذایی
    sama18, Saeedeh via M, elikhanoomi و 1 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

    زمر 36


  2. #186
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۱/۰۱/۲۹
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    85
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    60
    پسند کرده
    48

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    حدودا 1 ماه پيش جمعه ناهار به همسري قول دادم براش يه قرمه سبزي جانانه درست كنم صبح زودقرمرو بار گذاشتم
    براي ناهار كه كشيدم ت.ي ظرف چه قيافه عالي داشت همسري گذاشت دهنشو كلي تشكككككككككككككككككر كرد منم شروع كردم به خوردم قاشق اولو كه خوردم
    چشمتون روز بد نبينههههههههههههههههههههه
    جاي سبزي قرمه سبزي اسفناج ريخته بودم قرمه سبزي شيرين شده بود
    به همسري گفتم مزش خوبه گفت مثل هميشه عاليييييييييييييييييييييي يييي
    منم گفتم اين كه شيرينه اونم گفت آره اما ترسيدم بگم
    من
    همسري
    shiriin, sama18, *samir* و 3 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    خداوندا هميشه من و همسرم در كنار هم سالم وخوش زندگي كنيم

  3. #187
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    malihejoon773 آواتار ها
    ملیحه
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۱/۰۵
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    617
    نوشته های وبلاگ
    15
    میزان امتیاز
    489
    پسند شده
    9721
    پسند کرده
    6475

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالدان
    حدودا 1 ماه پيش جمعه ناهار به همسري قول دادم براش يه قرمه سبزي جانانه درست كنم صبح زودقرمرو بار گذاشتم
    براي ناهار كه كشيدم ت.ي ظرف چه قيافه عالي داشت همسري گذاشت دهنشو كلي تشكككككككككككككككككر كرد منم شروع كردم به خوردم قاشق اولو كه خوردم
    چشمتون روز بد نبينههههههههههههههههههههه
    جاي سبزي قرمه سبزي اسفناج ريخته بودم قرمه سبزي شيرين شده بود
    به همسري گفتم مزش خوبه گفت مثل هميشه عاليييييييييييييييييييييي يييي
    منم گفتم اين كه شيرينه اونم گفت آره اما ترسيدم بگم
    من
    همسري
    کاش شوهر منم اینقدر ازم میترسید
    صفورا 71 و glabella این نوشته را پسندیده.
    آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

    زمر 36


  4. #188
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    zohre.a آواتار ها
    زهره
    عضویت: ۱۳۹۱/۱۰/۱۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,280
    نوشته های وبلاگ
    63
    میزان امتیاز
    292
    پسند شده
    17051
    پسند کرده
    12101

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    من اولین غذای بعد از ازدواجمو قرمه سبزی پختم و مامانم اینم و خاله م اینا و مادر شوهرم اینا رو هم دعوت کردم.چشمتون روز بد نبینه! خورشها که رفت سر سفره دیدیم روی تمام خورشها یه تیکه کاغذه!میدونید چی بود؟مارک بشقابا!آبروم رفت!
    سوتی دیگه نمکدونام بود!که تامیومدن نمک بریزن،نمیدونم چرا ته نمکدون در میومد و نمکا تو غذا سرازیر میشد!ولی کللللی خندیدیم!خاطره بامزه ای شد.
    sama18, Saeedeh via M, elikhanoomi و 2 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    ای خدا! من به تو رو کرده ام بر آستانت سر نهادم......دوست دارم بندگی را , با همه شرمندگی ها!

  5. #189
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    p@ri آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۷/۲۲
    محل سکونت
    پایتخت ایران
    نوشته ها
    460
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    43
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    من اول دوم راهنمایی که بودم، یه روز مهمون داشتیم مامانم گفت بیا وسایل الویه رو تو خورد کن...منم سیب زمینی،تخم مرغ... همه چیرو خورد کردم رسیدم به خیارشور.
    آقا تا چاقو رو بهش زدم دیدم کلی آب خیار شور ازش بیرون اومد منم اعصابم خورد شد دیدم اینجوریه اول سر خیار شور و میبریدم بعد میکردم دهنم آبشو میخوردم بعد خورد میکردم....مامانم تو اتاق نبود نمیدید این کار منو
    بعد که مهمونامون اومدن یکیشونم خیلی وسواسی بود هیچ وقت یادم نمیره بنده خدا گفت:
    من الویه های هیچ جا رو نمیخورم جز مال شما رو (آخه مامانم خیلی تمیز ومرتبه)منم اینجوری تو دلم گفتم نوش جونت .
    shiriin, sama18, ... رضوان ... و 14 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    وقتی تمام راه را آمده بودم...
    وقتی تا او هیچ راهی نمانده بود...
    چقدر دیر یادش آمد خدا،
    که ما قسمت هم نبودیم.

  6. #190
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۲/۰۴/۱۸
    محل سکونت
    تو دلت
    نوشته ها
    4
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    0
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!


  7. #191
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    dokhmal2 آواتار ها
    dokhmal2
    عضویت: ۱۳۹۱/۱۰/۰۹
    محل سکونت
    خونه مون :)
    نوشته ها
    1,395
    میزان امتیاز
    5
    پسند شده
    3927
    پسند کرده
    1918

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    سلام
    خیییلی جالب نوشته بودینااا
    من یه دفه اون موقع ها که کوجولو بودم خواستم یه کار بزرگ انجام بدم!!!
    دیدم هیچکس نیست و با خودم گفتم الان که ظهر بشه همه گشنه میان خونه
    در یک اقدام انتحاری ! رفتم و یه دیگ بزرگ برنج رو فک کنم اندازه 10 یا 12نفر بود!رو توش برنج کردم و آبشو کشیدم و گذاشتم روی گاز با آب
    موقع آب کشی که خواستم به قول خودم طعمی متفاوت باشه و به قول معروف مجلسی باشه !! ته دیگ رو زرد چوبه فراوون و روش رو دارچین ریختم
    اوووووووف
    یَک بویی میداد!افتضاح
    دیگه این شد که دستم رو داغ کردم که دیگه غذا درست نکنم و دیدم که استعداد غذا درست کردن ندارم!!!! هدر دادن رو عالی دارم!
    کوکو سیب زمینی
     
    sama18, Saeedeh via M, elikhanoomi و 1 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    اینستا : Titi.khanam
    خدایا شکرت به خاطر همۀ نعمت هایی که به ما دادی



  8. #192
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    ماما هدا آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۷/۱۹
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    85
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    20
    پسند کرده
    182

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    چند سال پیش اونموقع شوهرم دانشجو بود وما فقیر بودیم
    نمی تونستیم گوشت زیاد بخریم یک روز بدون خبر یکی از دوستهام که فامیل هم بود از شهرستان اومد خانه ما من هم خیلی اونو دوست داشتم براش قورمه سبزی درست کردم البته با مرغ تصورش بکنید بعد نشستیم سر سفره کلی هم خوردیم وسط غذا بود که من به دوستم گفتم که چرا خورشت یه جوری دقت که کردیم دیدیم لوبیا تو خورشت نریختم اینقدر خندیدیم الان هم هر وقت به اون زنگ می زنم یاد اون خاطره می افتیم ولی خدایی توی چند روزی که خونه ما بود خیلی خوش گذشت
    sama18, sahar17456, Saeedeh via M و 2 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.

صفحه 24 از 31 نخستنخست ... 1421222324252627 ... آخرینآخرین
  • بانک بند ناف
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما