نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree1129Likes

موضوع: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

نمایش نتایج: از 177 به 184 از 247
صفحه 23 از 31 نخستنخست ... 1320212223242526 ... آخرینآخرین
  1. #177
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۲/۰۱/۰۴
    محل سکونت
    تهران - جنوب (!)
    نوشته ها
    71
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    49
    پسند کرده
    33

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    یه روز خیر سرمان گفتیم کمک دست مامان بشیم و کوکو!!! اون هم خاعلی ساده درست کنیم...همه چیزش مرتب ریختم توش...ارد..تخم مرغ...ادویه..نمک
    خودم گرسنه نبودم و البته با غر غر درست کرده بودم حوصله نداشتم بخورم ... داداشم اومد بخوره بعد گفت..مامااااااااااان...این کوکو مزه ش بده که!!! شیرینه یجورایی... منم جیغ جیغ که آآآره! بیا و خوبی کن...اینقدر بایست برا آقا شام بپز بعد ایشون...اینم بیچاره با چش غره مامان نشست همه 5 تا سهمشو خورد جیک نزد...!!!

    عااااااقااا ما اومدیم خودمون نصفه شب بخوریم دیدیم وااااااا...مزه ش افتضاااحه! واقعنی شیرین بود..مامانمم که اومد دید... بَـــلیا! افتضاح شده! بعدا کاشف به عمل اومد جای آرد، پودر کیک آماده که جعبه نداشته و مامان تو ظرف در دار ریخته بوده رو ریختم توش !!!

    پس هیـــــــــش وقت انتقادات سازنده رو ندید نگیرید (با اعصاب آرومم آشپزی کنید) خخخخ
    sama18, Saeedeh via M, **mahsa** و 3 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    ببین چقدر در هم حل شده ایم !!
    تو قهوه می خوری
    من خوابم نمی برد ...!

  2. بانک بند ناف
  3. #178
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    bahary آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۳/۱۸
    نوشته ها
    265
    میزان امتیاز
    6
    پسند شده
    1618
    پسند کرده
    528

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    برای کادوی تولد یازده سالگیم از بابام خواستم برام کیک پز بخره اون بنده خدا هم خرید بعد گفتم کیک تولدم رو خودم درست میکنم، مهمون هم داشتیم بازم گفتن چشم، دیدم دستور تهیه ندارم رفتم از مستاجر بی شخصیتمون دستور تهیه گرفتم اون هم نگفت میشه با لیوان پیمونه کرد من بدبخت با دخترخالم هی از پله ها میرفتیم پایین تا با وزنه ای که توی حیاطمون بود گرم هاش رو بدست بیاریم، تازه مینشستیم حساب کتاب هم میکردم که اشتباه نشه، توی این رفت و آمدا شیر فاسد شد، دوباره رفتم یه دستور تهیه دیگه از اون آدم گرفتم ایندفعه بدون شیر و باز همون ماجرا آخرش هم کیک رو میتونستم برای پرتاب دیسک استفاده کنم، سفت ، تخت، باریک!
    maryam firouz, شکیبای من, Saeedeh via M و 2 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    لطفا سوال،نظر،انتقاد و ...رو بصورت پ خ برام ارسال کنید چون وقت چک کردن همه صفحه ها رو ندارم.باتشکر

  4. #179
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    bahary آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۳/۱۸
    نوشته ها
    265
    میزان امتیاز
    6
    پسند شده
    1618
    پسند کرده
    528

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    یه بار که خالم خونمون مهمون بود من از حموم بیرون اومدم با لباسهای از سر تا پا سفید مثلا جلوی خالم اینا تیپ زده بودم، مامانم ازم خواست سس سفید رو از یخچال بیارم ( سس های یک کیلویی دلپذیر) منم از یخچال آوردم همینطور که دسته اش توی دستم بود کنده شد و خورد زمین به دلیل پلاستیکی بودن ظرفش دوباره رفت هوا و یه ملق زد و مستقیم از سرتا پای بنده مامانم میخندید و میگفت تیپت کامل شد، تمام زندگی و سقفمون سس بود خالم هم بدجور بد نیگا میکرد!
    به قول مامان " نکرده کارو نبرید پا کار، میخوره نهار، نمیکنه کار!"
    sama18, maryam firouz, sahar17456 و 3 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    لطفا سوال،نظر،انتقاد و ...رو بصورت پ خ برام ارسال کنید چون وقت چک کردن همه صفحه ها رو ندارم.باتشکر

  5. #180
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    kind آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۱۲/۲۲
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    42
    پسند کرده
    17

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    روز بعد از پاتختیم بود.....منم میخاستم برای اولین شام زندگی زناشوییم سنگ تموم بذارم
    قرمه سبزی رو انتخاب کردم از ظهر گذاشتمش تاحسابی جابیافته
    از اونجایی که همیشه از نپختن وسفت موندن لوبیاها ترس داشتم تا شب فقط چک کردم که لوبیاهاش پخته باشه خدارو شکر پخته بود ولی....تادلتون بخاد شور وترش شده بود تازه جالب تر اینکه یه ظرف پر هم برای مادر شوهر گرام کشیدم ابروم رفت از اون موقع تاحالا همیشه نمک رو در اخرین مرحله اضافه میکنم عیدتون مبارک بای
    تهچین مرغ
     
    sama18, elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.

  6. #181
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    *سایه روشن* آواتار ها
    نیوشا
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۱۲
    محل سکونت
    پایتخت معنوی ایر
    نوشته ها
    7,210
    میزان امتیاز
    33
    پسند شده
    24446
    پسند کرده
    30047

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    چند روز پیش اومدم کیک درست کنم همون کیک همیشگی زعفرونی با دستور خودم !
    خداییش همیشه هم خوب میشه اما این دفعه .....


    تو موادش 3 تا تخم مرغ بود که من از بقالی سرکوچه خونگی شو خریده بودم ... اولی و دومی رو شکوندم خوب بودن ، نوبت سومی که رسید تا بازش کردم دیدم گندیده ، و یه مقدار از سفیده اش ریخت توی ظرف مایه ام ..... با یه مکافاتی ذره ذره جمعش کردم تا اینکه تو ظرف هیچ اثری از بوی بد گندیده دیگه نبود ، منم تخم مرغ سوم رو شکوندم چون کوچیک بودن یه دونه دیگه هم شکوندم
    تو مواد خشک جوش شیرین و بیکینگ پودر و وانیل باید میزدم که وانیلش رو یادم رفته بود !

    کیسه ی آرد و مواد لازم رو که جمع کردمو همه رو مرتب چیدم تو کابینت ، یهو یادم افتاد که وانیل نزدم ! منم با یه ژست شف با خودم گفتم ایرادی نداره بجای وانیل از هل استفاده میکنم !
    زعفرون آب کرده رو که ریختم نصف قاشق چایخوری هل هم ریختم و خوشحاااااااااااال که یه عنصر طعم دهنده ی دیگه تو این کائنات رو شناسایی کردم خخخخخخخخخخ

    کیک که اماده شد و سرد شد اوردم برای همسری ، یه کوچولو که خورد گفت : چرا این مزه رو میده ؟!!! من گفتم کیک زعفرونی هلیه جدیدمه ! بنده خدا هیچی نگفت و خورد ....
    خودم یه کوچولو خوردم واااااااااای طعم زخم/ضخم/ظخم تخم مرغ خونگی به علاوه ی هل و زعفرون ، شبیه ته چین شده بود ! طعم هل و زعفرونش خوب شده بود مث کیک شربتی خودمون اما طعم تخم مرغش خیلی

    ایششش خودم لب نزدم ، بردم خونه ی مامان اینا برای داداشم :) آخه اون طفلی همه چی خواره
    sama18, maryam firouz, Saeedeh via M و 2 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.

  7. #182
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    nasimak آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۲/۰۸
    محل سکونت
    تهران-شهرک غرب
    نوشته ها
    366
    میزان امتیاز
    12
    پسند شده
    1940
    پسند کرده
    2517

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    یه بار با دوستامون رفته بودیم شمال شب اخر بودو فرداش میخواستیم برگردیم و در حال تمیز کردن ویلا بودیم یه سری از بچه ها رفتن شام از بیرون بخرن و من و چند نفر دیگه موندیم خونه منم واسه اینکه پیش مریخی خودمو لوس کنم و بگم من تو نبودی کار کردم جارو وطی و برداشتم و رفتم اشپزخونننه
    با جارو برقی اول همه جارو کشیدم و یهو چشمم به گاز خورد دیدم ای وای اینا زغال هی داغ میکردن واسه قلیون به گند کشیدن گازو اقا مام جو گرفت و قرچ و قرچ زغالارو جارو کردیم یهو دیدم چه بوی گندی داره میاد از جارو :دی :دی
    خدارو شکر عقلم رسید و سریع جارو رو از برق کشیدم یه تیکه از زغالا که جارو کردم هنوز روشن بوده و من ندیده بودم تازه بادی هم که جارو بهش زده شعله ورش کرده بود
    وای داشتم وحشت میکردم یکی از بچه هارو صدا کردم و زود پاکت اشغال جارو رو در اوردیم و دیدیم بعله داره میسوززززززززززززه
    اونم اینقدر که هول شد فرتی گرفت زیر اب و همه اشغالا به گل و شل تبدیل شد و ما خاک بر سر تر شدیم
    بخاطر وجود ذغال یه تیکه بزرگ از پاکت سوخت من در همین حین که حرص میخوردم از حماقتم پاکتو انداختم لب پنجره تا مصلا خشک بشه
    اما نشد که نشد گفتم ولش کن بزار بقیه جارورو بکشم پاکت سر جاش گذاشتم و دیگه سرتونو در نیارم ما اومدیم دکمه جارورو بزنیم دیدیم بد بخت داره زوزه میکشه و گلی
    بود که میریخت کف اشپزخونه دوباره پاکت در اوردم کل جارورو بلند کردم تو سینک خالی کردم توشو دستما کشیدم سینک شستم دستمال شستم
    یهو به فکرم رسید که با شوفاژ خشک کنم پاکتو رفتم تو اتاقو با شوفاژو 2تا سشوار تا تونستم خشکش کردم وسط کار مریخی اینا رسیدن و منم گوله رفتم پاکت و بزنم سره جاش که دیدم بلد نیستم خلاصه اومدن و منو در اون حال دیدن منم خیلی طبیعی گفتم دیدم امشب میخوایم زیاد جارو پارو کنیم زحمت کشیدم پاکت و خالی کردم :دی
    بعدم به زور چپوندمش اونتو و حل شد اما من سکته زدما :دی
    sama18, شکیبای من, Saeedeh via M و 3 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    بعضی ﻫﺎ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺒﺨﺸﯽ ،

    ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ، ﺑﺎﺯﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺑﺎﺷﻦ !

  8. #183
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    nasimak آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۲/۰۸
    محل سکونت
    تهران-شهرک غرب
    نوشته ها
    366
    میزان امتیاز
    12
    پسند شده
    1940
    پسند کرده
    2517

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    این بود انشای من
    ببخشید طولانی شد اما اگه از برق دیر جارورو میکشیدم معلون نبود چی میشد
    بعضی ﻫﺎ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺒﺨﺸﯽ ،

    ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ، ﺑﺎﺯﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺑﺎﺷﻦ !

  9. #184
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    mary524 آواتار ها
    مریم.
    عضویت: ۱۳۹۱/۱۲/۲۱
    محل سکونت
    گیلان
    نوشته ها
    355
    میزان امتیاز
    4
    پسند شده
    2905
    پسند کرده
    9738

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    [JUSTIFY]یکی از روزهایی که ناهار به عهده من بود، تصمیم گرفتم باقالاقاتق بپزم. لوبیاها رو از فریزر درآوردم و شروع کردم به درست کردن خورشت. خلاصه فرآیند پخت تقریبا به انتهای کار رسیده بود و باید تخم مرغ رو اضافه می کردم. خواستم اول بشکونمش تو ظرف دیگه ببینم سالمه یا نه؟ با خودم گفتم نه بابا سالمه دیگه نمیخواد. و تخم مرغ رو مستقیما شکوندم تو ظرف خورشت. چشمتون روز بد نبینه. کلا یه مایع رقیق تک رنگی از تخم مرغ ریخت تو خورشت! خلاصه اونروز مامانم اومد و خودش یه چیزی رو هم کرد و اون ظرف خورشت یک راست به سطل زباله منتقل شد.[/JUSTIFY]
    sama18, Saeedeh via M, elikhanoomi و 1 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.

صفحه 23 از 31 نخستنخست ... 1320212223242526 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما