نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree1129Likes

موضوع: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

نمایش نتایج: از 137 به 144 از 247
صفحه 18 از 31 نخستنخست ... 81516171819202128 ... آخرینآخرین
  1. #137
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    (ziba) آواتار ها
    زيبا
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۸/۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,308
    نوشته های وبلاگ
    25
    میزان امتیاز
    472
    پسند شده
    18103
    پسند کرده
    17204

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    يه سوتي جديد من
    به يكي قول دادم براش ژله خورده شيشه درست كنم
    كلي زحمت كشيدم و خلاصه به آخرين مرحله كه رسيدم حواسم پرت شد داشتم با تلفن صحبت ميكردم يه دفعه همه شير و بستني و ژلاتيني رو كه براي پايه اش درست كرده بودم ريختم روي خرده شيشه ها ، گرم گرم بود هنوز بعدش هم گذاشتم توي يخچال. خلاصه كه وقتي از قالب درش آورم يه چيزي بي ريختي شده بود كه نگو مجبور شدم قايمش كنم و سريع يكي ديگه سرهم بندي نمايم.
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    بر آنچه گذشت، آنچه شكست و آنچه نشد، حسرت نخور
    زندگي اگر آسان بود با گريه آغاز نمي شد . (دكتر شريعتي)

  2. بانک بند ناف
  3. #138
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۸/۱۷
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    85
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    52
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    سلام به همگی مرسی از همه به خاطر جراتتون که به منم جرات دادید تا برای اولین بار این خرابکاریرو اینجا تعریف کنم
    حدود 6 سال پیش که من به قول معروف دختر خونه بودم ومجرد هوس باقالی پلو کردیم با گوشت اون شب مامانم وبابام عروسی دعوت داشستن
    مامانم هم همه ی دستو رات لازم و داد و رفت ماهم غذا رو درست کردیم به اندازهی خودم وداداشم ولی بگم از این داداش خیر ندیده که دست پسر خاله رو که الان شده شوشوی ما گرفته و اورده نگو اونم یه فکرایی از ما تو سرش هست امدن گفتن ما گشنمونه غذا بیار بخوریم منم با افتخار رفتم تو اشپز خانه که غذا رو حاضر کنم درقابلمه ی برنج وکه برداشتم دیدم بببببببببببببببببببببله یادم رفته توش شوید بریزم فرض کنید باقالی پلو بدون شوید حالا داداش رو صدا کردم الکی میگم غذا کم زنگ بزن از بیرون بیارن میگه همونو بیار با نون می خوریم خلاصه پسر خاله امدو فهمید گفت نه همون و بیار می خوام دست پخت تو رو بخورم ما هم غذا رو اوردیم باقالی پلو که کفتمون شد هیچی اخر شبم که داشت میرفت یواشکی گفت باقالی پلو شوید داره ابرو ریز از این بد تر
    elikhanoomi, glabella و bahary این نوشته را پسندیده.

  4. #139
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۸/۱۷
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    85
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    52
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    مامی سهند پرند جون یه خاطره گفته بود از اشکنه که توش شنبلیله نریخته بود حالا من یه بار مامانم که داشت با پدرم میرفتن خرید برای جهیزیه خواهرم گف ناهار اشکنه بزار تا ما بیایم بنده خدا مثلا یه غذای راحت گفت که من بتونم درست کنم چشسمتون روز بد نبینه بنده های خدا از صبح خسته و کوفته امدن خونه به عشق اشکنه منم ادای اشپزایی که بوی غذا بهشون میخوره اشتهاشون کور میشه رو دراوردم نخوردم بابام اولین قاشق وکه گذاشت دهنش غذا رو تف کرد توی سفره انقدر شنبلیله ریخته بودم از قهوه تلخ تر بود


    یه خاطره بگم از دوران مجردی مامانم که همیشه برای ما تعریف میکنه
    مثل اینکه یه بار مادربزرگم بهش میگه برای ناهار کتلت بزاره مامانم هم کتلت ها رو سرخ میکنه و کف ماهی تابه میچینه روش اب میریزه
    درشم میزاره دیگه خودتون میدونید چی ازش در میاد
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.

  5. #140
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    atena711 آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۰/۰۶/۱۷
    نوشته ها
    252
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    128
    پسند کرده
    27

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    اون وقتا مامانم برامون شکلات صبحانه درست میکرد که خیلی که دوست داشتیم.
    منم یه روز صبح بیدار شدم دیدم مامان خونه نیست و به سرم زد شکلات صبحانه بدرستم .
    خلاصه ظرف رو گذاشتم رو گاز و کره رو انداختم توش تا اب شد بعد شکر و پودر کاکائو رو ریختم . رفتم تخم مرغ بیارم که دیدم
    1 دونه بیشتر نداریم . اخه همیشه دیده بودم مامان 2 تا میزنه . خلاصه نگاه کردم دیدم پولم فقط به اندازه کرایه
    مدرسه دارم . تصمیم گرفتم داداش کوچیکمو بفرستم در خونه همسایه تا 1 دونه تخم مرغ بگیره ( الهی بمیرم
    . مامانم هیچوقت اینکارو نمیکرد . یه همسایه داشتیم که هرچی کم میاورد در خونه ما بود . ما شده بودیم سوپری
    محلش . مامانم ازاین کار خیلی بدش میومد . منم گفتم چطور اون هرچی میخواد میگیره ....و با اعتماد بنفس کامل
    داداشو فرستادم در خونه شون . الان که فکر میکنم میبینم چه ابرو ریزی کردم)
    خلاصه تخم مرغ رو تهیه کردیم و شکوندیم توی ظرف داغ محتوی شکر و کاکائو و کره .و شروع کردم تند تند به
    هم زدن چشمتون روز بد نبینه که یهو دیدم تخم مرغا بست .
    فکرشو بکنید یه ظرف نیمرو با کاکائو . تازه سفیده هاشم قلپ قلپ اومده بود بالا و سفت و سفید شده بود .
    منم که دیدم چه افتضاحی به بار اوردم همه موادرو ریختم تو دستشویی . ظرفشم تمیز شستم و انگار نه انگار
    . تازه به مامانم نگفتم که تخم مرغ قرضی گرفتم . خاک به سرم
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    عشق یعنی نگاه کردن تو چشمای خندون یه کوچولوی 6 ماهه.چون مطمئنی نه رنگ و ریایی توشه.نه دروغ و کلکی.نه کینه و حسدی.نه پنهون کاری

  6. #141
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    نیلوفرونگار آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۰/۱۱/۱۴
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    97
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    815
    پسند کرده
    108

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    مامانم که برنج ابکش میکرد یه دیگی میگذاشت تا حلیم بریزه توش وقتی سرد میشد سفت میشد.سوم راهنمایی بودم خواستم برنج بزارم برنج رو جوشوندم هی جوشوندم اب حلیمشو تست میکردم که سفت بشه خلاصه ..سفت شد ابکش کردم شده بود قالب صابون.
    glabella این نوشته را پسندیده.

  7. #142
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۴/۱۴
    نوشته ها
    209
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    101
    پسند کرده
    19

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    منم کوچولو که بودم یه مقدار تخمه آفتابگردون خام تو خونه داشتیم دوست داشتم بو بدم بشینم بخورم و صفا کنم..
    رفتم یه دونه آبکش کوچیک پلاستیکی برداشتم تخمه ها رو ریختم داخلش و با افتخار و قیافه گاز و روشن کردم و گذاشتم روی گاز
    واااااااااای یه هو دیدم آبکش داره آب میشه یه جییییغ بنفششش کشیدم و ظرف و پرت کردم و دویدم بیرون
    هنوز بهم میخندن میگن کسی که تخمه تو ظرف پلاستیک بومیده همینه دیگه
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    روزگاراتو اگرسخت به من میگیری
    باخبرباش که پژمردن من آسان نیست
    گرچه فردای بلاخیز مرامیخواند
    لیک باوردارم دلخوشی هاکم نیست
    زندگی بایدکرد

  8. #143
    مدیر انجمن
    زهرا س.پ آواتار ها
    زهرا ک.
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۷
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,157
    میزان امتیاز
    59
    پسند شده
    3820
    پسند کرده
    2794

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    باز خوبه سوتی های آشپزیتون مربوط به دوارن کودکی بوده.همین دیشب کیک گوشتی درست کردم که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.زیاد موند هم سفت شد هم سوخته بود.
    میگم یواشکی به شهرزاد خبر بدید دستور هاش رو جایی بزاره که من نبینم
    باقالی پلو با
    مرغ
     
    glabella این نوشته را پسندیده.

  9. #144
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۱/۰۱/۲۴
    نوشته ها
    140
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    87
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    وای جه سوتی های جالبی منم وقتی ده سالم بود م میخاستم تخم مرغ اب پز کنم.گذاشتم رو گاز و بعد نیم ساعت رفتم سراغش که چشمتون روز بد نبینه . یادم رفته بود توش اب بریزم!
    glabella این نوشته را پسندیده.

صفحه 18 از 31 نخستنخست ... 81516171819202128 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما