نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree1129Likes

موضوع: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

نمایش نتایج: از 129 به 136 از 247
صفحه 17 از 31 نخستنخست ... 71415161718192027 ... آخرینآخرین
  1. #129
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۶/۲۱
    محل سکونت
    مالزی
    نوشته ها
    11
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    2
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط m@ry@m
    سلام بچه ها!
    منم اولین باری که خورشت کرفس درست کردم توش لوبیا قرمز ریختم!!!!! با قورمه سبزی اشتباه گرفته بودم!!! خدای من !!
    عزیزم تو استان خراسان من دیده و خوردم که توی خورش کرفس لوبیا قرمز میریزن...برای منم عجیب بود ولی بدم نمیشه
    glabella این نوشته را پسندیده.
    تنها نیستم چون خدا با من است.

  2. #130
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۶/۲۱
    محل سکونت
    مالزی
    نوشته ها
    11
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    2
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    خیلی خاطرات و تجربه های جالب و شادی بود...همه این خاطره ها تو زمان خودش شاید اذیت کننده بوده ولی حالا باعث خنده میشه...
    من از 10سالگی آشپزی کردم بنابراین وقتی توی 22 سالگی ازدواج کردم دیگه خبره شده بودم و سوتی خاصی ندادم خدا رو شکر...جز این که بعضی وقتها عجله میکنم و وقتی میخوام ژله دو رنگ درست کنم وقتی هنوز دومی گرم هست میریزم روی اولی و دیگه رنگها باهم قاطی میشه...
    اما اولین بار که پلو پختم...اومدم استنبولی درست کنم (کلاس پنجم بودم) بعد گفتم آبکش بپزم آخه کته خوب بلد بودم بعد همین که برنج رو ریختم توی آب جوش آبکشی کردم اصلا نذاشتم برنج بپزه و به حد آبکشی برسه...بعد که دم گذاشتم دیدم دم نمیکشه...یه دو ساعتی بود هی آب ریختم توش فایده نداشت خلاصه همه خوردیم بابام طفلک هم کلیییییی تعریف کرد و بعد هم جلو فامیل پز داد که دختر من کدبانو شده...به برکت سر کار رفتن مامانم منم خلاصه کم کم آشپزی یاد گرفتم...
    glabella این نوشته را پسندیده.
    تنها نیستم چون خدا با من است.

  3. #131
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۴/۲۸
    نوشته ها
    17
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    4
    پسند کرده
    8

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    من اوایل ازدواجم (تقریبا هفته اول بود ) اومدم شوهرمو خوشحال کنم به همین خاطر غذای مورد علاقه اش که خوراک لوبیا چیتیه درست کردم از اونجایی که خونه بابام دست به سیاه وسفید نمی زدم با کلی تماس با مامانم خلاصه لوبیا رو بار گذاشتم ساعت 9 شب که شد گفتم حالا موقع سورپرایزه اومدم بخورم دیدم لوبیا ها نپخته بهش گفتم عزیزم تا نیم ساعت دیگه صبر کن آماده می شه خلاصه ساعت کشید به 11 و نیم دیگه هر دومون هم گشنه بودیم هم خوابمون میومد از اون اصرار که بزار برای فردا از من خواهش که نهههههههه حتما امشب باید بخوریم خلاصه گفت: بی خیال بیا بخوریم من هم لوبیا های نیمه پز رو کشیدمو کلی هم تزینات کردم آوردم سر میز همون قاشق اول خورد بعد گفت: اینها چیه گفتم خوب لوبیاست .... گفت : می دونم ولی انگار خیلی قرمزه .....!!! من که تازه دوزاریم افتاده بود به جای لوبیا چیتی لوبیا قرمز ریختم گفتم خوب ما اینطوری درست می کنیم ......... ولی از خجالت مردم جالب اینجاست که فرداشب با خنده داشت به مامانم میگفت که من اینکار و کردم ............... مامانم هم از شرمندگی گفت آره ما بعضی وقتها اینطوری درست می کنیم

    هنوز که 5 سال گذشته هر وقت لوبیا درست می کنم هر دومون کلی می خندیممممممممم
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.

  4. #132
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۹/۲۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,172
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    276
    پسند کرده
    77

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    بذارید یک خاطره از اولین کیک درست کردنم بگم.تابستان پایان کلاس پنجم ابتدایی بود که هوس کردم کیک درست کنم اون موقع ها هم که مثل حالا اینقدر باب نبود گشتم تایک دستور ساده پیدا کردم.نذاشتم هم کسی بیاد تو آشپزخونه میخواستم هنرنماییمو آخرش رو کنم .دردسرتون ندم مواد را شروع کردم به مخلوط کردن و زدن و.........هر چی مخلوط میکردم میدیدم خمیرش چقدر شله منم هی آرد اضافه میکردم اونقدر آرد اضافه کردم تا شد مثل خمیر نون،به همون سفتی بعدشم شروع کردم به ورز دادنش وبعد ریختم تو کیک پز.هی میرفتم سرک میکشیدم از روی شیشه درش ولی میدیدم پف نکرده تا اینکه مدت زمان پخت تموم شد وکیک که درش آوردم چشمتون روز بد نبینه شده بود عین کماچ .کلی هم خندیدیم وهم......................(سانسور میشود)
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    فراموش مکن که برای کشتی های بی حرکت موج ها تصمیم می گیرند.

  5. #133
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۸/۱۹
    نوشته ها
    3
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    منم اولین خراب کاریم رو کلاس چهارم به نمایش گذاشتم حالا میگم خونه نهار نداشتیم ازمدرسه اومدم چیزی بخورم دیدم غذا هیچی نداریم دست به کار شدم با خودم گفتم قورمه سبزی درست میکنم ما اون موقع چهارنفربودیم به تعداد اعضای خونواده 4بسته گوشت ازفریزر برداشتم جالبتر4لیوان لوبیا قرمز چی میشه به جای سبزی هم 4بسته اسفناج برداشتم حالا یه چیز بگم گوشتم چی بود گوشت چرخ شده خدا به دادم برسه مامانم اومد گفت اینا چیه گفتم قورمه سبزی خلاصه ظهرکه غذا نخوردیم شب تاساعت 12بیداربودم هنوزنپخته بودن وقتی هم که خوردیم همه دل درد شدیم
    Donya007, elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    هرکجاهستی باش آسمان دلت آبی وتمام دلت ازغصه دنیا خالی

  6. #134
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۸/۲۳
    نوشته ها
    187
    کالاهای من
    2
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    123
    پسند کرده
    10

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    تقریبا ده-یازده ساله بودم
    یه روز که مادرم منزل نبود، هوس تخمه هندونه کردم. اون زمان مادرم تخمه خام میخرید و خودش توی خونه بو میداد.
    تصور من هم این بود که هر چیزی که توی ماهیتابه سرخ میشه مسلما روغن داره دیگه!!!! خلاصه توی ظرف روغن ریختم و وقتی گرم شد تخمه ها رو اضافه کردم! بعدشم بس که هنرمند بودم رفتم که محلول نمک و آبلیمو و گلپر درست کنم تازه!!!

    دیگه خودتون حساب کنید محصول چی شد!
    در تمام مدت کار هم دو به شک بودم که آیا تخمه ها روغنی که میشن میشه راحت مغزشون گرفت و خورد؟! و آیا لیز نمیخورن؟!
    Donya007, elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    گاهی نعمت های خدا با شکستن تمام شیشه ها وارد می شوند.

  7. #135
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    نوشته ها
    56
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    6
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    راهنمايي بودم مامانم گذاشت برنج ابكش كنم رفت بيرون ..منم برنج ابكش كردم بعد روشو اب گرفتم مثل ماكاراني .. وقتي ظهر اوردم سر سفره بي نمك و بيمزه شده بود .. بار اول بود تنهايي ابكشي ميكردم قبلش فقط ماكاراني درست ميكردم .
    با اجازتون تو همون روزايي كه اشپزي ميكردم يه بار ميخواستم ابگوشت درست كنم فكر كنم دبيرستان بودم ....همه چي رو ريختم ...فقط تو دلم همش ميگفتم انگاري يه چيزيش كمه خدايا همه چي ريختم ....نخود لوبيا پياز سيب زميني ادويه ..باورتون نميشه گوشت يادم رفته بود بريزم ....ظهر مامانم اومد هر چي تو قابلمه هم ميزد گوشتش بياد بالا خبري نبود ...صدام كرد اومدم گفت اين چيه درست كردي : گفتم ابگوشت ...گفت پس گوشتش كو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گف تم دلم شور ميزد يه چيزيش كمه
    Donya007, elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.

  8. #136
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۲۰
    نوشته ها
    116
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    57
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    سلام به همه.منم تو دوران نامزدی خواستم شله زرد بپزم اونم روزی که همسرم قرار بود بیاد خونمون.نمیدونم چی باعث شد که شله زرد رو انتخاب کنم؟خلاصه شله زردم مثل اینکه سیمان قاطیش کرده باشن قالبی از تو کاسه کنده میشد و دوباره میرفت تو کاسه. خودتون میدونین که این سوتیها هیچوقت فراموش نمیشن و تا آخر عمر زبانزد هستن!
    بعد از ازدواجم هم غذامو درست کردم و رفتیم باهم قدمی بزنیم و برگردیم.هرچی به غذام که خوراک لوبیا سبز بود نگاه کردم نفهمیدم چی کم داره.خلاصه موقع خوردن تازه فهمیدم که گوشت نریختم توش!!!
    glabella این نوشته را پسندیده.
    "دیروزت"مهم نیست
    "امروزت"مهمه که چه "فردایی"برای خودت میسازی!

صفحه 17 از 31 نخستنخست ... 71415161718192027 ... آخرینآخرین
  • بانک بند ناف
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما