نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree1129Likes

موضوع: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

نمایش نتایج: از 121 به 128 از 247
صفحه 16 از 31 نخستنخست ... 61314151617181926 ... آخرینآخرین
  1. #121
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    37
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    5
    پسند کرده
    1

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    تازه ازدواج کرده بودم که فامیل شوهرها تصمیم به امتحان نوعروس گرفته و همگی خودشون را برای شام دعوت کردند حدود20 نفر بودند من هم برای اینکه سنگ تموم بذارم چندین نوع غذا و دسر در نظر گرفتم و از صبح با همسری بیچاره شروع کردم اما اشتباهم چی بود ؟ آهان اصل مطلب اینه که من از هر غذا برای 20 نفر درست کردم نمی دونستم که وقتی تنوع غذایی میشه باید از هر غذا یه مقدار درست کرد یعنی یک دیگ بزرگ برنج ساده برای 20 نفر شوید پلو باقالی برای 20 نفر ،ته چین برای 20 نفر در کنار کلی خورشت و کتلت و سوپ و مرغ و یعنی با غذاهایی که من درست کرده بودم می شد یک عروسی را شام داد حالا فکر کن این حجم غذا را من تازه کار با یک گاز 4 شعله چطور پختم ، بدبختی مهمانها هم کم غذا یعنی کلی دیگ دیگ کردم دادم بردند تا یک هفته هم خودمون غذا داشتیم البته تعریف کردند اما حتما پیش خودشون گفتند بیچاره پسرمون با این دختره دو روزه ورشکسته میشه
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    چه دعا بهتر از این خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق نبود هیچ غروبت غمگین

  2. #122
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    37
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    5
    پسند کرده
    1

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    همون اوایل ازدواج دوست همسری و خانمش قرار بود برای شام بیایند خونمون من هم تصمیم گرفتم براشون فسنجون درست کنم بعد دیدم تو فریزر از این جوجه کباب های زعفرونی آماده داریم گفتم خب با اینها درست می کنم که خوشمزه تر هم بشه اما نگم بهتره که قیافه ها موقع خوردن چه شکلی بود خودم هم فهمیدم چه کاری کردم ، شوهر بیچاره هول کرده بود هی می گفت این غذای جدیده
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    چه دعا بهتر از این خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق نبود هیچ غروبت غمگین

  3. #123
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۵/۰۸
    نوشته ها
    292
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    131
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    واااااااااای سوتی من مال اول ازدواجم نیست هاااا ... دقیقا همین چند شب پیش بود .. داشتم اسنک درست میکردم یادم اومد پشت اسنک ها رو کره نزدم ... زرنگ شدم در حد تیم ملی برس روغن و رو داشتم شروع کردم به کره زدن اسنکر در همون حالت روشن

    برسه جنسش خوب نبود و گرنه چه معنی داشت اونجور یه هو جمع شه هااااا
    elikhanoomi, glabella و mitra40 این نوشته را پسندیده.
    آنکه زیبا سخن میگوید کسی است که زیباتر هم می اندیشد ....

  4. #124
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۳/۲۱
    نوشته ها
    9
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    2
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    خدا شادتون کنه کلی خندیدم
    منهم وقتی برای اولین بار داشتم آش ماست درست می کردم کلی فکر کردم که موادش چیه بعد به کله م فشار آوردم که اول نخود بزارم که دیرپزه و ...
    خلاصه آش آماده شد دست آخر نمی دونم چرا!!!! یه قاشق هم رب اضافه کردم
    همسرم اومد و چون خیلی آش دوست داره مستقیم رفت سردیگ
    بعد گفت آشت چرا قرمزه ؟
    همون طوری آش رو برد گذاشت تو حیاط
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.

  5. #125
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۳/۲۲
    محل سکونت
    ایران من
    نوشته ها
    78
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    34
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    سلام دوستان
    خدای کلی حال کرده ام یکی از یکی شاهکارتریم ....
    من توی خانواده شوهرم معروفم به اینکه غذا رو خیلی تزئین می کنه و اونها هم استاد در غذاهای سنتی برای همین من خیلی جرات نمی کنه ام خورشت و اینها درست کنه ام چون خیلی زود کنده اش در می آید و مفهمند چیش زیاد و چیش کم برای همین همیشه غذا جدید درست می کنه ام که نفهمند مشکلش کجاست و به قول شوشو اونقدر هم تزئین می کنه ام که طرف از اول سفره تا آخرش فکر می کنه که اینها تزئین شده چه جوری بوده و اصلا به مزه غذا فکر نمی کنند آخه خانواده شوهر من در تزئین غذا صفر که چه عرض کنه ام منفی هستند برای همین کارهای من خیلی به چشمشان می آید .
    اما شاهکار من .....
    من یکی از خواهر شوهر هایم خیلی ادعا داره ادعاش لایه اوزن رو هم پاره کرده ... یک روز شام خونه ما بودن من می خواستم برنج درست کنه ام که اینها یهو سر رسیدن از هول اینکه الان این می خواهد بیاد ایراد بگیره تند برنج رو دم گذاشتم ولی همه اش با خودم می گفتم من باید یه کاری می کرده ام ولی یادم نمی آومد آقا سرتون رو درد نیارم وسط ها شام بود که تازه یادم آومد که چکار نکرده ام شام که تمام شد خواهر شوهرم گفت :عزیزم برنج ات خیلی خوشمزه بود چکار کردی که اینقدر خوب شده بود ...... توی دلم گفتم ای بیچاره من اصلا یادم رفته بود برنج رو بشورم برای همین خوشمزه شده بود ......
    **mahsa**, yalda bano, Saeedeh via M و 3 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    [HIGHLIGHT=#ffffff]شاید این جمعه بیاید... شاید .... برای تعجیل در فرجش .... صلوات[/HIGHLIGHT]

  6. #126
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۵/۰۶
    نوشته ها
    58
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    17
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    یه بار که تصمیم گرفتیم با خواهرم کشک بادمجون درست کنیم خلاصه با اشتیاق زیاد درست شد و اوردیم سر سفره یه خورده که گذشت حس کردیم انگار مثل همیشه نشده اما متوجه نشدیم اون یکی خواهرم که تازه سرسفره اومده بود پرسید که این چیه ما هم گفتیم کشک بادمجون گفت پس کشکش کو؟؟؟؟؟
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    خدایا تودانی و توانی من ندانم و نتوانم

  7. #127
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۹/۲۶
    نوشته ها
    43
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    5
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    من کوشولو بودم4 سالم بود مامانم بعضی وقتها نارنجک درست میکرد من هم عاشق اونا بودم یه روز که مامانم نبود به بابام گیر سه پیچ دادم که بیا نارنجک درست کنیم به بابام گفتم من بلدم من بگم تو درست کن بابام هم برا اینکه از دست من خلاص بشه گفت باشه گفتم روغن داغ کن ماست وشکر هم بزن بریز توش .چشمتون روز بد نبینه همه جای اشپزخونه تا سقف ماست و روغن شد مامانم خسته از سرکار که رسید شوک زده شد.
    glabella این نوشته را پسندیده.

  8. #128
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    aydaa آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۷/۲۱
    نوشته ها
    1,096
    میزان امتیاز
    171
    پسند شده
    3202
    پسند کرده
    12083

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    الان که خاطره یلدا جون رو خوندم یاد بچگی خودم افتادم فکر میکنم 8 9 ساله بودم صبح جمعه از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتم مامان بابام رو با ی صبحانه جانانه سورپریز کنم کتاب اشپزی مامانم رو برداشتم (ی کتاب کوچولو درب و داغون بود)و به زحمت شروع به خوندن کردم بعضیها به نظرم سخت بود بعضیا خیلی اسون اما اون چیزی که من میخواستم نبود بالاخره پیدا کردم زولبیا بهترین چیزی بود که میشد درس کنم با خودم گفتم خیلی وقتمممممممممممم هس که نخوردیم.رفتم توی انباری خونمو نشستم ی چراغ خوراک پزی هم که کلی دود میکرد بردم با خودم ماهی تابه رو روش گذاشتم تازه اونجا بود که فهمیدم نشاسته نداریم به نظرم اومد که نشاسته خیلی هم مهم نیست اصل کار ماسته و ماست رو با زحمت مثلا شکل میدادم و توی روغن میریختم فکر کنید روغن داغ باشه توشم ماست بریزین اونم با قاشق تاتم مدتم سعی کنین ماست شکل زولبیا به خودش بگیره بماند که وقتی مامانم اون صحنه رو دید که قشقرقی به پا کرد
    باران67 و glabella این نوشته را پسندیده.
    طپش بر این گرفتگی گذر مگر نمیکند؟!

صفحه 16 از 31 نخستنخست ... 61314151617181926 ... آخرینآخرین
  • بانک بند ناف
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما