نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree1129Likes

موضوع: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

نمایش نتایج: از 113 به 120 از 247
صفحه 15 از 31 نخستنخست ... 51213141516171825 ... آخرینآخرین
  1. #113
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    مامان آریا آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۰/۰۲/۰۴
    نوشته ها
    455
    میزان امتیاز
    4
    پسند شده
    262
    پسند کرده
    20

    ویترین مدال ها

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    بخندین بخندم گریه کنم چی کارکنم

    یکی از دوستان برام گیاه آویشن آورد گذاشتم تو مایکروویو 7 دقیقه خشک شد.حسابی خوشحال شدیم وبه فکرمون رسید رب گوجه سبز(آلوچه) که برام درست کرده بود بزاریم خشک بشه ولواشک بشه.رب بدون هیچ حفاظی گذاشتم رو سینی مایکروویو وپهنش کردم

    سینیم خورده شد
    لطفا" شما از این کارا نکنید
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.

    هر یک از ما فرشته هایی هستیم که فقط یک بال داریم.فقط هنگامی قادر به پروازیم که به یکدیگر بپیوندیم..

  2. بانک بند ناف
  3. #114
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    بانو آواتار ها
    پریسا سین
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۵/۰۶
    محل سکونت
    همین دور و ورا
    نوشته ها
    392
    میزان امتیاز
    10
    پسند شده
    421
    پسند کرده
    2

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    داشتم غذا درست میکردم.که چشمم افتاد به کیسه ی گوجه ها.چقد خوشگل و براق بودن.بقول معروف گوجه ی سالادی بودن.با خودم گفتم که چیکارکنم این گوجه های گومبولی خراب نشه؟ حیفه که اینقد زود پوستش چروک میشه.
    خلاصه یادم افتاد به اینکه " هرچه بگندد نمکش میزنند" فکر میکنید بعدش چه اتفاقی افتاد؟ سریع روی هر گوجه یه شکاف با چاقو زدم و توی گوشت گوجه نمک ریختم به یک ساعت نکشید که گوجه ها وا رفتن مامانم گفت آخه چرا گوجه ها اینجوری شدن؟ چرا گوجه ی خراب خریدن؟ چرا پولو دور ریختن ؟ منم صدام در نیومد.و امروز دارم پیش شما رازمو فاش میکنم. شماها لطفا مثل من به ضرب المثلا اطمینان نکنید
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    کلمات بسیار مهم اند..
    کلمات میسازند و نابود میکنند..
    کلمات باقی می مانند..

    "داگلاس کندی"

  4. #115
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۲/۳۰
    محل سکونت
    ایران.کرج
    نوشته ها
    25
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    14
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    سلام منم میخوام از اولین خرابکاریم بگم.
    یه سالی از ازدواجم میگذشت .تازه خونه عوض کرده بودم .تصمیم گرفتم کل خانوادمو برای شام دعوت کنم.همشون گفتن خورش قیمه بپز.منم تا حالا با حجم بالا غذا درست نکرده بودم.میترسیدم زنگ زدم از خواهرم بپرسم
    بهم گفت لپه رو 2-3 ساعت خیس کن.بعد درست کن که لپه هاش سفت نباشه.واییییییییییییییی من بی تجربه دست تنها کلی کار داشتم خورشتمو دیر بار کردم ساعت3. اونم واسه 20 نفر.ربشو کم زدم ولی به جاش کلی زعفرون ریختم .با خیال راحت رفتم سراغ باقی کارا
    ساعت 8 مهمونا اومدن و به به چه چه که چه بویی چه عطری.
    منم کلی ذوق مرگ.رفتم سر قابلمه دیدم خورشتم لپه هاش خیلی روشنه انگاری آبپزه .تازه مثل آبگوشت بود تا خورشت.
    زیرشو زیاد کردم که جا بیافته .داشتم میمردم.2 ساعتی موندش آبش کشید اما دریغ از یه ذره لعاب. خودم خیلی از ظاهرش بدم اومد .غذارو با خجالت کشیدم آوردم دیدم همه دارن یه جوری نگا میکنن مخصوصا بابام.مزه قالبشم زعفرون بود.
    خلاصه غذارو کشیدن ولی خیلی کم خوردن .تعریفم کردن. که من ناراحت نشم.اما خودم میدونستم چیکار کردم.کلی آبروم رفت.همسری بعدش کلی بهم خندید.

    حالا تجربه:هیچ وقت لپه هامو خیس نمیکنم.خیلی هم سرخ نمیکنم. برای نفقش زیره میریزم.کلی پیاز میریزم که لعابدار شه ولی شیرین نشه . زعفرون کم میزنم بعدشم خیلی زود بار میذارم.که خوب بپزه.
    این تنها افتضاحی بود که به بار آوردم
    بعد اون بابام یه بار بهم گفت اون قیمتو یادم نمیره.سعی کن همیشه با روش خودت غذا درست کنی
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.

  5. #116
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۸/۲۳
    نوشته ها
    242
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    38
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    مامن آریا وقتی داشتم نکته شما رو می خوندم یاد بهترین و عزیز ترین دوستم افتادم اونم مثل شما همین کارو کرد درس عین کار شما و بعله سینی ماکرو فر اون هم بعله
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد

  6. #117
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    ستاره
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۰۸
    نوشته ها
    4,892
    میزان امتیاز
    3
    پسند شده
    10416
    پسند کرده
    11787

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    چند وقتي بود كه ازدواج كرده بودم مامانم اينا اومدن خونمون با هم رفتيم بيرون گفتم خوب وقتي كه برگشتيم ماهي رو سرخ ميكنم ديگه كاري نداره

    وقتي كه برگشتيم ماهي رو ازتو فريزر درووردم و توي تخم مرغ زدم بعد تو پودر سوخاري و گذاشتم تو ماهيتابه چون دير برگشته بوديم ساعت 1 ظهر بود برا همين زيرشو زياد كردم و وقتي همه سرخ شدن اوردم سر سفره

    چشمتون روز بد نبينه همه پوست ماهي ها خوشرنگ اما داخلش نه تنها نپخته بود بلكه يخ زده بود و خيلي از جاهاش حتي يخش آب نشده بود خلاصه مامانم همه ماهي ها رو جمع كرد برد دوباره سرخ كرد و ملت سر سفره نشسته بودن و تلويزيون نگاه ميكردم تا نيم ساعت بعد كه ماهي ها حاضر شدن
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.

  7. #118
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۸/۲۳
    نوشته ها
    242
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    38
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    اوایل ازدواجم بود یه روز خواهرام اومده بودن خونمون منم غذا مذا بلد نبودم خواهر شوهرم فسنجون گذاشت بعدرفت سر کار گفت که مرغ بخر وبزارش تو خورش ا ب مرغ خوشمزه ترش می کنه تا ظهر جا می افته منم به همسری گفتم مرغ بخره اونم مرغو اورد روش نوشته بو د آماده طبخ منم شستمش انداختمش تو خورش خواهر شوهرم که از سر کار بر گشت براش گفتم اونم سریع مرغو ورداشت و گفت این که شش هاش سر جاشن و کلی شروع کرد به مرتب کردن اوضاع
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد

  8. #119
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    ستاره
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۰۸
    نوشته ها
    4,892
    میزان امتیاز
    3
    پسند شده
    10416
    پسند کرده
    11787

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    اولين سالي كه ازدواج كرده بودم دلم ميخواست كه يه سبزه متفاوتي داشته باشم رفتم مغازه كنجد خريدم از اينا كه تو ظرفهاي كوچيك هستند مثل نمكدان ميمونن
    خيس كردم ديدم هيچ جونه اي نزد يك هفته نگهش داشتم باز ديدم هيچ تغييري نكرد خلاصه تو ظرف ريختم پارچه خيسم انداختم روش تا ده روز كه ديدم بوي گندش بلند شده و ريختمش دور نميدونستم كه با گنجد بو داده نميشه
    و مونده بودم جواب خواهر شوهرا رو چي بدم كه همش با ذوق ميگفتن خدا رو شكر كه تو خونه خودتون سبزه گرفتيد
    شوهري به دادم رسيد و كلي خيابونها رو گشت تا يه سبزه كنجد پيدا كرد و خلاصه كلك زديم
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.

  9. #120
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۲/۱۰
    نوشته ها
    15
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    4
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    رفته بودیم خونه مادرشوهرم (شهرستان هستند) شوهرم اونجا مریض شد من هم تعریف از خود نباشه سوپ جو درست میکنم در حد حلیم. شوهرم خیلی دوست داره به مادرشوهرم گفتم من امروز ناهار درست میکنم. از همه جا بیخبر از مادر شوهرم جو پرک گرفتم و خلاصه سوپ رو هم درست کردیم ظاهر همون بود ولی اولین قاشق رو وقتی همه گذاشتن دهنشون قیافه هاشون دیدنی بود. ولی هیچ کس صداش در نمی اومد تازه فهمیدم جو مادر شوهرم از این فله ای ها بوده و فروشنده برای اینکه جوها خراب نشه توش یه عالمه نمک ریخته بوده و من هم به هوای جو پرک های بسته بندی خودم اصلا نشسته بودمش سوپه به معنای واقعی شور بود . آخرش مادرشوهرم پا شد رفت و نیمرو پخت ولی خوشم اومد از شوهرم که همچنان سوپ من رو با یه عالمه نون میداد پایین
    elikhanoomi و glabella این نوشته را پسندیده.
    همه دوست دارند به بهشت بروند، ولی نمیدانم چرا هیچکس دوست ندارد بمیرد.

صفحه 15 از 31 نخستنخست ... 51213141516171825 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما