نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree1129Likes

موضوع: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

نمایش نتایج: از 81 به 88 از 247
صفحه 11 از 31 نخستنخست ... 89101112131421 ... آخرینآخرین
  1. #81
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۹/۰۲
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    18
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    12
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    یک خرابکاری کوچولو در حد یک هفته

    چند سال پیش که نی نی خاله زهرا به دنیا اومده بود حالش خیلی بد بود توی بیمارستان نگهش داشتن مامان بزرگ و مامان هم پیشش بودن مامان به من زنگ زدن و گفتن اندازه 5 نفر پلو ماش با ماهیچه درست کن تا دایی ها واسه افطار بخورن پرسیدم چندتا پیمانه ماش بردارم گفتن 2 تا منم غذای بسیار بسیار خوشمزه پختم 5 تا پیمانه برنج 2 تا ماش 5/1 گوشت و دوتا دایی بیچاره من تا یک هفته غذا داشتن آخه بنده حساب گوشت از دستم در رفته بود و پیمانه ماش ها را هم حساب نکرده بودم
    به قول دایی جون کوچیکه اگر این همه غذا نبود اون ماه رمضان از گرسنگی می مرد
    glabella این نوشته را پسندیده.

  2. #82
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    ستاره
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۰۸
    نوشته ها
    4,892
    میزان امتیاز
    3
    پسند شده
    10416
    پسند کرده
    11788

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    یه بار خانواده همسری رو برای شام دعوت کرده بودم

    منم از صبح بیدار شدم شروع کردم به درست کردن انواع ژله ها و در نهایت ژله خورده شیشه ولی عصر که خواستم از ظرف درارمش چون ظرف پیرکس بود به محض اینکه گرفتمش روی بخار کتری کل ژله ریخت تو کتری و ظرف شکست و همه زحمات هدر رفت و بدون ژله موندیم

    یه بارم شوهرم هوس پیتزا کرد منم گفتم خودم برات درست میکنم . داشتم مواد پیتزا رو درست میکردم توی این فاصله گذاشتم که فر گرم شه ولی اونقدر سرگرم بودم که یادم رفت طبقه پایین فر رو خالی کنم و اونجا پر از دستمال سفره و دستگیره و دمکنی بود خلاصه در یک چشم به هم زدن دیدم شعله های اتش از فر بیرون میاد و خونه پر دود شد و چشمتون روز بد نبینه
    کلی گریه کردم و اتیش و خاموش کردیمو مشغول خونه تکونی و دوده گرفتن شدیم به جای خوردن پیتزا
    باران67, glabella و aydaa این نوشته را پسندیده.

  3. #83
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۲۴
    نوشته ها
    2
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    1
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    دوستان این رو داشته باشید تا خرابکاری رو کامل حس کنید
    یه روز من و داداشم دلمان عصرانه کیک خواست رفتیم دستوری که دوستم از روش کیک درست میکرد رو آوردیم و با همن مشغول پزیدن شدیم نیم ساعت بعد از اینکه ریختیم توی کیک پز دیدیم بوی عجیبی میده گفتیم حتما تازه کار بودیم یه مشکلی داره صبر کردیم تا آماده شد کلی هم پف کرده بود و خشکل شده بود وقتی یه کمی ازش خوردیم تازه فهمیدیم ای وای بوی عجیبش بوی ماهی است که حال آدم رو بد میکنه تازه فهمیدیم خانم پدر گرام آردی که ماهی ها رو توش زده بودن رو دوباره گذاشتن توی یخچال ما هم باهاش کیک درست کردیم!!!...
    glabella این نوشته را پسندیده.

  4. #84
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    aydaa آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۷/۲۱
    نوشته ها
    1,096
    میزان امتیاز
    171
    پسند شده
    3202
    پسند کرده
    12083

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    سلام دوستان من اولین بار که زله رنگین کمان درست کردم خیلی از شکلش خوشم اومد وتصمیم گرفتم برای ی مهمونی فوق رو دربایسی بدرستمش البته با انسجام بیشتر که راحت از قالب دراد ونگرانم نکنه پس تصمیم گرفتم ی مقدار بهش ژلاتین اضافه کنم شب مهمونی دسر خوشگلم رو که خیلی هم راحت از قالب بیرون اومده بود گذاشتم رو میز بعد از شام یکی از مهمونها رفت به سمت دسر خانمش هم کنارش و من هم همش احساس میکردم الان دارن از هنر من لذت میبرن و . ...یک تکه دسر خوشگل نو بشقاب هر کدوم بود و من هم خوشحالبودم از انسجام دسرم با اون رتگهای زیباش که یکهو اقاهه با ی لحن خیلی متعجب از شوهرم پرسید تو
    ژله هاتون سیمان ریختین اینقد سفت شده وای خدای من زلم مثل سنگ شده بود من تند تند عذر خواهی میکردم و اونا میگفتن خوب نه خوبه مثل پاستیل شده ولی واقعا خیلی سفت بود انگار داشتی لاستیک ماشین میجویدی
    glabella و *Afsaneh* این نوشته را پسندیده.
    طپش بر این گرفتگی گذر مگر نمیکند؟!

  5. #85
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    anousheh آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۵/۲۴
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,040
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    642
    پسند کرده
    3

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    دوستای عزیز چند وقت پیش میخواستم برای اولین بار گراتن سیب زمینی درست کنم ، مهمونم داشتیم ،خلاصه لایه لایه سیب زمینی و قارچ و سس سفید و پنیر پیتزا ریختم و خیلی شاد نزدیک یک ساعت مونده بود به سرو غذا گذاشتم توی فر ، روش خیلی قشنگ و طلایی شد و آوردمش سر میز مهمونام هی نگاه میکردن و منتظر بودن که بخورنش ، چشمتون روز بد نبینه وقتی چاقو زدم که ببرمش .....
    زیر اون لایه پنیر طلایی پر آب بود قارچ ها کلی آب انداخته بودن به حدی که باید کاسه می آوردم یک سری آبشو ترید کنن ، سیب زمینی هاشم جدا بخورن

    خلاصه به روی خودم نیاوردم یک کم از سیب زمینی ها براشون کشیدم ، بحث و عوض کردم ،برش گردوندم تو آشپزخونه ودیگه هم حرفشو نزدم
    باران67 و glabella این نوشته را پسندیده.

  6. #86
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    asaliiii آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۵/۲۸
    نوشته ها
    79
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    36
    پسند کرده
    57

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    یاد خرابکاری های خودم افتادم!
    یادمه دبیرستانی بودم و نزدیک عید بود. مامانم هم رفته بود جایی و من و خواهرم و بابام داشتیم با سرعت نور خونه تکونی می کردیم. واسه شام قرار شد من ماکارونی درست کنم! اینم بگم که من تا اون موقع غذا درست نکرده بودم!
    یه قابلمه ی کوچیک برداشتم و یه کم آب ریختم توش، وقتی جوش اومد یه بسته ی کامل ماکارونی خالی کردم توش! پیش خودم هم استدلال کردم خوب همه کار کردیم، خسته ایم! همشو می خوریم دیگه! وقتی که ماکارونی ها رو ریختم سر قابلمه خالی بود! درش رو گذاشتم و رفتم دنبال کارم که مثلا این نرم بشه بعد من برم آبکشش کنم!
    بعد از چند دقیقه رفتم سر قابلمه دیدم ای دل غافل!!!
    این که آب نداره! کلش انگار دم کشیده!!! تا سر قابلمه هم پر شده بود!
    منم دیدم آب نداره یه لیوان از شیر آب پر آب کردم خالی کردم توش
    بازم درشو گذاشتم و اینبار مثلا مایه ماکارونی درست کردم!
    خواهرم اومد کمک کنه (اون موقع راهنمایی بود!) دارچین رو برداشت یهو از دستش در رفت یه عالمه دارچین خالی شد توی مایه!
    بعدش بابام اومد با همون شرایط ماکارونی را مثلا آبکش کرد(فقط ریخت توی آبکش چون آب نداشت بعد قابلمه اش رو عوض کرد!)
    مایه ماکارونی هم اضافه کردم ولی اونقدر این مایه کم بود که تقریبا ماکارونی سفید موند!
    خلاصه اینکه وقتی دم کشید به قدری گرسنه بودیم که نفری 3 تا بشقاب پر خوردیم ولی مگه تموم می شد!(خوش مزه هم شده بود!!!)
    مامان هم اومد یه بشقاب خورد!
    بازم موند واسه نهار فردای بابا!!!!!
    glabella این نوشته را پسندیده.

  7. #87
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۰۹
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    127
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    19
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    سلام دوست جونيام.چقد اينجا با حاله.من که خرابکاريام زيادن و حافظم نم داره.اما يکي که يادمه اينه.تازه با شوشو جان ازدواج کرده بودم و ايشان عاشق خوروش قرمه سبزي و همش تعريف دستپخت خواهران گرامي را ميکردن جالب اينجاست اونام تعريف غذاشونو ميکردن.منم به غيرتم بر نخورد گفتم امروز ديگه يه خوروش جانانه درست ميکنم تا ديگه تعريف نکني ما هم طبق دستور العمل هاي معمول قر مه مواد و بار گذاشتيم جالب اينجاست که از مرغ استفاده کردم و قتي با قيافه حق به جانب و غرور غذا رو کشيدم و شوشو جان با ولع ميخواست بخوره با اولين قاشق چشمتان روز بد نبينه گفت اين به هر چي مزه ميده الا قرمه .اونوقت من چشيدم ديدم به جاي خوروش قرمه طعم خوروشه ترش واشه...هههههههههههههههه اما يکم برا خنده غلو کردم چون غذا رو اول ميچشيم اما خوب به روي خودم نياوردم.
    glabella این نوشته را پسندیده.
    [HIGHLIGHT=#ffffff]فراموش نکن: خطا کردن خصوصیت انسان است، اصرار در خطا خصوصیت شیطانی![/HIGHLIGHT]

  8. #88
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۹
    نوشته ها
    879
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    9
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    قبل از ازدواجم پدر شوهر خواهرم از شهرستان آمده بود خانه ما.منم برای ناهار قورمه سبزی درست کردم.من همیشه عادت دارم که وقتی گوشت رو تفت میدم یکم رب گوجه میزنم خلاصه اون بسته سبزی رو هم مامان دوستم فرستاده بود و اون بنده خدا اصلا سبزی رو سرخ نکرده بود فقط خیلی کم تفت داده بود خلاصه منم همه چی رو ریختم تو زودپز و موقع ناهار پلو رو کشیدم و امدم خورشت رو بکشم چمتان روز بد نبینه خورشت قورمه سبزی نارنجی شده بود :)

    واییییییییییییییییییییییی یییییییییییییییییییییی فقط یک لحظه مخم کار کرد بدوم سوپر سر کوچهبهش گفتم آقای فلانی من یک احظه برم سر کوچه و میام اونم اصراررررررررر که بگو من برم برات بخرمممممممممممممممممممممم ممممممم

    منم گفتم نه همین الان میام خلاصه پریدم بقالی و دوتا کنسرو قورمه سبزی خریدم و سریع درش و باز کردم یک کم داغش کردم و گوشتهای این خورشت رو تو اون ریختم و .... بعد با دبدبه و کبکبه آوردم سر میز .بنده خدا پیرمرد هی میخورد و میگفت بعمرم قورمه سبزی به این خوشمزگی نخورده بودم
    منم تو دلم میگفتم آخه بیچاره تو عمرت کنسرو قورمه سبزی نخورده بودی
    **mahsa** و glabella این نوشته را پسندیده.
    از هر نگاه نادرست نترسید/ از هر طعنه تاریک نترسید/از پسین و پرده خالی غروب/از لکنت و گریه نترسید
    دوستتان دارم ای سادگان صبور

صفحه 11 از 31 نخستنخست ... 89101112131421 ... آخرینآخرین
  • بانک بند ناف
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما