نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree1129Likes

موضوع: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

نمایش نتایج: از 73 به 80 از 247
صفحه 10 از 31 نخستنخست ... 7891011121320 ... آخرینآخرین
  1. #73
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    مامی جون نجمه آواتار ها
    نجمه جونی
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۲/۲۲
    محل سکونت
    زيرسايه امام زما
    نوشته ها
    1,396
    کالاهای من
    2
    میزان امتیاز
    29
    پسند شده
    4642
    پسند کرده
    4441

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    سلام من تازه این بخش رو پیداکردم . چه همه تجربه خنده دار . حال منم میگم یه با ر برای برادر شوهرم که تازه از سربازی اومده بود ، و مسافر هم بود و خیلی خیلی قورمه سبزی دوست داشت ، قورمه سبزی پزوندم ولی در آخر کار بجای شنبلیله ، داخلش مرزه ریختم . کاملا مزه کوفته گرفته بود ( من تو قورمه سبزی ، نیم ساعت مونده به آخر پختش ، کمی شنبلیله خشک میریزم . خیلی خوش عطر میشه)
    glabella این نوشته را پسندیده.
    گفتیم چرا نیامدی...

    حق داری

    تعطیل تر از جمعه، خود ما هستیم

  2. #74
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    336
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    107
    پسند کرده
    56

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    اینم خرابکاری من ، تازه یه ماهی بود عروسی کرده بودیم ، یکی از اشتایان برای لطف ربی که خودش پخته بود رو برام آورد که توی ظرف نوشابه ها ریخته بود منم یه عالمه تشکر و اینا ، یه روز که مشغول غذا پختن بودم و رب هم تموم کرده بودم یاد این رب افتادم و اوردم که استفاده کنم چشمتون روز بد نبیته تا درشو باز کردم مثه بمب تو دستم منفجر شد و پاشید تو صورتم و اینقدر شدت زیاد بود که فهمیدم داره از سقف رو سرم میچکه تمام صورتم موهام لباسم پر شده بود حالا اینا به کنار تمام آشپز خونه و جاهاز م پر از رب شده بود شدت اینقدر زیاد بود که تا پذیرایی و روی مبل و ویترینم و فرش هم پاشیده بود ، وقتی چشمم روشستم دیدم چه وحشتناکه همه جا مخصوصا سقف آشپز خونه منم به مامانم زنگ زدمو ودر حالیکه گریه میکردم گفتم به دادم برس مامان رب منفجر شده تو خوتنمون آخه مستاجر هم بودیم ، خلاصه که با چه سختی این ربها از تو خونه زندگی من پاک شد خدا میدونه
    maman tohid, باران67 و glabella این نوشته را پسندیده.
    هان مشو نومید چون واقف نه از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

  3. #75
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۷/۱۵
    نوشته ها
    552
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    69
    پسند کرده
    17

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    شماها خیلی آبرومندانه اشتباه کردید
    وقتی 12 یا 13 سالم بود برای اولین بار می خواستم چایی دم کنم که پس از به جوش آوردن آب در سماور، چایی را در قوری ریخته و....با اعتماد به نفس کامل چایی رو زیر شیر آب سرد گرفتم!!!
    باران67, glabella و مامی جون نجمه این نوشته را پسندیده.

  4. #76
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۲/۰۵
    نوشته ها
    140
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    25
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    چه جالب منم اولين باري كه مادرم گفت چايي دم كن پرسيدم چه جوري و ايشون فرمودن هيچي چايي رو بريز تو قوري منم همين كارو كردم و گذاشتمش رو كتري بعد كه ايشون اومدن يه نگاه خاصي بهم انداختن و گفتن الان يعني چايي دم كردي !ميشه بپرسم پس نقش آب جوش اين وسط چيه؟
    باران67 و glabella این نوشته را پسندیده.
    *در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است*

  5. #77
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۷/۱۰
    محل سکونت
    تهران تهرانپارس
    نوشته ها
    11
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    هووووم
    اومدم تو قسمت امروز غذا چی پختی و بعدم گشتم تو میز های مهمونی بسییار خوشحال و شاد و خندون احساس کردم پر ازهنر شدم .
    ماه گرد عروسیم مادر پدرا رو دعوت کردم . ژله ی رنگین کمانم چون اندازه هاش دستکاری شده بود شدیدا شل شد که نشد بیارم سر سفره
    بعد جاتون خالی خواستم ته چین درست کنم با اعتماد به نفس فقط مواد لازم رو نوشته بودم از روی اون همه رو قاطی کردم با برنج خام مثل کته ریختم تو پلوپز یه کته زرد
    ولی خدا رو شکر قورمه سبزیم خیلی خوب شده بود با همه این احوال همه خوردن و به به چه چه کردن میدونم که از سر محبتشون بود
    باران67 و glabella این نوشته را پسندیده.
    بگذارابرسرنوشت هرچه می خواهد ببارد ما چترمان خداست

  6. #78
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۸/۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    76
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    45
    پسند کرده
    0

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    من خونه مامانم كلا آشپزي نمي كردم يعني پلو هم نپخته بودم . هفته اول بعد از ماه عسل كه خونه بوديم دوست همسرم و خانومش مي خواستن بيان خونمون ، ما هم گفتيم شام بياين. مرخصي گرفتم رفتم خونه مامانم پلو درست كرد كه من ببينم و ياد بگيرم. هر چي گفت بذار من پلو درست كنم با خودت ببري گفتم نه كاري نداشت ميرم درست مي كنم. رفتم خونه طبق دستور مامانم قيمه درست كردم . بادمجان هم از شمال آورده بوديم سرخ كردم . بعد هم براي 4 نفر پلو درست كردم . جوجه كباب هم تو فريزر داشتيم آماده كردم(گذاشتم تو ماكرو گرم شد!) سالاد و *ژله و ماست و خيار. خلاصه شوهرم اومد كلي به به چه عطري و .... مهمونا هم اومدن و كم كم موقع شام شد . خانوم مهمون هم اومد تو آشپزخونه گفت كمكت كنم. من هم گفتم شما پلو رو بكش.خورش كشيدم تو ظرف برگشتم ديدم يه خورده پلو ته ديگي و ته ديگ ته ديس . گفتم آخ پلو رو بردين يادم رفت روش پلو زعفراني بدم . گفت نه همينه! يعني از اون5 پيمانه پلو اندازه يكنفر پلو ته ديگ قاطي مونده بود. هنوزم نمي دونم پلوها چي شده بودن اما خيلي ضايع بود.همه اون شب ادعا كردن كلا شبها پلو نمي خورن و يخورده ته ديگ هم موند(حالا قبلش هي مي گفتن ناهار نخورديم كه شب از دست پخت عروس بخوريم).
    هنوزم كه هنوز وقتي مهمون داريم پلو خيلي زياد درست مي كنم كه اگر يه وقت پلوها فرار كردن باز هم بمونه براي مهمونا
    glabella این نوشته را پسندیده.
    در قلب خود بنویسید که: امروز بهترین روز سال است.

  7. #79
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    دلبر آواتار ها
    سمانه
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۷/۱۹
    محل سکونت
    یزد
    نوشته ها
    417
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    568
    پسند کرده
    372

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    اوایل ازدواجم بود که یک شب به درخواست شوشو براش پیتزا درست کردم که خیلی خوب و خوشمزه شد . همسری هم که میخواست هنرنمایی خانمشو به رخ مامانش و زن برادرش بکشه با کلی آب و تاب و تعریف از پیتزای اینجانب همه را برای شام و البته پیتزا به خانه دعوت کرد.. من هم برای راحتی کار گفتم بره خمیر نان فانتزی از بیرون بگیره تا دیگه زحمت درست کردن خمیر به گردن من نیفته خلاصه که با کلی دقت مواد پیتزا را روی خمیر گذاشتم و منتظر شدم مهمونها برسن تا من فر را روشن کنم ......وقتی که مهمونهام رسیدن فر را روشن کردم و منتظر شدم زمان مورد نظر تموم بشه وقتی زنگ فر به صدا در اومد در فر را باز کردم .............. چشمانم داشت از حدقه بیرون میزد خمیر حدود20سانت پف کرده بود و مواد ش مثل یه ورق نازک شده بود اونجا بود که از شدت ناراحتی نمیدونستم چی کار باید بکنم ولی مادر شوهرم گفت اشکال نداره میخوریم بیچاره ها پیتزا که چه عرض کنم نون ها رو خوردن و به روی خودشون نیوردن ولی حالا تو جمعمون وقتی یادش میکنیم همه میخندیم.....................
    glabella این نوشته را پسندیده.
    مایوس مباش زیرا ممکن است اخرین کلیدی که
    در جیب داری قفل را بگشاید.......

  8. #80
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    vida_sheyda آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۱۲/۰۲
    نوشته ها
    71
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    786
    پسند کرده
    970

    Re: بگيم و بخنديم و البته تجربه كسب كنيم!

    اجازه بدید من هم از خرابکاریهام تعریف کنم
    اولین خاطره مربوط به ماه رمضون امساله . برای افطار خانواده همسری و پدر بزرگ و مادربزرگ و خانواده عموش رو دعوت کرده بودیم. چند لحظه قبل از اذان اومدم که سوپ رو بکشم دیدم که واییییییییییی یادم رفته توی سوپ سبزی بریزم. دیگه وقت هم نبود که سبزی داخلش بریزم . بهمادرشوهرم گفتم اونم گفت من دیدم که سبزی نداره ولی فکر کردم یه سوپ جدید پختی

    خرابکاری دومم مربط به اوایل ازدواجه . همسری عاشق کیکهایی هست که من می پزم . یک روز که خونه پدرشوهرم بودیم همسرم به مادرش گفت مواد لازم رو بده به ویدا تا براتون کیک درست کنه . من هم با دلخوری شروع کردم به آماده کردن مواد لازم . بعد از اینکه کیک درست شد و خواستیم بخوریم چشمتون روز بد نبینه انقدر بد مزه شده بود که حد نداشت نمی دونم آردش مونده بود یا اینکه تخم مرغش مشکل داشت


    یه خاطره هم تعریف کنم از خواهری
    روز تاسوعا خونه مامانم بودیم . مامان از صبح می خواست بره هیئت. موقع رفتن به خواهرم گفت که برای امروز حلوا درست کنه . حلوایی که مامان می پزه تو هیئت معروفه. خواهرم هم دست به کار شد و حلوا رو دست کرد . قرار شد حلوا رو بعد از ظهر ببریم هیئت . بعد از ظهر که خواستیم ببریم زن برادرم خورد و گفت یه طعمی داره . ما هم به روی خودمون نیاوردیم و رفتیم . تو هیئت به هر کس که تعارف کردیم پرسید مامانت درست کرده ما هم گفتیم آره. این روهم بگم که نه من و نه خواهرم هیچکدوم از اون حلوا نچشیده بودیم. شب که اومدیم خونه مامانم گفت حلواتون یه طعمی داشت از کدوم آرد استفاده کردین؟ خواهرم هم گفت مامان گفت وایییی اون آرد خراب شده بود می خواستم بریزم دور
    glabella این نوشته را پسندیده.

صفحه 10 از 31 نخستنخست ... 7891011121320 ... آخرینآخرین
  • بانک بند ناف
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما