نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree21Likes

موضوع: نادر ابراهیمی

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 72
صفحه 1 از 9 1234 ... آخرینآخرین
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    aram_khp آواتار ها
    آرام خسروپناهی
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,084
    میزان امتیاز
    12
    پسند شده
    1297
    پسند کرده
    219

    نادر ابراهیمی

    بخواب هلیا، دیر است. دود دیدگانت را آزار می دهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانۀ تو نخواهد گذشت. چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگ ها رویای عابری را که از آن سوی باغ های نارنج می گذرد پاره می کند. شب از من خالی ست هلیا. عابر در جستجوی پاره های یک رویا ذهن فرسوده اش را می کاود. قماربازها تا صبح بیدار خواهند نشست، و دود، دیدگانت را آزار خواهد داد. آنها که تا صبح بیدار می نشینند ستایشگران بیداری نیستند. رهگذر، پاره های تصورش را نمی یابد و به خود می گوید که به همه چیز می شود اندیشید، و سگ ها را نفرین می کند. نفرین، پیام آور درماندگی است و دشنام برای او برادری است حقیر
    هلیا بدان که من به سوی تو باز نخواهم گشت. تو بیدار می نشینی تا انتظار، پشیمانی بیافریند. بگذار تا تمام وجودت تسلیم شدگی را با نفرین بیامیزد؛ زیرا که نفرین، بی ریاترین پیام آور درماندگی ست.
    شب های اندوهبار تو از من و تصویر پروانه ها خالی ست.
    دیر است برای بازگشتن، برای خواندن تصنیف های کوچه و بازار، برای بوییدن کودکانۀ گل ها
    هلیا، برای خندیدن، زمانی است بی حصار و گریزا
    آیا هنوز می انگاری که من از پای پنجره ات خواهم گذشت؟
    هلیا! میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است. آنکس که غریب نیست شاید دوست نباشد. کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوییم و یا ایشان به ما. آنها با ما گرد یک میز می نشینند، چای می خورند، می گویند و می خندند. "شما" را به" تو"، "تو" را به هیچ بدل می کنند. آنها می خواهند که تلقین کنندگان صمیمیت باشند. می نشینند تا بنای تو فرو بریزد. می نشینند تا روز اندوه بزرگ. آنگاه فرارسندۀ نجات بخش هستند. آنچه بخواهی برای تو می آورند، حتی اگر زبان تو آن را نخواسته باشد، و سوگند می خورند که در راه مهر، مرگ، چون نوشیدن یک فنجان چای سرد، کم رنج است. تو را نگین می کنند در میان حلقۀ گذشت هایشان. جامه هایشان را می فروشند تا برای روز تولّدت دسته گلی بیاورند و در دفتر یادبودهایشان خواهند نوشت. زمانی فداکاری ها و اندرزهایشان چون زرورقی افسانه یی، ضربه های تند توفان را تحمّل می کنند؛ آن توفان که تو را در میان گرفته است. آنها به مرگ و روزنامه ها می اندیشند. بر فراز گردابی که تو واپسین لحظه ها را در آن احساس می کنی می چرخند و فریاد می زنند: من! من! من! من
    باید ایشان را در آن لحظۀ دردناک بازشناسی. باید که وجودت در میان تودۀ موّاج و جوشان سپاس معدوم شود. باید که در گلدان کوچک دیدگان تو باغ بی پایان"هرگز از یاد نخواهم برد" بروید. آنگاه دستی تو را از فنا باز خواهد خرید؛ دستی که فریاد می کشد: من! من! من! من! و نگاهی که تکرار می کند: من
    امّا من از دیگران بیزارم هلیا. در آن طلا که محک طلب کند شک است. شک چیزی به جای نمی گذارد. مهر، متاعی نیست که بشود آزمود و پس از آن، ضربۀ یک آزمایش به حقارت آلوده اش نسازد

    من دیگر در زیر باران تند فروردین و در میان بادهای آذری ننشسته ام که بیایی. و من بار دیگر نخواهم گفت: هلیا! گریز، اصل زندگی است.
    گریز از هرآنچه که اجبار توجیه می کند.
    بیا بگذریم

    هلیا! درد تن، درد روح را سبک تر می کند. و روزهای جمعه، طولانی، بیهوده و نفرت انگیز است؛ اما من روزها را چون سکه های طلا در خواب، گم کرده ام. جمعه رنگی ست مانند همۀ رنگ ها؛ مخلوط رنگ هاست

    تو از صدای غربت، تو از فریاد قدرت، و از رنگ مرگ می ترسی؟
    هلیا! برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هردم مرگ را بیاموز
    و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را
    و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را

    افسوس هلیا که نمی دانستی امکان بر همه چیز دست می یابد. امکان فرمانروای نیرومندترین سپاهیانی ست که پیروزی را بالای کلاه خودهای خود چون آسمان احساس می کرده اند. هر مغلوبی تنها به امکان می اندیشد و آن را نفرین می کند، هر فاتحی در درون خویش ستایشگر بی ریای امکان است. امکان می آفریند و خراب می کند. دروازه های هر امکان، انتخاب را محدود کرده است.بسا که "خواستن" از تمام امکانات گدایی کند؛ اما من آن را دوست دارم که به التماس نیالوده باشد



    نه هلیا! تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همۀ شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد
    نه هلیا... بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند؛ زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد
    و ما می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم. آنگاه ما هرگز نفرین کنندگان امکانات نبودیم
    خواب.
    !تنها خواب هلیا
    دستمال های مرطوب تسکین دهندۀ دردهای بزگ نیستند
    اینک دستی ست که با تمام قدرت مرا بسوی ایمان به تقدیر می راند.
    اینک، سرنوشت، همان سرافرازی ازلی خویش را پایدار می بیند
    شاید،شاید که ما نیز عروسک های کوکی یک تقدیر بود ایم... نمیدانم


    نادر ابراهیمی
    سهم ما از گل سرخ ، یک بغل شادی و آرامش توست

  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۵
    نوشته ها
    85
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    67
    پسند کرده
    0

    چهل نامه کوتاه به همسرم ....

    متن زیر منتخبی است از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم
    نوشته زنده یاد نادرابراهيمي
    -----
    هم سفر
    در این راه طولانی - که ما بی خبریم
    و چون باد می گذرد
    بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
    خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی
    مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
    و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
    مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
    یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
    و یک شیوه نگاه کردن را
    مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی
    هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
    و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است
    عزیز من
    دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
    واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند
    اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق
    یکی کافیست
    عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست
    من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است
    نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری
    عزیز من
    اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد
    بگذار درعین وحدت مستقل باشیم
    بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم
    بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید
    بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم
    اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند
    بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل
    اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست
    سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست
    بیا بحث کنیم
    بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم
    بیا کلنجار برویم
    اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم
    بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد
    نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،.......... حفظ کنیم
    من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم
    و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم
    عزیز من ! بیا متفاوت باشیم


    خوندن این متن من یاد ایمیل های كه در عرض روز از شوهرم دریافت میکنم انداخت كه یکیش متنش اینجا مینویسم:
    سلام
    صبحهی ویتا مینت را یادت رفت بود بخوری از رو میز افتاد زمین تا اومدم وارش دارم کو کو (سگ مون )خوردش ،،فکر میکنی چی میشه حالا؟
    اگه مریض شد تو باید ببریش دکتر میدونی كه من این چند روزه چقد گرفتارم ؟؟
    امروز دوشنبه است ،،، کی بچه هارو ببره شنا ؟؟
    من كه میدونی تا شیش و هفت علافم تو افیس پس تو ببرشون ..
    یادم رفت ببینم تو یخچال شیر داریم یا نه ..تو میدونی وضیعت شیر مون چطوره ؟؟ تخم مرغ چطور ؟؟
    اگه میدونی نداریم سره رات یه استاپ بزن ...باریکالله
    یادت باشه بینه دو تا چاهار بعد از ظهر به من زنگ نزنی كه با مشتری هستم و وارش نمیدارم....
    ...آه راستی یادته پنج شنبه گذشته ایمیل زده بودی كه این ویکندی نیم ساعت میخواستی با هم بشینیم حرف بزنیم (اگه نداری ان ایمیل را میتونم برات فورواردش کنم ...)..خلاصه میبخشی كه نتونستیم ها...میخوای حالا ان چیز های كه میخواستی بگی تو ایمیل بنویس من روشون فکر میکنم و جوابت را قول میدم تا چاهار شنبه قبل از ساعت ۴ بعد از ظهر بفرستم ....اگه هم اینطوری دوست نداری كه صبر کن ویکند دیگه رو در رو بم بگو ،،،،چطوره؟؟
    روز خوبی داشته باشی
    پ
    خودت را و آرزوهات را باور کن!!!!! اگه خودت خودتو باور نکنی*، چطوری توقع داری دیگران باورت کنن؟

  3. #3

    Re: نادر ابراهیمی

    نامه ی اول
    بانو،بانوی بخشنده ی بی نیازمن!
    این قناعت تو،دل مراعجب می شکند...
    این چیزی نخواستنت،وباهرچه که هست ساختنت...
    این چشم ودست وزبان توقع نداشتنت،وبه آن سوی پرچین هانگاه نکردنت...
    کاش کاری می فرمودی دشواروناممکن،که من به خاطرتوسهل وممکنش می کردم...
    کاش چیزی می خواستی مطلقا نایاب،که من به خاطرتوآن رابه دنیای یافته هامی آوردم...
    کاش می توانستم همچون خوب ترین دلقکان جهان،توراسخت وطولانی وعمیق بخندانم...
    کاش می توانستم همچون مهربان ترین مادران،رداشک راازگونه هایت بزدایم...
    کاش نامه یی بودم،حتی یکبار،با خوب ترین اخبار...
    کاش بالشی بودم،نرم،برای لحظه های سنگین خستگی هایت...
    کاش ای کاش که اشاره یی داشتی،امری داشتی،نیازی داشتی،رؤیای دورودرازی داشتی...
    آه که این قناعت تو،این قناعت تودل مراعجب می شکند...
    سعادتی که هیچ کس نمی تواند از شما بگیرد ،
    سعادتی است که کسی به شما نبخشیده باشد...

  4. #4
    مدیر انجمن
    Paeez آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۵
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    676
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3531
    پسند کرده
    5181

    Re: نادر ابراهیمی

    ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم
    ما برای بوسیدن خاك سر قله ها چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم
    ما برای آنكه ایران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم

    خون دلها خورده ایم
    ما برای آنكه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم
    رنج دوران برده ایم

    ما برای بوئیدن بوی گل نسترن چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم
    ما برای نوشیدن شورابه های كویر چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم
    ما برای خواندن این قصه عشق به خاك خون دلها خورده ایم
    خون دلها خورده ایم

    ما برای جاودانه ماندن این عشق پاك رنج دوران برده ایم
    رنج دوران برده ایم
    قانع و مهربانو.م این نوشته را پسندیده.
    در شهر ما
    بهارِ پر از گل، رباعی است
    پائیز مثنوی ست
    زمستان قصیده است..



  5. #5
    مدیر انجمن
    Paeez آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۵
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    676
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3531
    پسند کرده
    5181

    Re: نادر ابراهیمی

    ای سلامم ، ای سرودم
    ای نگهبان وجودم
    ای غمم تو، شادی ام تو
    مایه آزادی ام تو ... ای وطن!

    ای دلیل زنده بودن
    ای سرودی صادقانه
    ای دلیل زنده ماندن
    جانپناهی جاودانه ... ای وطن!


    همچو رویش در بهاران
    همچو جان در هر بدن
    مثل بوی عطر گلها
    مثل سبزی چمن ... ای وطن!


    مثل راز شعر حافظ
    مثل آواز قناری
    همچو یاد خوشترینها
    همچو باران بهاری ... ای وطن!


    مثل غم در مرگ مادر
    مثل كوهٍ غُصه هايی
    مثل سربازان عاشق
    قهرمان قصه هايی ... ای وطن!


    همچو آواز بلندی
    از بلندیهای پاك
    باغروری، با گذشتی
    با وفایی همچو خاك ... ای وطن!

    ای وطن!

    ای وطن!
    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.
    در شهر ما
    بهارِ پر از گل، رباعی است
    پائیز مثنوی ست
    زمستان قصیده است..



  6. #6
    مدیر انجمن
    firoozeh آواتار ها
    فیروزه ح.
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    نوشته ها
    705
    کالاهای من
    1
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    821
    پسند کرده
    1720

    Re: نادر ابراهیمی



    نادر ابراهیمی در [چهاردهم] فروردین*ماه سال ١٣١۵ در تهران به*دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكده*ی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته*ی زبان و ادبیات انگلیسی به درجه*ی لیسانس رسید.

    او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.

    ارایه*ی فهرست كاملی از شغل*های ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیت*های گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغل*های او بوده است: كمك*كارگری تعمیرگاه سیار در تركمن*صحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحه*بندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجره*ی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران*شناسی عملی و چاپ مقاله*های ایران*شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتاب*های كودكان، مدیریت یك كتاب*فروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاه*ها و ...

    در تمام سال*های پركار و بی*كار یا وقت*هایی كه در زندان به*سر می*برد، نوشتن را ـ كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین كتاب خود را با عنوان ” خانه*یی برای شب” به*چاپ رسانید كه داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقاله*ی تحقیقی* و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه دربرگیرنده*ی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینه*های گوناگون است. ضمن آن*كه چند اثرش به زبان*های مختلف دنیا برگردانده شده است.

    نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه*ی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگ*ها و ترانه*هایی برای آن*ها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسه*ی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایران*شناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمت*های فراوانی برای سفر، تهیه*ی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آن*ها صرف كرد؛ ولی چنان*كه باید، شناخته و به*كار گرفته نشد و با فرارسیدن ****** و جنگ، متوقف شد.

    او فعالیت حرفه*یی خود را در زمینه*ی ادبیات كودكان، با تاسیس ”مؤسسه*ی همگام با كودكان و نوجوانان” ـ با همكاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، به*منظور مطالعه در زمینه*ی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطه*ی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش درباره*ی خلق*وخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوه*های یادگیری آنان دنبال كرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیده*ی آسیا” و ”ناشر برگزیده*ی نخست جهان” را از جشنواره*های آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.

    ابراهیمی در زمینه*ی ادبیات كودكان، جایزه*ی نخست براتیلاوا، جایزه*ی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزه*ی كتاب برگزیده*ی سال ایران و چندین جایزه*ی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان ”نویسنده*ی برگزیده*ی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را به*خاطر داستان بلند و هفت*جلدی ”آتش بدون دود” به*دست آورده است.

    نادر ابراهیمی در زندگی پرفرازونشیب خود، جایگاه خاصی برای ورزش نگهداشته است. او رشته*های مختلف ورزشی را تجربه كرده، یكی از قدیم*ترین گروه*های كوهنوردی به*نام ”اَبَرمرد” را بنیان نهاده و در توسعه*ی كوهنوردی و اخلاق كوهنوردی، تاثیرگذار بوده است.

    نادر ابراهیمی سرانجام پس از قریب 9 سال مبارزه با سرطان در بعد از ظهر 5شنبه 16 خرداد 1387 دار فانی را وداع گفت .

    روحش شاد ....

    منبع: http://naderebrahimi.info
    نمی نویسم ترانه بی تو

    چگونه پر کشد خیالِ واژه بی تو؟

  7. #7
    مدیر انجمن
    firoozeh آواتار ها
    فیروزه ح.
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    نوشته ها
    705
    کالاهای من
    1
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    821
    پسند کرده
    1720

    Re: نادر ابراهیمی



    متن زیر منتخبی است از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم
    هم سفر
    در این راه طولانی – که ما بی خبریم
    و چون باد می گذرد
    بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
    خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی
    مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
    و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
    مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
    یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
    و یک شیوه نگاه کردن را
    مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی
    هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
    و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است
    عزیز من
    دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
    واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند
    اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق
    یکی کافیست
    عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست
    من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در “حضور” است
    نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری
    عزیز من
    اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد
    بگذار درعین وحدت مستقل باشیم
    بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم
    بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید
    بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم
    اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند
    بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل
    اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست
    سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست
    بیا بحث کنیم
    بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم
    بیا کلنجار برویم
    اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم
    بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد
    نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،……… حفظ کنیم
    من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم
    و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم
    عزیز من ! بیا متفاوت باشیم
    نمی نویسم ترانه بی تو

    چگونه پر کشد خیالِ واژه بی تو؟

  8. #8
    مدیر انجمن
    firoozeh آواتار ها
    فیروزه ح.
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    نوشته ها
    705
    کالاهای من
    1
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    821
    پسند کرده
    1720

    Re: نادر ابراهیمی

    آتش، بدون دود، رمان بلندی* است اثر نادر ابراهیمی که در هفت جلد منتشر شده و نویسنده در آن پس از اشاره به زیبایی*های ترکمن*صحرا در سه جلد اول در چهار جلد بعد به شیوه*ای داستانی-تاریخی به بیان مبارزات انقلابی معاصر پرداخته است.

    قهرمان رمان در جلد اول گالان اوجا نام دارد که یک قهرمان اسطوره*ای ترکمن به شمار می*رود. در جلد دوم نویسنده با گذاری کوتاه بر اتفاقات صحرا شرایط را برای معرفی یگانه قهرمانان داستان؛ دکتر آلنی آق*اویلر و همسر وفادارش دکتر مارال آق*اویلر فراهم می*کند. آلنی نوه گالان اوجاست و یک شخصیت واقعی به شمار می*رود. او یک انقلابی تحصیل*کرده است که برای اعتلای نام وطن و رهایی آن از ظلم از هیچ کوششی فرو گذار نمی*کند. موضوع اصلی بقیه رمان زندگی و فعالیت*های سیاسی این زوج است.

    نادر ابراهیمی برای ساخته و پرداخته کردن آتش بدون دود بیش از سی سال - یعنی نیمی از عمرش- را صرف کرده است. سریالی نیز با همین نام و توسط خود نادر ابراهیمی ساخته شده است.

    نام کتاب: آتش بدون دود (7 جلد)
    نویسنده: نادر ابراهیمی
    طرح روی جلد: مرتضی ممیز
    ناشر: روزبهان



    منبع: ویکی پدیای فارسی


    ********

    کتاب بسیار زیبائیه که درعین داستانی بودن جنبه تاریخی هم داره .... شنیدم که جدیدا هم تجدید چاپ شده .... اگه وقت و حوصله اش رو داشته باشین بسیار زبیاست ....
    نمی نویسم ترانه بی تو

    چگونه پر کشد خیالِ واژه بی تو؟

صفحه 1 از 9 1234 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما