نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree26Likes

موضوع: علیرضا؛ فرشته زمینی مامان

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 11
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
  1. #1
    مدیر انجمن
    firoozeh آواتار ها
    فیروزه ح.
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    نوشته ها
    705
    کالاهای من
    1
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    821
    پسند کرده
    1720

    علیرضا؛ فرشته زمینی مامان

    منتظر خوندن خاطرات شیرین علیرضای گلمون هستیم
    پرناک و nosa این نوشته را پسندیده.
    نمی نویسم ترانه بی تو

    چگونه پر کشد خیالِ واژه بی تو؟

  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    مهرافروز آواتار ها
    زینب
    عضویت: ۱۳۹۳/۰۶/۱۰
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    241
    میزان امتیاز
    162
    پسند شده
    3339
    پسند کرده
    3513
    فرشته کوچولوی من و بابا ....اینجا واسه توست جاییه که میخوام واست بنویسم به امید روزی که با چشمای قشنگت اینجا را بخونی و لذت ببری
    پرناک و nosa این نوشته را پسندیده.




    معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . .

  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    مهرافروز آواتار ها
    زینب
    عضویت: ۱۳۹۳/۰۶/۱۰
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    241
    میزان امتیاز
    162
    پسند شده
    3339
    پسند کرده
    3513
    روزی که فهمیدم خدا چقدر دوستم داره روزی بود که فهمیدم یه مهمون کوچولو داریم اون روز بابا خیلی خوشحال بود دقیقا بیستم ماه رمضون 92 بود که فهمیدیم خدا چه لطف بزرگی بهمون کرده ، دو روز قبلش سرکار حالم خیلی بد شد به خاطر حالت تهوع روزه ام هم باطل شد بابا امیر ظهر اومد دنبالم رفتیم دکتر و آزمایش دادم پس فرداش هم رفتیم جواب آزمایش رو گرفتیم بابا وقتی برگه آزمایش رو دادن دستش و گفتن مبارکه دستاش میلرزید
    الی_مجی, maryam_z, پرناک و 1 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.




    معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . .

  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    مهرافروز آواتار ها
    زینب
    عضویت: ۱۳۹۳/۰۶/۱۰
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    241
    میزان امتیاز
    162
    پسند شده
    3339
    پسند کرده
    3513
    کوچلوی من بعد از ماه رمضون تعطیلات تابستونی بابا شروع شد چند روز اول رو بابا مامانی و بابایی و عمه مرضیه و عمو محمد رفتیم شمال که عکساش تو آرشیو عکسامون هست خیلی خوش گذشت از شمال که برگشتیم بابا گفت به شکرانه این نعمت بزرگ بریم پابوس امام رضا واسه همین پس فرداش راهی مشهد شدیم فوق العاده بود.
    الی_مجی, nosa و پرناک این نوشته را پسندیده.




    معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . .

  5. #5
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    مهرافروز آواتار ها
    زینب
    عضویت: ۱۳۹۳/۰۶/۱۰
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    241
    میزان امتیاز
    162
    پسند شده
    3339
    پسند کرده
    3513
    هفته نوزدهم بود که رفتیم سونو واسه تعیین جنسیت بابا خیلی دوست داشت بیاد داخل اما پرستار نذاشت آخه همیشه بابا داخل میومد و با آقای دکتر در مورد تو صحبت میکرد حتما هم باید صدای قلبت رو میشنید اولین بارهم که صدای قلبت رو شنید اونو با گوشیش ضبط کرد و برای همه پخش کرد. عزیز دلم من و بابا عاشقتیم
    الی_مجی, پرناک و maryam_z این نوشته را پسندیده.




    معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . .

  6. #6
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    مهرافروز آواتار ها
    زینب
    عضویت: ۱۳۹۳/۰۶/۱۰
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    241
    میزان امتیاز
    162
    پسند شده
    3339
    پسند کرده
    3513
    از اول دی دیگه سرکار نرفتم آخه دکتر میگفت وزنت یه کم کمه ولی خدارو شکر تو اون سه ماه وزنت نرمال شد ، خیلی خوش میگذشت تقریبا هرروز با بابا میرفتیم خرید جمهوری ، بهار ،حسن آباد بعضی از عکسای اتاقت رو بعدا مبذارم.
    پرناک و nosa این نوشته را پسندیده.




    معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . .

  7. #7
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    مهرافروز آواتار ها
    زینب
    عضویت: ۱۳۹۳/۰۶/۱۰
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    241
    میزان امتیاز
    162
    پسند شده
    3339
    پسند کرده
    3513
    عزیزترینم بالاخره اون روز مهم رسید 92/12/21 ساعت 8:20 صبح تو بیمارستان پیامبران به دنیا اومدی قدت 59 سانت و وزنت 3640 گرم بود با اینکه خیلی درد داشتم ولی وقتی آوردنت پیشم نمیدونستم از خوشحال چیکار کنم بغلت کنم ، بوست کنم ، بهت شیر بدم . بابات که دیگه نگو اصلا نمیذاشت کسی بهت دست بزنه خیلی آروم و ماه بودی مامان جان خیلی دوستت داریم

    نام: IMG_1901.jpg نمایش: 124 اندازه: 92.1 کیلو بایت
    نام: IMG_1900.jpg نمایش: 114 اندازه: 99.8 کیلو بایت

    اینم بابات که از کنارت تکون نمیخورد
    نام: IMG_1913.jpg نمایش: 113 اندازه: 74.6 کیلو بایت
    nosa, الی_مجی و Tarane.kudak این نوشته را پسندیده.




    معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . .

  8. #8
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    مهرافروز آواتار ها
    زینب
    عضویت: ۱۳۹۳/۰۶/۱۰
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    241
    میزان امتیاز
    162
    پسند شده
    3339
    پسند کرده
    3513
    اولین مروارید قشنگت 93/7/11 جوونه زد حدودا دو هفته بعد برات آش دندونی پختم قربونت برم نتونستیم برات جشن بگیریم آخه خاله بابا فوت کرد و جشن کنسل شد منم فقط تونستم آش رو بپزم ظرفشو تزیین کنم با گیفتی که درست کرده بودم و توش شکلات و این برگه بود پخش کنم نام: سلام-سلام.gif نمایش: 102 اندازه: 75.7 کیلو بایت

    اینم برگه یادگاری که همه برات یادگاری قشنگ نوشتن البته بعد از چند روز
    نام: 2یه-یادگاری.jpg نمایش: 117 اندازه: 90.3 کیلو بایت
    nosa, الی_مجی و Tarane.kudak این نوشته را پسندیده.




    معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . .

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما