نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree4Likes

موضوع: زندگی ،آثار و اشعار احمد شاملو

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 110
صفحه 1 از 14 123411 ... آخرینآخرین
  1. #1

    زندگی ،آثار و اشعار احمد شاملو

    سلاخي ميگريست ؛

    به قناري كوچكي دلباخته بود ...
    سعادتی که هیچ کس نمی تواند از شما بگیرد ،
    سعادتی است که کسی به شما نبخشیده باشد...

  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    نوشته ها
    46
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    0
    پسند کرده
    0

    Re: زندگی ،آثار و اشعار احمد شاملو

    سال و محل توّلد: 1304 تهران
    سال و محل وفات: 1379 تهران

    زندگينامه:
    احمد شاملو در سال 1304 در تهران متولد شد. تحصيلات کلاسيک نامرتبي داشت؛ زيرا پدرش که افسر ارتش بود اغلب از اين شهر به آن شهر اعزام مي شد و خانواده هزگز نتوانست براي مدتي طولاني جايي ماندگار شود. در سال 1322 به سبب فعاليت هاي سياسي به زندانهاي متفقين کشيده شد، و اين در حقيقت تير خلاصي بود بر شقيقه همان تحصيلات نامرتب. به سال 1325 براي بار نخست، در سال 1336 براي بار دوم، و در سال 1343 براي سومين بار ازدواج کرد. از ازدواج اول خود چهار فرزند دارد، سه پسر و يک دختر. احمد شاملو در سوم مرداد ماه سال 1379 چشم از جهان فروبست.


    ويژگي سخن
    شاملو امروزه يكي از شاعران نامور و نوپرداز به شمار مي رود. او در شعر، دگرگوني پديد آورد و آثاري كه از او به چاپ رسيد نشان دهنده آن است كه تحولي در سبك شعر او به وجود آمده است. او شاعري است كه از نظر طرز كار و عقيده با شاعران ديگر تفاوت بسيار دارد و در شعر او قافيه، شكل خاصي به خود مي گيرد. او از ميان شعراي معاصر ايران بيش از همه به نيما معتقد است. شاملو گذشته از شعر و شاعري از نويسندگان پر قدرت و با احساس است كه در نوشتن داستان نيز مهارت دارد و آثاري از نويسندگان خارجي را نيز ترجمه كرده است.



    آثار:
    اولين اثري که از شاملو منتشر شد، مجموعه کوچکي از شعر و مقاله بود که در سال 1326 به چاپ رسيد. پس از آن آثار بسياري از اين شاعر، نويسنده، مترجم و محقق به چاپ رسيده است که براي سهولت بر حسب موضوع تقسيم بندي مي شود: مجموعه شعر: قطعنامه، آهنگها و احساس، هواي تازه، باغ آينه، آيدا و آينه، لحظه ها و هميشه، آيدا: درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران، مرثيه هاي خاک، شکفتن در مه، ابراهيم در آتش، دشنه در ديس، ترانه هاي کوچک غربت، ناباورانه، آه! مدايح بي حوصله و... مجموعه هاي منتخب: از هوا و آينه ها، گزيده اشعار، اشعار برگزيده کاشفان فروتن شوکران، شعر زمان ما: احمد شاملو، گزينه اشعار. شعر ( ترجمه ): غزل هاي سليمان، همچون کوچه اي بي انتها ( از شاعران معاصر جهان )، هايکو، ترانه شرقي و اشعار ديگر(کورکا) ترانه هاي ميهن تلخ ( ريتسوس و کامپانليس )، سياه همچون اعماق آفريقاي خودم ( لنگستن هيوز )، سکوت سرشار از ناگفته هاست ( برگردان آزاد شعرهاي مارگوت بکل )، چيدن سپيده دم ( برگردان آزاد شعرهاي مارگارت بکل ). قصه: زير خيمه گر گرفته شب، درها و ديوار بزرگ چين. رمان و قصه ( ترجمه ): لئون مورن کشيش ( بئاتريس بک )، برزخ ( ژ. روورز )، خزه ( ه. پوريه )، پابرهنه ها ( ز. استانکو)، نايب اول(روبر مرل)، قصه هاي بابام ( ا. کالدول )، پسران مردي که قلبش از سنگ بود ( موريو کايي )، 81490 ( آ. شمبون )، افسانه هاي هفتاد و دو ملت ( 3 جلد )، دماغ ( آگوتا گاوا )، افسانه هاي کوچک چيني، دست به دست ( و. آلبا )، سربازي از يک دوران سپري شده، زهر خند، مرگ کسب و کار من است ( روبر مرل )، لبخند تلخ، بگذار سخن بگويم ( دچو نگارا )، مسافر کوچولو، عيسي ديگر - يهودا ديگر! ( بازنويسي رمان " قدرت و افتخار " گراهام گرين ). نمايشنامه ( ترجمه ): مفتخورها ( چي کي )، عروسي خون ( لورکا )، درخت سيزدهم ( ژيد )، سي زيف و مرگ ( روبر مرل )، نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر ( ژ. سبرون ). شعر و قصه براي کودکان: خروس زري - پيرهن پري، قصه هفت کلاغون، پريا، ملکه سايه ها، چي شد که دوستم داشتند؟(ساموئل مارشاک)قصه دختراي ننه دريا، قصه دروازه بخت، بارون، قصه يل و اژدها. مجموعه مقالات: از مهتابي به کوچه، انگ از وسط گود ( مقالات سياسي، سخنراني ها و مصاحبه ها). آثار ديگر: حافظ شيراز، افسانه هاي هفت گنبد ( نظامي )، ترانه ها ( ابوسعيد، خيام، باباطاهر)، خوشه ( يادنامه شبهاي شعر مجله خوشه به مثابه جنگ شعر امروز )، کتاب کوچه و ....

    چراغي به دست*ام چراغي در برابرم.
    من به جنگ ِ سياهي مي*روم.
    گهواره*هاي ِ خسته*گي
    از کشاکش ِ رفت*وآمدها
    بازايستاده*اند،
    و خورشيدي از اعماق
    کهکشان*هاي ِ خاکسترشده را روشن مي*کند.

    فريادهاي ِ عاصي*ي ِ آذرخش ــ
    هنگامي که تگرگ
    در بطن ِ بي*قرار ِ ابر
    نطفه مي*بندد.
    و درد ِ خاموش*وار ِ تاک ــ
    هنگامي که غوره*ي ِ خُرد
    در انتهاي ِ شاخ*سار ِ طولاني*ي ِ پيچ*پيچ جوانه مي*زند.
    فرياد ِ من همه گريز ِ از درد بود
    چرا که من در وحشت*انگيزترين ِ شب*ها آفتاب را به دعائي نوميدوار
    طلب مي*کرده*ام
    [HIGHLIGHT=#ffffff]آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک، همچون گلوگاه پرنده یی، هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.[/HIGHLIGHT]

  3. #3
    مدیر انجمن
    rahayi آواتار ها
    رها.ب
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۲
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,497
    میزان امتیاز
    16
    پسند شده
    1116
    پسند کرده
    298

    ویترین مدال ها

    Re: زندگی ،آثار و اشعار احمد شاملو

    شعر احمد شاملو در وصف مرگ فروغ فرخزاد

    به جستجوي تو
    بر درگاه کوه مي گريم
    در آستانه دريا و علف
    به جستجوي تو
    در معبر بادها مي گريم
    در چارراه فصول
    در چارچوب شکسته ي پنجره
    که آسمان ابر آلوده را
    قابي کهنه مي گيرد
    به انتظار تصوير تو
    اين دفتر خالي
    تا چند
    تا چند ورق خواهد خورد؟
    جريان باد را پذيرفتن
    و عشق را
    که خواهر مرگ است.
    و جاودانگي رازش را
    با تو درميان نهاد
    پس به هيات گنجي درامدي
    بايسته و آز انگيز
    گنجي از آن دست
    که تملک خاک را و دياران را
    از اين سان دلپذير کرده است
    نامت سپيده دمي ست که بر پيشاني آسمان مي گذرد
    متبرک باد نام تو
    و ما همچنان دوره مي کنيم
    شب را و روز را
    هنوز را...
    دنیای مجازی اون بیرونه
    که همه تو قیافن
    دنیای واقعی اینجاست
    همه بی ریا خاکی
    کسی زخماشو نمی پوشونه
    کسی اشکاشو پاک نمی کنه
    کسی بغضش رو قورت نمیده

  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۲۲
    نوشته ها
    0
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    0
    پسند کرده
    1

    Re: زندگی ،آثار و اشعار احمد شاملو

    هرگز از مرگ نهراسيده ام
    اگر چه دستانش از ابتـذال، شکننده تر بود.
    هراس من – باری – همه از مردن در سرزمينی است؛
    که مزد گورکن،
    از آزادی آدمی
    افزون تر باشد.

    جستن
    يافتن
    و آنگاه
    به اختيار برگزيدن
    و از خويشتن خويش
    باروئی پی افکندن …
    اگر مرگ را از اين همه ارزشی بيش تر باشد،
    حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.

    ” احمد شاملو “

  5. #5
    مدیر بازنشسته

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۶/۳۰
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,264
    میزان امتیاز
    12
    پسند شده
    647
    پسند کرده
    0

    ویترین مدال ها

    Re: زندگی ،آثار و اشعار احمد شاملو

    میان خورشید های همیشه

    زیبایی تو

    لنگریست.

    خورشیدی که از سپیده دم همهء ستارگان بی نیازم می کند.

    نگاهت شکست ستمگریست.

    نگاهی که عریانی روح مرا از مهر جامه ای کرد

    بدان سان که کنونم

    شب بی روزن "هرگز"

    چنان نماید که کنایتی طنز آلود بوده است.



    و چشمانت با من گفتند

    که فردا روز دیگریست.



    آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم.

    به جز عزمت نا بهنگام گریزی نبود

    چنین انگاشته بودم.



    و تو

    فسخ عزمت جاودانه بودی.

    دوستت دارم...

    خداوند بزرگترین هدایا را به بندگان خود داده است.قدرت انتخاب و تعیین کردار خویش.

  6. #6
    مدیر انجمن
    Paeez آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۵
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    676
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3531
    پسند کرده
    5181

    Re: زندگی ،آثار و اشعار احمد شاملو

    خوابيد آفتاب و جهان خوابيد
    از برجِ فار، مرغکِ دريا، باز
    چون مادری به مرگِ پسر، ناليد.

    گريد به زيرِ چادرِ شب، خسته
    دريا به مرگِ بختِ من، آهسته.

    سر کرده باد سرد، شب آرام است.
    از تيره آب ـ در افقِ تاريک ـ
    با قارقارِ وحشی اردک*ها
    آهنگِ شب به گوشِ من آيد؛ ليک
    در ظلمتِ عبوسِ لطيفِ شب
    من در پیِ نوای گُمی هستم.
    زين*رو، به ساحلی که غم*افزای است
    از نغمه*های ديگر سرمستم.


    می*گيرَدَم ز زمزمه*ی تو، دل.
    دريا! خموش باش دگر!
    دريا،
    با نوحه*های زيرِ لبی، امشب
    خون می*کنی مرا به جگر...
    دريا!

    خاموش باش! من ز تو بيزارم
    وز آه*های سردِ شبانگاهت
    وز حمله*های موجِ کف*آلودت
    وز موج*های تيره*ی جانکاهت...

    ای ديده*ی دريده*ی سبزِ سرد!
    شب*های مه*گرفته*ی دم*کرده،
    ارواحِ دورمانده*ی مغروقین
    با جثه*ی کبودِ ورم* کرده
    بر سطحِ موج*دارِ تو می*رقصند...

    با ناله*های مرغِ حزينِ شب
    اين رقصِ مرگ، وحشی و جان*فرساست
    از لرزه*های خسته*ی اين ارواح
    عصيان و سرکشی و غضب پيداست.

    ناشادمان به* شادی محکومند.
    بيزار و بی*اراده و رُخ *درهم
    يکريز می*کشند ز دل فرياد
    یکريز می*زنند دو کف بر هم:

    ليکن ز چشم، نفرتشان پيداست
    از نغمه*هایشان غم و کين ريزد
    رقص و نشاطشان همه در خاطر
    جای طرب عذاب برانگيزد.

    با چهره*های گريان می*خندند،
    وين خنده*های شکلک نابينا
    بر چهره*های ماتم*شان نقش است
    چون چهره*ی جذامی، وحشت*زا.

    خندند مسخ*گشته و گيج و منگ،
    مانندِ مادری که به امرِ خان
    بر نعشِ چاک*چاکِ پسر خندد
    سايد ولی به دندان*ها، دندان!

    خاموش باش، مرغکِ دريايی!
    بگذار در سکوت بماند شب
    بگذار در سکوت بميرد شب
    بگذار در سکوت سرآيد شب.

    بگذار در سکوت به گوش آيد
    در نورِ رنگ*رفته و سردِ ماه
    فريادهای ذلّه*ی محبوسان
    از محبسِ سياه...

    خاموش باش، مرغ! دمی بگذار
    امواجِ سرگران *شده بر آب،
    کاين خفتگان مُرده، مگر روزی
    فريادِشان برآورد از خواب.

    خاموش باش، مرغکِ دريایی!
    بگذار در سکوت بماند شب
    بگذار در سکوت بجنبد موج
    شايد که در سکوت سرآيد تب!

    خاموش شو، خموش! که در ظلمت
    اجساد رفته*رفته به جان آيند
    وندر سکوتِ مدهشِ زشتِ شوم
    کم*کم ز رنج*ها به زبان آيند.

    بگذار تا ز نورِ سياهِ شب
    شمشيرهای آخته ندرخشد.
    خاموش شو! که در دلِ خاموشی
    آوازشان سرور به دل بخشد.

    خاموش باش، مرغکِ دريایی!
    بگذار در سکوت بجنبد مرگ...
    در شهر ما
    بهارِ پر از گل، رباعی است
    پائیز مثنوی ست
    زمستان قصیده است..



  7. #7
    مدیر انجمن
    Paeez آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۵
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    676
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3531
    پسند کرده
    5181

    Re: زندگی ،آثار و اشعار احمد شاملو

    «این بازوانِ اوست
    با داغ*های بوسه*ی بسیارها گناه*اش
    وینک خلیجِ ژرفِ نگاهش
    کاندر کبودِ مردمکِ بی*حیای آن
    فانوسِ صد تمنا ــ گُنگ و نگفتنی ــ
    با شعله*ی لجاج و شکیبایی
    می*سوزد.

    وین، چشمه*سارِ جادویی* تشنگی*فزاست
    این چشمه*ی عطش
    که بر او هر دَم
    حرصِ تلاشِ گرمِ هم*آغوشی
    تب*خاله*ها رسوایی
    می*آورد به بار.

    شورِ هزار مستی* ناسیراب
    مهتاب*های گرمِ شراب*آلود
    آوازهای می*زده*ی بی*رنگ
    با گونه*های اوست،
    رقصِ هزار عشوه*ی دردانگیز
    با ساق*های زنده*ی مرمرتراشِ او.

    گنجِ عظیمِ هستی و لذت را
    پنهان به زیرِ دامنِ خود دارد
    و اژدهای شرم را
    افسونِ اشتها و عطش
    از گنجِ بی*دریغ*اش می*راند...»

    بگذار این*چنین بشناسد مرد
    در روزگارِ ما
    آهنگ و رنگ را
    زیبایی و شُکوه و فریبندگی را
    زندگی را.
    حال آن*که رنگ را
    در گونه*های زردِ تو می*باید جوید، برادرم!
    در گونه*های زردِ تو
    وندر
    این شانه*ی برهنه*ی خون*مُرده،
    از همچو خود ضعیفی
    مضرابِ تازیانه به تن خورده،
    بارِ گرانِ خفّتِ روحش را
    بر شانه*های زخمِ تنش بُرده!
    حال آن*که بی*گمان
    در زخم*های گرمِ بخارآلود
    سرخی شکفته*تر به نظر می*زند ز سُرخی لب*ها
    و بر سفیدناکی این کاغذ
    رنگِ سیاهِ زندگی دردناکِ ما
    برجسته*تر به چشمِ خدایان
    تصویر می*شود...

    هی!
    شاعر!
    هی!
    سُرخی، سُرخی*ست:
    لب*ها و زخم*ها!
    لیکن لبانِ یارِ تو را خنده هر زمان
    دندان*نما کند،
    زان پیش*تر که بیند آن را
    چشمِ علیلِ تو
    چون «رشته*یی ز لولوِ تر، بر گُلِ انار» ـ
    آید یکی جراحتِ خونین مرا به چشم
    کاندر میانِ آن
    پیداست استخوان؛
    زیرا که دوستانِ مرا
    زان پیش*تر که هیتلر ــ قصابِ«آوش ویتس»
    در کوره*های مرگ بسوزاند،
    هم*گامِ دیگرش
    بسیار شیشه*ها
    از صَمغِ سُرخِ خونِ سیاهان
    سرشار کرده بود
    در هارلم و برانکس
    انبار کرده بود
    کُنَد تا
    ماتیک از آن مهیا
    لابد برای یارِ تو، لب*های یارِ تو!

    بگذار عشقِ تو
    در شعرِ تو بگرید...

    بگذار دردِ من
    در شعرِ من بخندد...

    بگذار سُرخ خواهرِ همزادِ زخم*ها و لبان باد!
    زیرا لبانِ سُرخ، سرانجام
    پوسیده خواهد آمد چون زخم*هایِ سُرخ
    وین زخم*های سُرخ، سرانجام
    افسرده خواهد آمد چونان لبانِ سُرخ؛
    وندر لجاجِ ظلمتِ این تابوت
    تابد به ناگزیر درخشان و تابناک
    چشمانِ زنده*یی
    چون زُهره*یی به تارکِ تاریکِ گرگ و میش
    چون گرم*ْساز امیدی در نغمه*های من!

    بگذار عشقِ این*سان
    مُردارْوار در دلِ تابوتِ شعرِ تو
    ـ تقلیدکارِ دلقکِ قاآنی ــ
    گندد هنوز و
    باز
    خود را
    تو لاف*زن
    بی*شرم*تر خدای همه شاعران بدان!

    لیکن من (این حرام،
    این ظلم*زاده، عمر به ظلمت نهاده،
    این بُرده از سیاهی و غم نام)
    بر پای تو فریب
    بی*هیچ ادعا
    زنجیر می*نهم!
    فرمان به پاره کردنِ این تومار می*دهم!
    گوری ز شعرِ خویش
    کندن خواهم
    وین مسخره*خدا را
    با سر
    درونِ آن
    فکندن خواهم
    و ریخت خواهمش به سر
    خاکسترِ سیاهِ فراموشی...

    بگذار شعرِ ما و تو
    باشد
    تصویرکارِ چهره*ی پایان*پذیرها:
    تصویرکارِ سُرخی* لب*های دختران
    تصویرکارِ سُرخی* زخمِ برادران!
    و نیز شعرِ من
    یک*بار لااقل
    تصویرکارِ واقعی چهره*ی شما
    دلقکان
    دریوزه*گان
    «شاعران!»
    در شهر ما
    بهارِ پر از گل، رباعی است
    پائیز مثنوی ست
    زمستان قصیده است..



  8. #8
    مدیر انجمن
    firoozeh آواتار ها
    فیروزه ح.
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    نوشته ها
    705
    کالاهای من
    1
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    821
    پسند کرده
    1720

    Re: زندگی ،آثار و اشعار احمد شاملو

    به یاد احمد شاملو در دهمین سال درگذشتش



    "عشق عمومی" - ۱۳۳۴

    اشک رازی*ست
    لبخند رازی*ست
    عشق رازی*ست



    اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود.







    قصه نیستم که بگویی
    نغمه نیستم که بخوانی
    صدا نیستم که بشنوی
    یا چیزی چنان که ببینی
    یا چیزی چنان که بدانی...



    من دردِ مشترکم
    مرا فریاد کن.







    درخت با جنگل سخن می*گوید
    علف با صحرا
    ستاره با کهکشان
    و من با تو سخن می*گویم



    نامت را به من بگو
    دستت را به من بده
    حرفت را به من بگو
    قلبت را به من بده
    من ریشه*های تو را دریافته*ام
    با لبانت برای همه لب*ها سخن گفته*ام
    و دست*هایت با دستانِ من آشناست.



    در خلوتِ روشن با تو گریسته*ام
    برایِ خاطرِ زندگان،
    و در گورستانِ تاریک با تو خوانده*ام
    زیباترینِ سرودها را
    زیرا که مردگانِ این سال
    عاشق*ترینِ زندگان بوده*اند.







    دستت را به من بده
    دست*های تو با من آشناست
    ای دیریافته با تو سخن می*گویم
    به*سانِ ابر که با توفان
    به*سانِ علف که با صحرا
    به*سانِ باران که با دریا
    به*سانِ پرنده که با بهار
    به*سانِ درخت که با جنگل سخن می*گوید



    زیرا که من
    ریشه*های تو را دریافته*ام
    زیرا که صدای من
    با صدای تو آشناست.
    نمی نویسم ترانه بی تو

    چگونه پر کشد خیالِ واژه بی تو؟

صفحه 1 از 14 123411 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما