نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree8Likes

موضوع: اشعار استاد شهریار

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 26
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
  1. #1
    مدیر انجمن
    Paeez آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۵
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    676
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3531
    پسند کرده
    5181

    Smile اشعار استاد شهریار

    سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵-۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان*های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده*است. وی در تبریز به*دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرة الشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. در ایران روز درگذشت این شاعر معاصر را «روز شعر و ادب فارسی» نام*گذاری کرده*اند.

    مهم*ترین اثر شهریار منظومه حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به*شمار می*رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی*های روستا یاد کرده* است. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده است.

    شهریار در سرودن انواع گونه*های شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته* است. از جمله غزل*های معروف او می*توان به علی ای همای رحمت و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابی*طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته*است.

    از آثار وی میتوان به منظومه حیدر بابا و کتاب غزلیات اشاره کرد.

    منبع: ویکی پدیا

    [HR]

    قانون1: هر روز فقط یک شعر



    پانوشت: لطفاً قبل از ارسال اشعار از تکراری نبودن آن مطمئن شوید.
    در شهر ما
    بهارِ پر از گل، رباعی است
    پائیز مثنوی ست
    زمستان قصیده است..



  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    • ♡ MeLi ♡ • آواتار ها
    MeL
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۸/۰۷
    محل سکونت
    TaB
    نوشته ها
    550
    نوشته های وبلاگ
    33
    میزان امتیاز
    148
    پسند شده
    5180
    پسند کرده
    1826

    Re: اشعار استاد شهریار

    سلام ممنونم از پاييز جونم به خاطر ساخت اين تاپيك...

    اولين شعر از شهريار

    حالا چرا؟



    [BLOCKQUOTE]
    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

    نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا


    عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا


    نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا


    وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا


    شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا


    ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا


    آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا


    در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا


    شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت میروی تنها چرا


    [/BLOCKQUOTE]
    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.
    !After all, tomorrow is another day


  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    • ♡ MeLi ♡ • آواتار ها
    MeL
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۸/۰۷
    محل سکونت
    TaB
    نوشته ها
    550
    نوشته های وبلاگ
    33
    میزان امتیاز
    148
    پسند شده
    5180
    پسند کرده
    1826

    Re: اشعار استاد شهریار

    غزل شماره 2
    در راه زندگاني

    جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

    کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

    به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را

    بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را

    چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را

    سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را

    نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را

    به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را

    نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن که از آب بقا جویند عمر جاودانی را
    !After all, tomorrow is another day


  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    ماناسهیل آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۰/۱۰/۱۷
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    4,842
    نوشته های وبلاگ
    43
    میزان امتیاز
    707
    پسند شده
    50381
    پسند کرده
    12472

    ویترین مدال ها

    Re: اشعار استاد شهریار

    ای وای مادرم!

    آهسته باز از بغل پله ها گذشت
    در فكر آش و سبزی بیمار خویش بود
    اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه
    او مرده است و باز پرستار حال ماست

    در زندگی ما همه جا وول می خورد
    هر كنج خانه صحنه ای از داستان اوست
    در ختم خویش هم به سر كار خویش بود
    بیچاره مادرم

    هر روز می گذشت از این زیر پله ها
    آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
    امروز هم گذشت
    در باز و بسته شد
    با پشت خم از این بغل كوچه می رود
    چادر نماز فلفلی انداخته به سر
    كفش چروك خورده و جوراب وصله دار
    او فكر بچه هاست
    هرجا شده هویج هم امروز می خرد
    بیچاره پیرزن ، همه برف است كوچه ها

    او از میان كلفت و نوكر ز شهر خویش
    آمد به جستجوی من و سرنوشت من
    آمد چهار طفل دگر هم بزرگ كرد
    آمد كه پیت نفت گرفته به زیر بال
    هر شب در آید از در یك خانه فقیر
    روشن كند چراغ یكی عشق نیمه جان

    او را گذشته ای است ، سزاوار احترام :
    تبریز ما ! به دور نمای قدیم شهر
    در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا
    هر صحن و هر سراچه یكی دادگستری است
    اینجا به داد ناله مظلوم می رسند
    اینجا كفیل خرج موكل بود وكیل
    مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
    در باز و سفره پهن
    بر سفره اش چه گرسنه ها سیر می شوند
    یك زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه
    او مادر من است

    انصاف می دهم كه پدر رادمرد بود
    با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
    روزی كه مرد ، روزی یكسال خود نداشت
    اما قطارهای پر از زاد آخرت
    وز پی هنوز قافله های دعای خیر
    این مادر از چنان پدری یادگار بود

    تنها نه مادر من و درماندگان خیل
    او یك چراغ روشن ایل و قبیله بود
    خاموش شد دریغ

    نه ، او نمرده ، میشنوم من صدای او
    با بچه ها هنوز سر و كله می زند
    ناهید ، لال شو
    بیژن ، برو كنار
    كفگیر بی صدا
    دارد برای ناخوش خود آش می پزد

    او مرد و در كنار پدر زیر خاك رفت
    اقوامش آمدند پی سر سلامتی
    یك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود
    بسیار تسلیت كه به ما عرضه داشتند
    لطف شما زیاد
    اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت :
    این حرفها برای تو مادر نمی شود .

    پس این كه بود ؟
    دیشب لحاف رد شده بر روی من كشید
    لیوان آب از بغل من كنار زد ،
    در نصفه های شب .
    یك خواب سهمناك و پریدم به حال تب
    نزدیك های صبح
    او زیر پای من اینجا نشسته بود
    آهسته با خدا ،*
    راز و نیاز داشت
    نه ، او نمرده است .

    نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز
    او زنده است در غم و شعر و خیال من
    میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
    كانون مهر و ماه مگر می شود خموش
    آن شیرزن بمیرد ؟ او شهریار زاد
    هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق

    او با ترانه های محلی كه می سرود
    با قصه های دلكش و زیبا كه یاد داشت
    از عهد گاهواره كه بندش كشید و بست
    اعصاب من بساز و نوا كوك كرده بود
    او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده كاشت
    وانگه به اشك های خود آن كشته آب داد
    لرزید و برق زد به من آن اهتزاز روح
    وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز
    تا ساختم برای خود از عشق عالمی

    او پنج سال كرد پرستاری مریض
    در اشك و خون نشست و پسر را نجات داد
    اما پسر چه كرد برای تو ؟ هیچ ، هیچ
    تنها مریض خانه ، به امید دیگران
    یك روز هم خبر : كه بیا او تمام كرد .

    در راه قم به هرچه گذشتم عبوس بود
    پیچید كوه و فحش به من داد و دور شد
    صحرا همه خطوط كج و كوله و سیاه
    طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
    دریاچه هم به حال من از دور می گریست
    تنها طواف دور ضریح و یكی نماز
    یك اشك هم به سوره یاسین من چكید
    مادر به خاك رفت .

    آنشب پدر به خواب من آمد ، صداش كرد
    او هم جواب داد
    یك دود هم گرفت به دور چراغ ماه
    معلوم شد كه مادره از دست رفتنی است
    اما پدر به غرفه باغی نشسته بود
    شاید كه جان او به جهان بلند برد
    آنجا كه زندگی ،* ستم و درد و رنج نیست
    این هم پسر ، كه بدرقه اش می كند به گور
    یك قطره اشك ، مزد همه زخم های او
    اما خلاص می شود از سرنوشت من
    مادر بخواب ، خوش
    منزل مباركت .

    آینده بود و قصه بی مادری من
    ناگاه ضجه ای كه بهم زد سكوت مرگ
    من می دویدم از وسط قبرها برون
    او بود و سر به ناله برآورده از مغاك
    خود را به ضعف از پی من باز می كشید
    دیوانه و رمیده ، دویدم به ایستگاه
    خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
    ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه
    باز آن سفیدپوش و همان كوشش و تلاش
    چشمان نیمه باز :
    از من جدا مشو

    می آمدیم و كله من گیج و منگ بود
    انگار جیوه در دل من آب می كنند
    پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم
    خاموش و خوفناك همه می گریختند
    می گشت آسمان كه بكوبد به مغز من
    دنیا به پیش چشم گنهكار من سیاه
    وز هر شكاف و رخنه ماشین غریو باد
    یك ناله ضعیف هم از پی دوان دوان
    می آمد و به مغز من آهسته می خلید :
    تنها شدی پسر .

    باز آمدم به خانه چه حالی ! نگفتنی
    دیدم نشسته مثل همیشه كنار حوض
    پیراهن پلید مرا باز شسته بود
    انگار خنده كرد ولی دلشكسته بود :
    بردی مرا بخاك كردی و آمدی ؟
    تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
    می خواستم به خنده درآیم ز اشتباه
    اما خیال بود
    ای وای مادرم
    .............
     
    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.

    از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست....

  5. #5
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    • ♡ MeLi ♡ • آواتار ها
    MeL
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۸/۰۷
    محل سکونت
    TaB
    نوشته ها
    550
    نوشته های وبلاگ
    33
    میزان امتیاز
    148
    پسند شده
    5180
    پسند کرده
    1826

    Re: اشعار استاد شهریار

    حيدربابايه سلام...
    حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
    سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
    قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
    سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
    منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه

    (٢)
    حيدربابا ، کهليک لروْن اوچاندا
    کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا
    باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا
    بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله
    آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله

    (٣)
    بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا
    نوْروز گوْلى ، قارچيچکى ، چيخاندا
    آغ بولوتلار کؤينکلرين سيخاندا
    بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اوْلسون
    دردلريميز قوْى ديّکلسين ، داغ اوْلسون

    (٤)
    حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين !
    اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسين !
    اوشاخلارون بير دسته گوْل باغلاسين !
    يئل گلنده ، وئر گتيرسين بويانا
    بلکه منيم ياتميش بختيم اوْيانا

    (٥)
    حيدربابا ،* سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !
    دؤرت بير يانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !
    بيزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !
    دوْنيا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ايتيمدى
    دوْنيا بوْيى اوْغولسوزدى ، يئتيمدى

    (٦)
    حيدربابا ، يوْلوم سنَّن کج اوْلدى
    عؤمروْم کئچدى ، گلممه ديم ، گئج اوْلدى
    هئچ بيلمه ديم گؤزللروْن نئج اوْلدى
    بيلمزيديم دؤنگه لر وار ،* دؤنوْم وار
    ايتگين ليک وار ، آيريليق وار ، اوْلوْم وار

    (٧)
    حيدربابا ، ايگيت اَمَک ايتيرمز
    عؤموْر کئچر ، افسوس بَرَه بيتيرمز
    نامرد اوْلان عؤمرى باشا يئتيرمز
    بيزد ، واللاه ، اونوتماريق سيزلرى
    گؤرنمسک حلال ائدوْن بيزلرى

    (٨)
    حيدربابا ، ميراژدر سَسلننده
    کَند ايچينه سسدن - کوْيدن دوْشنده
    عاشيق رستم سازين ديللنديرنده
    يادوندادى نه هؤلَسَک قاچارديم
    قوشلار تکين قاناد آچيب اوچارديم

    (٩)
    شنگيل آوا يوردى ، عاشيق آلماسى
    گاهدان گئدوب ، اوْردا قوْناق قالماسى
    داش آتماسى ، آلما ،* هيوا سالماسى
    قاليب شيرين يوخى کيمين ياديمدا
    اثر قويوب روحومدا ، هر زاديمدا

    (١٠)
    حيدربابا ، قورى گؤلوْن قازلارى
    گديکلرين سازاخ چالان سازلارى
    کَت کؤشنين پاييزلارى ، يازلارى
    بير سينما پرده سى دير گؤزوْمده
    تک اوْتوروب ، سئير ائده رم اؤزوْمده

    (١١)
    حيدربابا ،* قره چمن جاداسى
    چْووشلارين گَلَر سسى ، صداسى
    کربليا گئدنلرين قاداسى
    دوْشسون بو آج يوْلسوزلارين گؤزوْنه
    تمدّونون اويدوخ يالان سؤزوْنه

    (١٢)
    حيدربابا ، شيطان بيزى آزديريب
    محبتى اوْرکلردن قازديريب
    قره گوْنوْن سرنوشتين يازديريب
    ساليب خلقى بير-بيرينن جانينا
    باريشيغى بلشديريب قانينا

    (١٣)
    گؤز ياشينا باخان اوْلسا ، قان آخماز
    انسان اوْلان خنجر بئلينه تاخماز
    آمما حئييف کوْر توتدوغون بوراخماز
    بهشتيميز جهنّم اوْلماقدادير !
    ذى حجّه ميز محرّم اوْلماقدادير !

    (١٤)
    خزان يئلى يارپاخلارى تؤکنده
    بولوت داغدان يئنيب ، کنده چؤکنده
    شيخ الاسلام گؤزل سسين چکنده
    نيسگيللى سؤز اوْرکلره دَيَردى
    آغاشلار دا آللاها باش اَيَردى

    (١٥)
    داشلى بولاخ داش-قومونان دوْلماسين !
    باخچالارى سارالماسين ، سوْلماسين !
    اوْردان کئچن آتلى سوسوز اولماسين !
    دينه : بولاخ ، خيرون اوْلسون آخارسان
    افقلره خُمار-خُمار باخارسان

    (١٦)
    حيدر بابا ، داغين ، داشين ، سره سى
    کهليک اوْخور ، داليسيندا فره سى
    قوزولارين آغى ، بوْزى ، قره سى
    بير گئديديم داغ-دره لر اوزونى
    اوْخويئديم* : « چوْبان ، قيتر قوزونى »

    (١٧)
    حيدر بابا ، سولى يئرين دوْزوْنده
    بولاخ قئنير چاى چمنين گؤزونده
    بولاغ اوْتى اوْزَر سويون اوْزوْنده
    گؤزل قوشلار اوْردان گليب ، گئچللر
    خلوتليوْب ، بولاخدان سو ايچللر

    (١٨)
    بىچين اوْستى ، سونبول بيچن اوْراخلار
    ايله بيل کى ، زوْلفى دارار داراخلار
    شکارچيلار بيلديرچينى سوْراخلار
    بيچين چيلر آيرانلارين ايچللر
    بيرهوشلانيب ، سوْننان دوروب ، بيچللر

    (١٩)
    حيدربابا ، کندين گوْنى باتاندا
    اوشاقلارون شامين ئييوب ، ياتاندا
    آى بولوتدان چيخوب ، قاش-گؤز آتاندا
    بيزدن ده بير سن اوْنلارا قصّه ده
    قصّه ميزده چوخلى غم و غصّه ده

    (٢٠)
    قارى ننه گئجه ناغيل دييَنده
    کوْلک قالخيب ، قاپ-باجانى دؤيَنده
    قورد گئچينين شنگوْلوْسون يينده
    من قاييديب ، بيرده اوشاق اوْلئيديم
    بير گوْل آچيب ، اوْندان سوْرا سوْلئيديم

    (٢١)
    عمّه جانين بال بلله سين ييه رديم
    سوْننان دوروب ، اوْس دوْنومى گييه رديم
    باخچالاردا تيرينگَنى دييه رديم
    آى اؤزومى اوْ ازديرن گوْنلريم !
    آغاج مينيپ ، آت گزديرن گوْنلريم !

    (٢٢)
    هَچى خالا چايدا پالتار يوواردى
    مَمَد صادق داملارينى سوواردى
    هئچ بيلمزديک داغدى ، داشدى ، دوواردى
    هريان گلدى شيلاغ آتيب ، آشارديق
    آللاه ، نه خوْش غمسيز-غمسيز ياشارديق

    (٢٣)
    شيخ الاسلام مُناجاتى دييه ردى
    مَشَدرحيم لبّاده نى گييه ردى
    مشْدآجلى بوْز باشلارى ييه ردى
    بيز خوْشودوق خيرات اوْلسون ، توْى اوْلسون
    فرق ائلَمَز ، هر نوْلاجاق ، قوْى اولسون

    (٢٤)
    ملک نياز ورنديلين سالاردى
    آتين چاپوپ قئيقاجيدان چالاردى
    قيرقى تکين گديک باشين آلاردى
    دوْلائيا قيزلار آچيپ پنجره
    پنجره لرده نه گؤزل منظره !

    (٢٥)
    حيدربابا ، کندين توْيون توتاندا
    قيز-گلينلر ، حنا-پيلته ساتاندا
    بيگ گلينه دامنان آلما آتاندا
    منيم ده اوْ قيزلاروندا گؤزوم وار
    عاشيقلارين سازلاريندا سؤزوم وار

    (٢٦)
    حيدربابا ، بولاخلارين يارپيزى
    بوْستانلارين گوْل بَسَرى ، قارپيزى
    چرچيلرين آغ ناباتى ، ساققيزى
    ايندى ده وار داماغيمدا ، داد وئرر
    ايتگين گئدن گوْنلريمدن ياد وئرر

    (٢٧)
    بايراميدى ، گئجه قوشى اوخوردى
    آداخلى قيز ، بيگ جوْرابى توْخوردى
    هرکس شالين بير باجادان سوْخوردى
    آى نه گؤزل قايدادى شال ساللاماق !
    بيگ شالينا بايرامليغين باغلاماق !

    (٢٨)
    شال ايسته ديم منده ائوده آغلاديم
    بير شال آليب ، تئز بئليمه باغلاديم
    غلام گيله قاشديم ، شالى ساللاديم
    فاطمه خالا منه جوراب باغلادى
    خان ننه مى يادا ساليب ، آغلادى

    (٢٩)
    حيدربابا ، ميرزَممدين باخچاسى
    باخچالارين تورشا-شيرين آلچاسى
    گلينلرين دوْزمه لرى ، طاخچاسى
    هى دوْزوْلر گؤزلريمين رفينده
    خيمه وورار خاطره لر صفينده

    (٣٠)
    بايرام اوْلوب ، قيزيل پالچيق اَزَللر
    ناققيش ووروب ، اوتاقلارى بَزَللر
    طاخچالارا دوْزمه لرى دوْزللر
    قيز-گلينين فندقچاسى ، حناسى
    هَوَسله نر آناسى ، قايناناسى

    (٣١)
    باکى چى نين سؤزى ، سوْوى ، کاغيذى
    اينکلرين بولاماسى ، آغوزى
    چرشنبه نين گيردکانى ، مويزى
    قيزلار دييه ر : « آتيل ماتيل چرشنبه
    آينا تکين بختيم آچيل چرشنبه »

    (٣٢)
    يومورتانى گؤيچک ، گوللى بوْيارديق
    چاققيشديريب ، سينانلارين سوْيارديق
    اوْيناماقدان بيرجه مگر دوْيارديق ؟
    على منه ياشيل آشيق وئرردى
    ارضا منه نوروزگوْلى درردى

    (٣٣)
    نوْروز على خرمنده وَل سوْرردى
    گاهدان يئنوب ، کوْلشلرى کوْرردى
    داغدان دا بير چوْبان ايتى هوْرردى
    اوندا ، گؤردن ، اولاخ اياخ ساخلادى
    داغا باخيب ، قولاخلارين شاخلادى

    (٣٤)
    آخشام باشى ناخيرينان گلنده
    قوْدوخلارى چکيب ، ووراديق بنده
    ناخير گئچيب ، گئديب ، يئتنده کنده
    حيوانلارى چيلپاق مينيب ، قوْوارديق
    سؤز چيخسايدى ، سينه گريب ، سوْوارديق

    (٣٥)
    ياز گئجه سى چايدا سولار شاريلدار
    داش-قَيه لر سئلده آشيب خاريلدار
    قارانليقدا قوردون گؤزى پاريلدار
    ايتر ، گؤردوْن ، قوردى سئچيب ، اولاشدى
    قورددا ، گؤردوْن ، قالخيب ، گديکدن آشدى

    (٣٦)
    قيش گئجه سى طؤله لرين اوْتاغى
    کتليلرين اوْتوراغى ، ياتاغى
    بوخاريدا يانار اوْتون ياناغى
    شبچره سى ، گيردکانى ، ايده سى
    کنده باسار گوْلوْب - دانيشماق سسى

    (٣٧)
    شجاع خال اوْغلونون باکى سوْقتى
    دامدا قوران سماوارى ، صحبتى
    ياديمدادى شسلى قدى ، قامتى
    جؤنممه گين توْيى دؤندى ، ياس اوْلدى
    ننه قيزين بخت آيناسى کاس اوْلدى

    (٣٨)
    حيدربابا ، ننه قيزين گؤزلرى
    رخشنده نين شيرين-شيرين سؤزلرى
    ترکى دئديم اوْخوسونلار اؤزلرى
    بيلسينلر کى ، آدام گئدر ، آد قالار
    ياخشى-پيسدن آغيزدا بير داد قالار

    (٣٩)
    ياز قاباغى گوْن گوْنئيى دؤيَنده
    کند اوشاغى قار گوْلله سين سؤيَنده
    کوْرکچى لر داغدا کوْرک زوْيَنده
    منيم روحوم ، ايله بيلوْن اوْردادور
    کهليک کيمين باتيب ، قاليب ، قاردادور

    (٤٠)
    قارى ننه اوزاداندا ايشينى
    گوْن بولوتدا اَييرردى تشينى
    قورد قوْجاليب ، چکديرنده ديشينى
    سوْرى قالخيب ، دوْلائيدان آشاردى
    بايدالارين سوْتى آشيب ، داشاردى

    (٤١)
    خجّه سلطان عمّه ديشين قيساردى
    ملا باقر عم اوغلى تئز ميساردى
    تندير يانيب ، توْسسى ائوى باساردى
    چايدانيميز ارسين اوْسته قايناردى
    قوْورقاميز ساج ايچينده اوْيناردى

    (٤٢)
    بوْستان پوْزوب ، گتيررديک آشاغى
    دوْلدوريرديق ائوده تاختا-طاباغى
    تنديرلرده پيشيررديک قاباغى
    اؤزوْن ئييوْب ، توخوملارين چيتدارديق
    چوْخ يئمکدن ، لاپ آز قالا چاتدارديق

    (٤٣)
    ورزغان نان آرموت ساتان گلنده
    اوشاقلارين سسى دوْشردى کنده
    بيزده بوياننان ائشيديب ، بيلنده
    شيللاق آتيب ، بير قيشقريق سالارديق
    بوغدا وئريب ، آرموتلاردان آلارديق

    (٤٤)
    ميرزاتاغى نان گئجه گئتديک چايا
    من باخيرام سئلده بوْغولموش آيا
    بيردن ايشيق دوْشدى اوْتاى باخچايا
    اى واى دئديک قورددى ، قئيتديک قاشديق
    هئچ بيلمه ديک نه وقت کوْللوکدن آشديق

    (٤٥)
    حيدربابا ، آغاجلارون اوجالدى
    آمما حئييف ، جوانلارون قوْجالدى
    توْخليلارون آريخلييب ، آجالدى
    کؤلگه دؤندى ، گوْن باتدى ، قاش قَرَلدى
    قوردون گؤزى قارانليقدا بَرَلدى

    (٤٦)
    ائشيتميشم يانير آللاه چيراغى
    داير اوْلوب مسجديزوْن بولاغى
    راحت اوْلوب کندين ائوى ، اوشاغى
    منصورخانين الي-قوْلى وار اوْلسون
    هاردا قالسا ، آللاه اوْنا يار اوْلسون

    (٤٧)
    حيدربابا ، ملا ابراهيم وار ، يا يوْخ ؟
    مکتب آچار ، اوْخور اوشاقلار ، يا يوْخ ؟
    خرمن اوْستى مکتبى باغلار ،* يا يوْخ ؟
    مندن آخوندا يتيررسن سلام
    ادبلى بير سلامِ مالاکلام

    (٤٨)
    خجّه سلطان عمّه گئديب تبريزه
    آمما ، نه تبريز ، کى گلممير بيزه
    بالام ، دورون قوْياخ گئداخ ائمميزه
    آقا اؤلدى ، تو فاقيميز داغيلدى
    قوْيون اوْلان ، ياد گئدوْبَن ساغيلدى

    (٤٩)
    حيدربابا ، دوْنيا يالان دوْنيادى
    سليماننان ، نوحدان قالان دوْنيادى
    اوغول دوْغان ، درده سالان دوْنيادى
    هر کيمسَيه هر نه وئريب ، آليبدى
    افلاطوننان بير قورى آد قاليبدى

    (٥٠)
    حيدربابا ، يار و يولداش دؤندوْلر
    بير-بير منى چؤلده قوْيوب ، چؤندوْلر
    چشمه لريم ، چيراخلاريم ، سؤندوْلر
    يامان يئرده گؤن دؤندى ، آخشام اوْلدى
    دوْنيا منه خرابه شام اوْلدى

    (٥١)
    عم اوْغلينان گئدن گئجه قيپچاغا
    آى کى چيخدى ، آتلار گلدى اوْيناغا
    ديرماشيرديق ، داغلان آشيرديق داغا
    مش ممى خان گؤى آتينى اوْيناتدى
    تفنگينى آشيردى ، شاققيلداتدى

    (٥٢)
    حيدربابا ، قره کوْلون دره سى
    خشگنابين يوْلى ، بندى ، بره سى
    اوْردا دوْشَر چيل کهليگين فره سى
    اوْردان گئچر يوردوموزون اؤزوْنه
    بيزده گئچک يوردوموزون سؤزوْنه

    (٥٣)
    خشگنابى يامان گوْنه کيم ساليب ؟
    سيدلردن کيم قيريليب ، کيم قاليب ؟
    آميرغفار دام-داشينى کيم آليب ؟
    بولاخ گنه گليب ، گؤلى دوْلدورور ؟
    ياقورويوب ، باخچالارى سوْلدورور ؟

    (٥٤)
    آمير غفار سيدلرين تاجييدى
    شاهلار شکار ائتمه سى قيقاجييدى
    مَرده شيرين ، نامرده چوْخ آجييدى
    مظلوملارين حقّى اوْسته اَسَردى
    ظالم لرى قيليش تکين کَسَردى

    (٥٥)
    مير مصطفا دايى ، اوجابوْى بابا
    هيکللى ،ساققاللى ، توْلستوْى بابا
    ائيلردى ياس مجلسينى توْى بابا
    خشگنابين آبروسى ، اَردَمى
    مسجدلرين ، مجلسلرين گؤرکَمى

    (٥٦)
    مجدالسّادات گوْلردى باغلارکيمى
    گوْروْلدردى بولوتلى داغلارکيمى
    سؤز آغزيندا اريردى ياغلارکيمى
    آلنى آچيق ، ياخشى درين قاناردى
    ياشيل گؤزلر چيراغ تکين ياناردى

    (٥٧)
    منيم آتام سفره لى بير کيشييدى
    ائل اليندن توتماق اوْنون ايشييدى
    گؤزللرين آخره قالميشييدى
    اوْننان سوْرا دؤنرگه لر دؤنوْبلر
    محبّتين چيراخلارى سؤنوْبلر

    (٥٨)
    ميرصالحين دلى سوْلوق ائتمه سى
    مير عزيزين شيرين شاخسِى گئتمه سى
    ميرممّدين قورولماسى ، بيتمه سى
    ايندى دئسک ، احوالاتدى ، ناغيلدى
    گئچدى ، گئتدى ، ايتدى ، باتدى ، داغيلدى

    (٥٩)
    مير عبدوْلوْن آيناداقاش ياخماسى
    جؤجيلريندن قاشينين آخماسى
    بوْيلانماسى ، دام-دوواردان باخماسى
    شاه عبّاسين دوْربوْنى ، يادش بخير !
    خشگنابين خوْش گوْنى ، يادش بخير !

    (٦٠)
    ستاره عمّه نزيک لرى ياپاردى
    ميرقادر ده ، هر دم بيرين قاپاردى
    قاپيپ ، يئيوْب ، دايچاتکين چاپاردى
    گوْلمه ليدى اوْنون نزيک قاپپاسى
    عمّه مينده ارسينينين شاپپاسى

    (٦١)
    حيدربابا ، آمير حيدر نئينيوْر ؟
    يقين گنه سماوارى قئينيوْر
    داى قوْجاليب ، *** انگينن چئينيوْر
    قولاخ باتيب ، گؤزى گيريب قاشينا
    يازيق عمّه ، هاوا گليب باشينا

    (٦٢)
    خانم عمّه ميرعبدوْلوْن سؤزوْنى
    ائشيدنده ، ايه ر آغز-گؤزوْنى
    مَلْکامِدا وئرر اوْنون اؤزوْنى
    دعوالارين شوخلوغيلان قاتاللار
    اتى يئيوْب ، باشى آتيب ، ياتاللار

    (٦٣)
    فضّه خانم خشگنابين گوْلييدى
    آميريحيا عمقزينون قولييدى
    رُخساره آرتيستيدى ، سؤگوْلييدى
    سيّد حسين ، مير صالحى يانسيلار
    آميرجعفر غيرتلى دير ، قان سالار

    (٦٤)
    سحر تئزدن ناخيرچيلار گَلَردى
    قوْيون-قوزى دام باجادا مَلَردى
    عمّه جانيم کؤرپه لرين بَلَردى
    تنديرلرين قوْزاناردى توْسيسى
    چؤرکلرين گؤزل اييى ، ايسيسى

    (٦٥)
    گؤيرچينلر دسته قالخيب ، اوچاللار
    گوْن ساچاندا ، قيزيل پرده آچاللار
    قيزيل پرده آچيب ، ييغيب ، قاچاللار
    گوْن اوجاليب ، آرتارداغين جلالى
    طبيعتين جوانلانار جمالى

    (٦٦)
    حيدربابا ، قارلى داغلار آشاندا
    گئجه کروان يوْلون آزيب ، چاشاندا
    من هارداسام ، تهراندا يا کاشاندا
    اوزاقلاردان گؤزوم سئچر اوْنلارى
    خيال گليب ، آشيب ، گئچر اوْنلارى

    (٦٧)
    بير چيخئيديم دام قيه نين داشينا
    بير باخئيديم گئچميشينه ، ياشينا
    بير گورئيديم نه لر گلميش باشينا
    منده اْونون قارلاريلان آغلارديم
    قيش دوْندوران اوْرکلرى داغلارديم

    (٦٨)
    حيدربابا ، گوْل غنچه سى خنداندى
    آمما حئيف ، اوْرک غذاسى قاندى
    زندگانليق بير قارانليق زينداندى
    بو زيندانين دربچه سين آچان يوْخ
    بو دارليقدان بيرقورتولوب ، قاچان يوْخ

    (٦٩)
    حيدربابا گؤيلر بوْتوْن دوماندى
    گونلريميز بير-بيريندن ياماندى
    بير-بيروْزدن آيريلمايون ، آماندى
    ياخشيليغى اليميزدن آليبلار
    ياخشى بيزى يامان گوْنه ساليبلار

    (٧٠)
    بير سوْروشون بو قارقينميش فلکدن
    نه ايستيوْر بو قوردوغى کلکدن ؟
    دينه گئچيرت اولدوزلارى الکدن
    قوْى تؤکوْلسوْن ، بو يئر اوْزى داغيلسين
    بو شيطانليق قورقوسى بير ييغيلسين

    (٧١)
    بير اوچئيديم بو چيرپينان يئلينن
    باغلاشئيديم داغدان آشان سئلينن
    آغلاشئيديم اوزاق دوْشَن ائلينن
    بير گؤرئيديم آيريليغى کيم سالدى
    اؤلکه ميزده کيم قيريلدى ، کيم قالدى

    (٧٢)
    من سنون تک داغا سالديم نَفَسى
    سنده قئيتر ، گوْيلره سال بوسَسى
    بايقوشوندا دار اوْلماسين قفسى
    بوردا بير شئر داردا قاليب ، باغيرير
    مروّت سيز انسانلارى چاغيرير

    (٧٣)
    حيدربابا ، غيرت قانون قاينارکن
    قره قوشلار سنَّن قوْپوپ ، قالخارکن
    اوْ سيلديريم داشلارينان اوْينارکن
    قوْزان ، منيم همّتيمى اوْردا گؤر
    اوردان اَييل ، قامتيمى داردا گؤر

    (٧٤)
    حيدربابا . گئجه دورنا گئچنده
    کوْراوْغلونون گؤزى قارا سئچنده
    قير آتينى مينيب ، کسيب ، بيچنده
    منده بوردان تئز مطلبه چاتمارام
    ايوز گليب ، چاتميونجان ياتمارام

    (٧٥)
    حيدربابا ، مرد اوْغوللار دوْغگينان
    نامردلرين بورونلارين اوْغگينان
    گديکلرده قوردلارى توت ، بوْغگينان
    قوْى قوزولار آيين-شايين اوْتلاسين
    قوْيونلارون قويروقلارين قاتلاسين

    (٧٦)
    حيدربابا ، سنوْن گؤيلوْن شاد اوْلسون
    دوْنيا وارکن ، آغزون دوْلى داد اوْلسون
    سنَّن گئچن تانيش اوْلسون ، ياد اوْلسون
    دينه منيم شاعر اوْغلوم شهريار
    بير عمر دوْر غم اوْستوْنه غم قالار
    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.
    !After all, tomorrow is another day


  6. #6
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    • ♡ MeLi ♡ • آواتار ها
    MeL
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۸/۰۷
    محل سکونت
    TaB
    نوشته ها
    550
    نوشته های وبلاگ
    33
    میزان امتیاز
    148
    پسند شده
    5180
    پسند کرده
    1826

    Re: اشعار استاد شهریار

    دستم به دامانت



    نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

    تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت

    چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت

    تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت

    امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت

    شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت

    چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت

    به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونین نباشد خون مظلومان؟ که می گیرد گریبانت

    دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت

    به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت
    !After all, tomorrow is another day


  7. #7
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    *سیندرلا* آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۳/۲۲
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,000
    میزان امتیاز
    3
    پسند شده
    1579
    پسند کرده
    4642

    Re: اشعار استاد شهریار

    خوب من که عاشق شعرم
    زندگانیم و زمین زندان ماست
    زندگانی درد بی درمان ماست
    راندگانیم از بهشت جاودان
    وین زمین زندان جاویدان ماست
    گندم آدم چه با ما کرده است
    کآسیای چرخ سرگردان ماست
    جسم قبر و جامه قبرو خانه قبر
    باز لفظ زندگان عنوان ماست
    جمع آب و آتشیم و خاک و باد
    این بنای خانه ی ویران ماست
    نور را ما نی ، که اندر لانه ها
    روز باران هر نمی طوفان ماست
    احتیاج این کاسه ی دریوزگی
    کوزه ی آب و تغار و نان ماست
    آبروی ما به صد در ریخته است
    لقمه نانی که در انبان ماست
    جز به اشک توبه نتوان پاک کرد
    لکه ننگی که بر دامان ماست
    میزبان را نیز با خود می برد
    مهلت عمری که خود مهمان ماست
    خضر راه خویشتن باش ای فقیر
    چشم گریان چشمه ی حیوان ماست
    ...
     
    بگذار ابر سرنوشت هر چه می خواهد ببارد ما چترمان خداست

  8. #8
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    *سیندرلا* آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۳/۲۲
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,000
    میزان امتیاز
    3
    پسند شده
    1579
    پسند کرده
    4642

    Re: اشعار استاد شهریار

    قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس

    کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس

    جوانی*ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است

    شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس

    قراری نیست در دور زمانه بی*قراران بین

    سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس

    تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده

    شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس

    تو کز چشم و دل مردم گریزانی چه میدانی

    حدیث اشک و آه من برو از باد و باران پرس

    عروس بخت یکشب تا سحر با کس نخوابیده

    عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس

    جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است

    برو تاریخ این دیر کهن از یادگاران پرس

    به هر زادن فلک آوازه*ی مرگی دهد با ما

    خزان لاله و نسرین هم از باد بهاران پرس

    سلامت آنسوی قافست و آزادی در آن وادی

    نشان منزل ***** از شاهین شکاران پرس

    به چشم مدعی جانان جمال خویش ننماید

    چراغ از اهل خلوت گیر و راز از رازداران پرس

    گدای فقر را همت نداند تاخت تا شیراز

    به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس
    ...
     
    بگذار ابر سرنوشت هر چه می خواهد ببارد ما چترمان خداست

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما