نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree8Likes

موضوع: هوشنگ ابتهاج

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 28
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
  1. #1
    مدیر انجمن
    Paeez آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۵
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    676
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3531
    پسند کرده
    5181

    Question هوشنگ ابتهاج

    امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی (زادهٔ ۶ اسفند ۱۳۰۶، در رشت، استان گیلان)، متخلص به «ه*. الف سایه»، شاعر و موسیقی*پژوه ایرانی است.

    پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. برادران ابتهاج عموهای او بودند. هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه*ها منتشر کرد. ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالی شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه*ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری به نام کاروان(دیرست گالیا...)بااشاره به همان روابط عاشقانه*اش در گیر و دار مسایل سیاسی سرود. ابتهاج مدتی به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت.

    منزل شخصی سایه که از منازل سازمانی شرکت سیمان است در سال ۱۳۸۷ با نام خانه ارغوان به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسیده*است. دلیل این نامگذاری، وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط این خانه*است که سایه، شعر معروف (ارغوان)خود را برای آن درخت گفته*است. این خانه قدمت چندانی ندارد اما از آنجاکه در زمان سکونت سایه در آن محفل ادبی بزرگان شعر و موسیقی و محل نشست*های آنها بوده*است دارای ارزش فرهنگی بسیار بالایی است.

    سایه در سال ۱۳۴۶ به اجرای شعر خوانی بر مزار حافظ در جشن هنر شیراز می*پردازد که دکتر باستانی پاریزی در سفرنامه معروف خود (از پاریز تاپاریس)استقبال بی نظیر شرکت کنندگان و هیجان آنها پس از شنیدن اشعار سایه را شرح میدهد و می نویسد که تا قبل از آن هرگز باور نمی کرده*است که مردم از شنیدن یک شعر نو تا این حد هیجان زده شوند.

    ابتهاج از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ سرپرست برنامه گل*ها در رادیوی ایران (پس از کناره گیری داوود پیرنیا) و پایه*گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل*ها، تصنیف*ها و اشعار نیمایی او توسط موسیقی*دانان ایرانی نظیر شجریان، ناظری، حسین قوامی اجرا شده*است. تصنیف خاطره انگیز تو ای پری کجایی و تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) از اشعار سایه* است. سایه بعد از حادثه میدان ژاله (۱۷ شهریور۱۳۵۷)به همراه محمدرضا لطفی،محمدرضا شجریان و حسین علیزاده، به نشانه اعتراض از رادیو استعفا داد.

    از مهم*ترین آثار هوشنگ ابتهاج تصحیح او از غزل*های حافظ است که با عنوان «حافظ به سعی سایه» نخستین بار در ۱۳۷۲ به چاپ رسید و بار دیگر با تجدیدنظر و تصحیحات تازه منتشر شد. سایه سالهای زیادی را صرف پژوهش وحافظ شناسی کرده که این کتاب حاصل تمام آن زحمت هاست که سایه در مقدمه آنرا به همسرش پیشکش کرده*است.

    سایه هم در آغاز، همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود؛ دنبال کرد.

    سایه در سال ۱۳۲۵ مجموعهٔ «نخستین نغمه*ها» را، که شامل اشعاری به شیوهٔ کهن است، منتشر کرد. در این دوره هنوز با نیما یوشیج آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره*است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمی*گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزل*های خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که می*توان گفت تعدادی از غزل*های او از بهترین غزل*های این دوران به شمار می*رود.

    سایه در مجموعه*های بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با کتاب شبگیر خود که حاصل سال*های پر تب و تاب پیش از سال ۱۳۳۲ است به شعر اجتماعی روی آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه*ای در شعر معاصر گشود.

    - منبع ویکی پدیا


    [HR]
    تذکر:

    دوستان و همراهان عزیز؛
    هدف ما گذاشتن دهها شعر از استاد در عرض 5 دقیقه نیست! ما همه جمع میشیم که اشعارشونو بخونیم، اجازه بدیم بقیه بخونن و درصورت تمایل بحث و تبادل نظر کنیم. پس لطفا از گذاشتن مثلا یه دفتر در دو روز خودداری کنین!!

    لطفا قبل از ارسال شعر از تکراری نبودن اون مطمئن شین. از منوی سمت چپ گزینه جستجو رو کلیک، یک یا چند کلمه از شعر موردنظر رو در کادر مربوطه تایپ، از انجمنها انجمن شعر و ادبیات رو انتخاب و گزینه جستجو رو کلیک کنین. اگه تکراری نبود پستتونو ارسال کنین.

    ** لطفا این تذکر رو جدی بگیرین.

    پیشاپیش از همکاری تون متشکرم
    در شهر ما
    بهارِ پر از گل، رباعی است
    پائیز مثنوی ست
    زمستان قصیده است..



  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۲/۰۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    112
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    55
    پسند کرده
    1

    Re: هوشنگ ابتهاج

    مرسی از اینکه این تایپیک رو زدین خیلی خوب میشه شعرایی که میزاریم بیت مورد علاقه مونو bold کنیم همینطور که گفتن در بارش صحبت کنیم ای کاش این کار تو بقیه تاپیک های شعر هم انجام بشه!!!در غیر این صورت خب همون کتابامونو میخونیم دیگه!!!!
    ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد بکام ما

  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۲/۰۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    112
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    55
    پسند کرده
    1

    Re: هوشنگ ابتهاج

    اینم شعری که برای گالی گفته


    دیر است ، گالیا!

    در گوش من فسانهٔ دلدادگی مخوان!

    دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!

    دیر است گالیا! به ره افتاد کاروان



    عشق من و تو ؟ ...آه
    این هم حکایتی ست

    اما در این زمانه که درمانده هر کسی

    از بهر نان شب

    دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست

    شاد و شکفته در شب جشن تولدت

    تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک

    امشب هزار دختر همسال تو ولی

    خوابیده اند گرسنه و *** روی خاک

    زیباست رقص و ناز سرانگشت*های تو

    بر پرده*های ساز

    اما هزار دختر بافنده این زمان

    با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان

    جان می کنند در قفس تنگ کارگاه

    از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن

    پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا

    وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست

    از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ

    در تار و پود هر خط و خالش، هزار رنج

    در آب و رنگ هر گل و برگش، هزار ننگ

    اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک

    اینجا به باد رفته هزار آتش جوان

    دست هزار کودک شیرین بی گناه

    چشم هزار دختر بیمار ناتوان ...

    دیر است گالیا!

    هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست

    هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان

    هنگامهٔ رهایی لبها و دست هاست

    عصیان زندگی است

    در روی من مخند!

    شیرینی نگاه تو بر من حرام باد!

    بر من حرام باد از این پس شراب و عشق!

    بر من حرام باد تپشهای قلب شاد!

    یاران من به بند،

    در دخمه* های تیره و نمناک باغشاه

    در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک

    در هر کنار و گوشهٔ این دوزخ سیاه

    زود است گاليا
    در گوش من فسانهٔ دلدادگي مخوان
    اکنون ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!

    زود است گالیا! نرسیدست کاروان ...

    روزی که بازوان بلورین صبحدم

    برداشت تیغ و پردهٔ تاریک شب شکافت،

    روزی که آفتاب

    از هر دریچه تافت،

    روزی که گونه و لب یاران همنبرد

    رنگ نشاط و خندهٔ گمگشته بازیافت،

    من نیز باز خواهم گردید آن زمان

    سوی ترانه*ها و غزلها و بوسه ها

    سوی بهارهای دل انگیز گل فشان

    سوی تو،
    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.
    ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد بکام ما

  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۲/۰۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    112
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    55
    پسند کرده
    1

    Re: هوشنگ ابتهاج

    زبان نگاه
    نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
    تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
    گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
    پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
    روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
    حالیا چشم جهانی نگران من و توست
    گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
    همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
    گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه
    ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
    این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
    گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

    نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
    هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
    سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
    وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

    یکی از زیباترین شعرایی که تا حالا خوندم کیا موافقن؟؟؟؟
    ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد بکام ما

  5. #5
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    ماناسهیل آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۰/۱۰/۱۷
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    4,842
    نوشته های وبلاگ
    43
    میزان امتیاز
    707
    پسند شده
    50381
    پسند کرده
    12472

    ویترین مدال ها

    Re: هوشنگ ابتهاج

    قصه درد


    رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردم

    آشنای تو دلم بود و به دست تو سپردم



    اشک دامان مرا گیرد و در پای من افتد
    که دل خون شده را هم ز چه همراه نبردم



    شرمم از آینه ی روی تو می آید اگر نه
    آتش آه به دل هست نگویی که فسردم



    تو چو پروانه ام آتش بزن ای شمع و بسوزان
    من بی دل نتوانم که به گرد تو نگردم



    می برندت دگران دست به دست ای گل رعنا
    حیف من بلبل خوش خوان که همه خار تو خوردم



    تو غزالم نشدی رام که شعر خوشت آرم
    غزلم قصه ی دردست که پرورده ی دردم



    خون من ریخت به افسونگری و قاتل جان شد
    سایه آن را که طبیب دل بیمار شمردم
    .............
     

    از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست....

  6. #6
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۲/۰۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    112
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    55
    پسند کرده
    1

    Re: هوشنگ ابتهاج

    بسترم
    صدف خالي يك تنهايي ست
    و تو چون مرواريد گردن آويز كسان دگري...
    ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد بکام ما

  7. #7
    مدیر انجمن
    Paeez آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۵
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    676
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3531
    پسند کرده
    5181

    Re: هوشنگ ابتهاج

    سراب
    عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
    جز دسترس به وصل اویم آرزو نبود
    دادم در این هوس دل دیوانه را به باد

    این جست و جو نبود
    هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
    گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
    بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
    مشتاق کیستم

    رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
    این است آن پری که ز من می نهفت رو
    خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت

    در خواب آرزو
    هر سو مرا کشید پی خویش دربدر
    این خوش پسند دیده زیباپرست من
    شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار
    بگرفت دست من

    و آن آرزوی گم شده بی نام و بی نشان
    در دورگاه دیده من جلوه می نمود
    در وادی خیال مرا مست می دواند

    وز خویش می ربود
    از دور می فریفت دل تشنه مرا
    چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود
    وانگه که پیش رفتم با شور و التهاب
    دیدم سراب بود

    بیچاره من که از پس این جست و جو هنوز
    می نالد از من این دل شیدا که یار کو ؟
    کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب ؟
    بنما کجاست او
    در شهر ما
    بهارِ پر از گل، رباعی است
    پائیز مثنوی ست
    زمستان قصیده است..



  8. #8
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۰/۰۲/۰۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    112
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    55
    پسند کرده
    1

    Re: هوشنگ ابتهاج

    ارغوان

    شاخه ی هم خون جدا مانده ی من

    آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟

    آفتابی ست هوا ٬

    یا گرفته ست هنوز ؟

    من درین گوشه

    که از دنیا بیرون ست ٬

    آسمانی به سرم نیست

    از بهاران خبرم نیست

    آنچه میبینم

    دیوار است

    آه

    این سخت سیاه

    آنچنان نزدیک ست

    که چو بر می کشم از سینه نفس

    نفسم را بر می گرداند

    ره چنان بسته

    که پرواز نگه

    در همین یک قدمی می ماند

    کور سویی ز چراغی رنجور

    قصه پرداز شب ظلمانی ست

    نفسم میگیرد

    که هوا هم اینجا زندانی ست

    هر چه با من اینجا ست

    رنگ رخ باخته است

    آفتابی هرگز

    گوشه ی چشمی هم

    بر فراموشی این دخمه نیانداخته است

    اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده

    کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

    یاد رنگینی در خاطر من

    گریه می انگیزد

    ارغوانم آنجاست

    ارغوانم تنهاست

    ارغوانم دارد می گرید

    چون دل من که چنین خون آلود

    هر دم از دیده فرو میریزد

    ارغوان

    این چه رازیست که هر بار بهار ٬

    با عزای دل ما می آید ؟

    که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است ؟

    اینچنین بر جگر سوختگان

    داغ بر داغ می افزاید

    ارغوان پنجه ی خونین زمین

    دامن صبح بگیر

    وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس

    کی برین دره غم می گذرند ؟

    ارغوان

    خوشه ی خون

    بامدادان که کبوترها

    بر لب پنجره ی باز سحر

    غلغله می آغازند

    جان گلرنگ مرا

    بر سر دست بگیر

    به تماشا گه پرواز ببر

    آه بشتاب

    که هم پروازان

    نگران غم هم پروازند

    ارغوان

    بیرق گلگون بهار

    تو بر افراشته باش

    شعر خون بار منی

    یاد رنگین رفیقانم را

    بر زبان داشته باش

    تو بخوان نغمه نا خوانده ی من

    ارغوان

    شاخه ی هم خون جدا مانده من ......
    ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد بکام ما

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما