نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2
  1. #1
    مدیر انجمن
    firoozeh آواتار ها
    فیروزه ح.
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    نوشته ها
    705
    کالاهای من
    1
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    821
    پسند کرده
    1720

    پسران من محمدرضا و نيما كوچولو

    پریسای عزیز .. منتظر خوندن خاطرات دسته گل های شما هستیم
    نمی نویسم ترانه بی تو

    چگونه پر کشد خیالِ واژه بی تو؟

  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۱/۰۳/۲۹
    محل سکونت
    تبريز
    نوشته ها
    9
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    2
    پسند کرده
    0

    Re: پسران من محمدرضا و نيما كوچولو

    سلام عزيزان با خوندن خاطرات ني ني هاي نازتون هوس كردم من هم خاطرات دو پسملاي گلم رو هم بنويسم
    من سال 1380/5/9بود كه ازدواج كردم شوشو مخالف بچه دار شدن بود هي من گريه ميكردم ولي اون سر سختانه مخالفت ميكرد


    ميگفت اول ادم بايد به فكر نيازهاي بچه باشه من كه حالا موقعيتم جور نيست چرا يكي رو تو بدبختي خودم شريك كنم
    2سال از ازدواجمان گذشت يه روز من ديدم عادت نشدم تقريبا دي ماه 82 بود بانگراني به شو شو گفتم و اون هم گفت اگه بچه باشه سقطش

    ميكني ما حالا خودمون مستجريم بچه نميخوام
    حال بي بي چك گرفتم +بود خوشحال شدم و حالا يه جوراي شوشو رو هم راضي كردم دوران بارداري خوبي داشتم فقط اگه صبحا يادم ميرفت اب ميخوردم حالم به هم ميخورد بايد تا ساعت 11يا12 اب نمي خوردم
    خلاصه خوشكل مامان ميخواست به دنيا بياد من به هر دردي كه داشتم زود به عليرضا زنگ ميزدم بيا كه پسملمون داره به دنيا مياد

    (عليرضا شوهر بنده ست)ولي ميرفتيم بيمارستان ميگفتن كه هنوز زود هستش برين هر وقت به اب افتادي بيا ولي من دس بردار نبودم خلاصه 3روز پشت سر هم رفتم بيمارستان بالاخره روز 4خوابوندن كه ديگه از برو برگردهاي تو خسته شديم من از شب ساعت 12بستري شدم و

    درد كشيدم تا ساعت 2ظهر فرداش انقدر درد كشيدم كه نگو نپرس خلاصه جگرم درست وقتي اذان ظهر الله اكبر گفت به دنيا اومد من هم داشتم

    گريه ميكردم پرستارا بچه رو گذاشتن رو سينم و گفتن خدارو شكر كه بچه ات پسره دختر كه نيست چرا گريه ميكني من هم گفتم به خاطر اين گريه

    ميكنم كه خدا سرنوشتش رو ان شا الله خوب نوشته باشه كه موقع اذان دادن به دنيا اومد
    خلاصه دومين نفر عمو رحيمت بود كه تورو ديده بود چون كه نوه اول بودي همه دوستت داشتن ميگفت دستش رو داده بود دستت تو هم با

    انگشتات گرفته بودي و ول نميكردي

    منو به بخش بردن و بعد از چند لحظه تو رو اوردن انقدر خوشگل بودي .گفتن بهت شير بدم هر كار كرديم نخوردي بردن با سرنگ بهت شير بدن

    بازم نخوردي گفتن كه سير به دنيا اومدي

    روي هم بچه اروم بودي روز دهم اسمت رو گذاشتيم ويه مهموني ترتيبشو داديم اسمتو خودم انتخاب كرده بودم چون كه اسم بابات عليرضاست اسم

    تورو هم محمد رضا گذاشتم
    15روز بود كه به دنيا اومده بودي **** كرديم يه جيغ و دادي راه انداخته بودي كه نگو من هم پشت در گريه ميكردم

    از اول موتور سواري رو دوست داشتي وقتي خوابت نميبرد باباي ميبرد رو موتور يه دور ميزدين ميخوابيدي همه ميگفتن بچه ميفته ولي باباي يه دلو

    جراتي داشت نميترسيد

    به كشتي صبا سوارت ميكرد تو هم ميخنديدي يه روزاقاي كه بليط ميگرفت گفت بچه كوچيكه سوارش نكن اونجا قلبش وايميسطه ولي كو گوش شنوا باباي سوارت كرد اقاهه هم از روي عمد زياد بالا بالا برد تو ميخنديدي من هم گريه ميكردم تقريبا4ماهه بودي اون زمون
    عزيزم ميخوام افطار درست كنم بقيشم بماند بعدا مينويسم بوس باي
    [HIGHLIGHT=#ffffff]
    وقتت اي دوست بخير بهترينم خوبي ؟[/HIGHLIGHT]

    [HIGHLIGHT=#ffffff]روزگارت شيرين خبري نيست زتو ![/HIGHLIGHT]


  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما