نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل

موضوع: مادرانه

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 55
صفحه 1 از 7 1234 ... آخرینآخرین
  1. #1
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    نوشته ها
    46
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    0
    پسند کرده
    0

    Re: مادرانه

    حضور محترم دوستانی که از موهبت مادری و پدر برخوردارند چه آنها که فرزندان بیولوژیک خود را تربیت می کنند و چه آنان که فرشته نجات کودکان دیگری شده اند.
    بناست تا در این قسمت سعی بر آن باشد که دانش و اطلاعات روز دنیا را گردآوریم تا مبادا از کنار وظیفه خطیری که بر عهده داریم آسان بگذزیم قدر مسلم تجربیات شما حکم گنجی خواهند داشت که ارزش آن در بیان نمی گنجد پس از به اشتراک گذاشتن آن دریغ نکنید و ما را از راهنماییهاتان بی نصیب نگذارید.
    با سپاس
    [HIGHLIGHT=#ffffff]آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک، همچون گلوگاه پرنده یی، هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.[/HIGHLIGHT]

  2. #2

    Re: مادرانه

    مهر مادری فرزند را شجاع می*کند

    دانشمندان کشف کرده*اند که نوزادانی که به اندازه*ی کافی از مهر و محبت مادری بهره نمی*برند، در بزرگسالی ترسو، پرخاشگر و خشن و آنهایی که مهر مادری بسیاری را تجربه کرده*اند، مهربان*تر، شجاع*تر و اجتماعی*تر می*شوند. مایکل مینی که پژوهشگر مغز و اعصاب است دلیل این تفاوت را می*داند: مادران بچه*های ترسو، در ۸ روز اول پس از تولد کودکان خود، به آنها به اندازه*ی کافی محبت نکرده*اند. اما نوزادان شجاع، آنهایی هستند که مادرانشان به آنها بسیار رسیدگی کرده*اند. در اینجا، اینکه آیا نوزاد، نوزاد واقعی یک مادر است، نقشی بازی نمی*کند. دانشمندان در آزمایشی نوزادان مادران را با هم عوض کردند. آن فرزندانی که مادرشان به آنها محبت نکرده بود، ترسو بودند – فرقی نمی*کرد که آن مادر، مادر واقعی*شان بوده یا نه. بدین ترتیب این نه ژنها، بلکه اولین تجربیات نوزاد هستند که باعث تفاوتهای شخصیتی می*شوند. بنابراین مرحله*ی پس از تولد، زمان بسیار مهم و حساسی در زندگی نوزاد است. البته هنگامی که مینی و همکاران دانشمندش نتایج آزمایشهای خود را منتشر کردند، یافته*ی علمی جدیدی را معرفی نمی*کردند. تحقیق آنان بیشتر به این دلیل محبوبیت یافت که برای اولین بار نشان می*داد که رفتار متضاد موشها در تغییرات سلولی مغز آنها نیز منعکس می*شود. چنین آزمایشاتی درباره*ی میزان محبت مادران در اواخر سا*********ل*های ۱۹۹۰ نیز انجام می*گرفت. دانشمندان این محبت را بر اساس اینکه چندبار مادر، فرزند خود را تمیز یا نوازش می*کند، اندازه*گیری می*کنند. مادر با تمیز کردن و نوازش فرزندش به او پناه می*بخشد، چیزی که هر نوزادی به آن احتیاج دارد. هر چه کودکان بیشتر احساس امنیت کنند، با تهدیدهایی که با آن در آینده روبرو می*شوند، راحت*تر برخورد خواهند کرد. مینی و دانشمندان دیگر کشف کرده*اند که این اطلاعات وارد مغز می*شوند. تجربیات اولیه در بخش مهمی از سلولهای مغزی روی نقش د.ن.ا. (DNA) و همچنین روی یک ژن مشخص تاثیر می*گذارند. درست همین ژن ترشح هورمون استرس کورتیزول را تحت تاثیر قرارمی*دهد. به این صورت که حتی فشارهای کوچک باعث ترشح این هورمون استرسی ازغده*ای در مغز آنها می*شود. نتیجه آن است که رفتار این حیوانات عوض می*شود، ترسو و خشن می*شوند و حتی در یادگیری آنان نیز اختلال ایجاد می*گردد، زیرا ترشح این هورمون در مراکز یادگیری مغز خدشه وارد می*کند. به گفته*ی مینی، این نشان می*دهد که محبت مادری در برنامه*های مغزی نوزادان تاثیر زیادی می*گذارد

    http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4529316,00.html
    سعادتی که هیچ کس نمی تواند از شما بگیرد ،
    سعادتی است که کسی به شما نبخشیده باشد...

  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    نوشته ها
    46
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    0
    پسند کرده
    0

    Re: مادرانه

    حتی کودکان هم دچار افسردگی می*شوند
    جامعه > خانواده - کودکان سه ساله هم ممکن است دچار افسردگی مزمن شوند و این حالت ممکن است تا مدت*ها همراه با آنان باقی بماند.

    ابوالفضل کریمی: بر اساس تحقیقات جدید دانشمندان حتی کودکان سه ساله هم ممکن است دچار افسردگی مزمن شوند و این حالت ممکن است تا مدت*ها همراه با آنان باقی بماند. بر خلاف تصور بسیاری از پدر و مادرها کودکان ممکن است در سنین بسیار پائین نیز دچار افسردگی شوند.

    دکتر جوان لابی یک روان*شناس در دانشگاه واشنگتن در این باره گفت: بسیاری از والدین به ناهنجاری*های افسردگی در کودکان زیر شش سال خود توجه چندانی نشان نمی*دهند و حتی بسیاری از آنها تصور می*کنند این اتفاق ممکن نیست اتفاق بیفتد زیرا این کودکان کوچک*تر از این هستند که بخواهند افسردگی را درک کنند.

    اما دانشمندان آمریکایی در بررسی*های خود متوجه شدند نزدیک به 2 درصد از کودکان زیر 6 سال در این کشور که جمعیتی بالغ بر 160 هزار نفر می*شوند دچار افسردگی هستند. اما سؤال مهم این است که آیا افسردگی در کودکان 3 ساله می*تواند حالت مزمن به خود بگیرد یا خیر.

    جواب این سؤال مثبت است. این تیم تحقیقاتی با بررسی حالات روحی نزدیک به 200 کودک بین 3 تا 6 سال در مدت دو سال متوجه شدند نزدیک به 75 نفر از این کودکان دچار افسردگی*های مزمن هستند.

    از میان این کودکان 40 درصد بعد از دو سال هنوز هم دارای علائم افسردگی بودند و 20 درصد دیگر نیز دارای افسردگی مزمن و ماندگار هستند. میزان شیوع افسردگی در کودکانی که دارای مادر افسرده بودند بسیار زیاد بود. خصوصاً کودکانی که دارای حادثه*های دردناک در زندگی خود بودند مانند مرگ پدر یا مادر و یا دارای تجربه سو*ء استفاده جنسی بودند به میزان بسیار زیادی شایع بود. بر اساس مطالعه*ای که توسط مؤسسه ملی سلامت ذهنی به انجام رسید مشخص شد درمان*های مؤثری برای درمان کودکان افسرده زیر 6 سال صورت نمی*گیرد و پزشکان معمولاً برای درمان این کودکان داروهای افسردگی قوی به آنها تجویز می*کنند.

    دکتر شارون هیرش از دانشگاه واشنگتن در این باره گفت: معمولاً بسیاری فکر می*کنند کودکان نیازی به مراقبت از لحاظ روانی ندارند. آنها تمام مدت در فکر بازی و خنده هستند پس چرا باید افسرده باشند؟

    بسیاری از والدین معمولاً در سنین نوجوانی متوجه افسردگی فرزندان خود می*شوند این در حالی است که فرزندان آنها از سنین بسیار پائین به افسردگی مبتلا می*شوند اما والدین آنها تا مدت*های طولانی متوجه این موضوع نمی*شوند.
    نکته جالب توجه این است که حتی کودکان در حین بازی و شادی هم می*توانند افسرده باشند. این کودکان معمولاً در بازی*های خود موضوعاتی مانند مرگ، مردن، تصادف کردن و مواردی شبیه آن را شبیه*سازی می*کنند. این کودکان معمولاً دچار مشکلات خواب، کج خلقی و بهانه*گیری هستند. درگیری*های پی*درپی، ضربه زدن، فریاد کشیدن، گاز گرفتن و حرکاتی از این قبیل می*تواند علامت افسردگی در کودکان باشد.

    این کودکان ممکن است همیشه احساس گناه کنند و مرتباً بابت کارهای اشتباه خود عذرخواهی کنند. برای مثال ممکن است یک نوزاد سه ساله که تصادفاً یک لیوان را شکسته است بارها از مادر خود عذرخواهی کند و مرتباً به او بگوید: «مادر من متأسفم که این کار را کردم. من نمی*خواستم این اتفاق بیفتد».

    دانشمندان در بررسی*های خود متوجه شدند هنوز تحقیقات کافی در مورد اثر داروهای افسردگی بر روی کودکان صورت نگرفته و ممکن است تجویز این داروها برای کودکان زیر شش سال عوارض زیادی برای آنها داشته باشد.
    یکی از مهم*ترین کارهایی که باید برای جلوگیری از بروز افسردگی در کودکان صورت گیرد درمان زودهنگام و سریع این کودکان است.

    در صورتی که این بیماری در سنین پائین درمان نشود ممکن است عواقب خطرناکی برای این کودکان به همراه داشته باشد و زندگی آنها را با مشکلات بسیاری روبه رو کند. تحقیقات نشان می*دهد بسیاری از کودکان برای درمان خود داروهایی را مصرف می*کنند که معمولاً برای درمان بزرگسالان به کار می*رود که این موضوع می*تواند خطرناک باشد.

    بروز افسردگی در کودکان می*تواند اثرات ماندگار و ویرانگری بر این کودکان داشته باشد و زندگی اجتماعی و احساسی آنها را دستخوش تغییر قرار دهد. در تحقیق دیگری که بر روی نوجوانان انجام گرفته بود مشخص شد تعداد بسیاری از این نوجوانان فکر می*کنند تا چند سال آینده جان خود را از دست خواهند داد و عمر زیادی نخواهند داشت.

    در این تحقیق که روی بیش از 20 هزار کودک صورت گرفت نزدیک به 14 درصد از این کودکان اظهار داشتند آنها به طور حتم قبل از سن 35 سالگی خواهند مرد. همین عامل سبب می*شود بسیاری از این کودکان در زندگی آینده خود نکات بهداشتی و هنجارهای اجتماعی را چندان رعایت نکنند و دست به انجام کارهای پر خطر بزنند
    [HIGHLIGHT=#ffffff]آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک، همچون گلوگاه پرنده یی، هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.[/HIGHLIGHT]

  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    نوشته ها
    46
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    0
    پسند کرده
    0

    Re: مادرانه

    تاثيرات محبت و تشويق در تعليم و تربيت

    طبق تحقيقات به عمل آمده در مورد اينکه چرا کودکان مسووليت پذير نيستند خانواده ها را به سه گروه تقسيم کرده اند:
    الف) خانواده هايي که قانون رفتاري در آنها وجود ندارد و به خانواده هايي به هر جهت معروفند.
    ب) خانواده هايي که قانون دارند ولي اصرار بر اجراي آن ندارند مثلا بچه بايد ساعت 8 بخوابد ولي پدر مي گويد عيبي ندارد فردا جمعه است بگذار چند ساعتي ديگر بيدار بماند. عدم وحدت در مشي خانواده ها باعث مي شود کودک به سمتي که به نفع او قانون صادر مي کند کشيده شود.
    ج) خانواده هايي که خود قانون را عوض مي کنند مثلا امروز به بچه ها مي گويند به کوچه نرو سر کوچه بد است ولي فردا که مهمان دارند و کار بسيار، به بچه هاي خود مي گويند برو سر کوچه و با بچه ها بازي کن.
    بچه هاي اين سه گونه خانواده ها مسووليت پذيري نمي شوند و براي اينکه کودک مسووليت پذير باشد ابتدا بايد خود خانواده مسووليت پذير باشد و دوم اينکه به تدريج شروع به مسووليت پذيري کودک کند و سوم توام کردن مسووليت با تشويق است البته نبايد تشويق ما صرفا مادي باشد بلکه مي توان با به کار بردن کلمات زيبا و استمرار در روشمان آنها را تشويق به انجام دوباره عمل کنيم. تاکيد بر اين است که نبايد از جملا ت آرام استفاده کرد مورد دومي است که در تحصيل و زندگي موثر است.
    هر انساني به سه نوع محبت نياز دارد:
    1- اينکه به او محبت شود.
    2- به ديگران محبت کند.
    3- شاهد محبت ديگران به هم باشد.
    درباره تشويق و ترغيب و اينکه در پرتو اين عامل مي توان تحرک و پويايي به وجود آورد نمي توان به خود شک و ترديد راه داد. همه احتياج به تاييد و تشويق دارند، شاگرد دوست دارد پدر و مادر و معلمش کار او را مورد تاييد قرار داده و به او آفرين و تحسين بگويند. نگاه کردن به تکاليف دانشآموزان خود يک نوع تشويق براي او محسوب مي شود. عمق تاثير تشويق را در برگ هاي صدآفرين به وضوح مي توان درک کرد. کودک با دريافت يک برگ صدآفرين چگونه به شوق و ذوق آمده آن برگ را به همه فاميل و آشنايان خود نشان مي دهد؟ تشويق مي تواند در دانشآموزان خلا قيت و ابتکار به وجود آورد.
    بدون ترديد مي توان ادعا کرد که در پرتو تشويق خلا قيت و ابداعات به وجود ميآيد به طور يقين افرادي که دست به اختراعات زده و قاره ها را کشف کرده اند، اگر عوامل متعددي در پويايي آنها موثر بوده بدون ترديد نمي توان نقش تشويق و ترغيب را در آنان ناديده گرفت و شايد بتوان ادعا کرد که اساسا پيدايش هنرهاي زيبا و علوم گوناگون مديون تشويق ها و ترغيب ها بوده است.
    نکته ظريف و دقيقي که در امر تشويق وجود دارد و بسياري از آن غفلت مي نمايند اين است که تشويق نبايد در انحصار افرادخاص قرار گيرد بلکه بايد عموميت داشته باشد تا همه را به تحريک و پويايي وا دارد. به عنوان مثال اگر بگويد هر شاگردي که در املا بيست بگيرد به او جايزه خواهم داد واضح است که اين نوع تشويق عده معدودي را به حرکت خواهد انداخت، ولي اگر بگويد هر شاگردي که بيست بگيرد يا سه نمره به نمره قبلي خود بيفزايد جايزه به او خواهم داد واضح است که در نوع دوم حرکت و فعاليت در شاگردان به طور گسترده اي انجام خواهد شد و حتي شاگردي که نمره املا يش صفر شده او هم به فکر پيشرفت و تعالي خواهد افتاد.
    [HIGHLIGHT=#ffffff]آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک، همچون گلوگاه پرنده یی، هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.[/HIGHLIGHT]

  5. #5
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    نوشته ها
    46
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    0
    پسند کرده
    0

    Re: مادرانه

    چرا کودکان به خود اعتماد ندارند ؟

    يکي از مشکلا تي که کودکان و نوجوان دارند اين است که به خود اعتماد ندارند.اين عدم اعتماد دو علت اساسي دارد، اول آن که کودک و نوجوانان هنوز وضع اش تثبيت نشده است و در هر کار و جرياني دست ودلش مي لرزد و ترديد دارد نمي داند مي تواند يا نمي تواند.
    دوم اين که بزرگترها مجال و فرصت لا زمه را به آنان نمي دهند يعني نمي گذارند کودکان و نوجوانان ارزشمندي هاي خود را بروز دهند.
    هميشه با کلمه هنوز زود است يا اين که کار شما نيست کودکان و نوجوانان را دلسرد مي نمايند و از انجام کارها و خلق ابتکارات ممانعت به عمل مي آورند نکته بسيار دقيقي که مي توان آن را علت اساسي دانست اين است که در خانواده ها و محيط مدارس اساسا روح تاييد و صحت گذاشتن وجود ندارد، لذا کودکان و جوانان اين مرز و بوم جز عده اي همه عملا تحقير شده هستند. رغبت و علا قه ها در آنان مرده است. ما بايد بدانيم که براي ساختن انسان در درجه اول بايد او را تاييد کنيم چرا که با اين تاييد موجوديت او را تثبيت مي کنيم.
    بديهي است که کودک و نوجوان وقتي توسط ديگران مورد تاييد قرار مي گيرد به خود اعتماد پيدا کرده و همين اعتماد راه پيشرفت را براي او فراهم مي کند. بهترين راه براي اعتماد پيدا کردن دانشآموزان اين است که مورد تاييد معلمان خود قرار گيرد و با اين کار به آنان جان و رمق مي دهند و دانشآموزان خود به خوبي در مي يابند که در اثر تشويق و مورد تاييد قرار گرفتنشان از طرف معلم پيشرفت کرده و موفق شده اند و خود را مديون تاييد معلمان و ديگران مي دانند.
    [HIGHLIGHT=#ffffff]آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک، همچون گلوگاه پرنده یی، هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.[/HIGHLIGHT]

  6. #6
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    نوشته ها
    46
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    0
    پسند کرده
    0

    Re: مادرانه

    احترام به حس مالکیت کودک

    کودک اسباب‏بازی‏های خود را دوست دارد و به آسانی حاضر نمی‏شود آنها را با کودک دیگری تقسیم کند زیرا حس مالکیت در آنها بسیار قوی است. او آنچه را دوست دارد متعلق به خود می‏داند و حاضر نیست به

    کودکان دیگر بدهد.

    بنابراین پدر و مادر نباید کودک را تحت فشار بگذارند یا او را به خاطر سخاوت‏نداشتن سرزنش کنند. وقتی کودک هنوز معنی سخاوت را نمی‏داند و برای آن آمادگی ندارد از این سرزنش جز تحقیر کودک و درهم شکستن اعتماد به نفس او چه سودی عاید می‏شود؟

    در واقع همان قدر که سخاوت در بزرگ‏ترها یک صفت پسندیده است، خودخواهی در کودک نیز یک امر طبیعی است.

    سخاوت پیدا کردن مستلزم این است که کودک در وهله اول احساس مالکیت را درک کرده باشد و یک یا چند شی‏ء را در تملک خود بداند.

    وقتی کودک معنی «مال من» را می‏فهمد نشاط فوق‏العاده‏ای پیدا می‏کند. حالا او به دنیای اطراف خود آشناتر شده و اعتماد به نفس و استقلالی برای خود یافته است. این یک مرحله مهم از رشد کودک است که والدین نباید اهمیت آن را نادیده بگیرند و با در هم شکستن این استقلالِ کودک به روحیه او لطمه بزنند.

    مقارن همین احوال، کودک پی می‏برد که بعضی چیزها مال او نیست و البته از این بابت ناراحت می‏شود ولی با خاطرجمعی از اینکه بعضی چیزها مال او هست یاد می‏گیرد که اشیاء دیگر را به اشخاص دیگر ربط بدهد و کم کم تلفیقی از مفهوم «مال من» و «مال تو» یا «مال او» در ذهنش پیدا می‏شود.

    در این مرحله هر چه به مالکیت او احترام بگذارید، احترام به مالکیت شما را یاد می‏گیرد.(1) درک مفاهیم مالکیت (مال من، مال تو، مال او)، مشارکت، هدیه‏دادن و قرض‏دادن همانند سایر مراحل رشد کودک به تدریج شکل می‏گیرد.

    کودکان نوپا دوست دارند در کنار هم باشند ولی با یکدیگر بازی نمی‏کنند. باید مواظب بود که با یکدیگر درگیر نشوند و اسباب‏بازی‏ها را از دست هم نگیرند. به همین دلیل بازی با یک اسباب‏بازی برای دو کودک نوپا بسیار زود است. کودک نوپا چیزی که مورد علاقه اوست با خود به همه جا می‏برد و اگر آن را از دست او بگیرند فریاد می‏کشد مگر اینکه چیز دیگری به او بدهند و او را سرگرم نمایند.(2)

    اگر کودک دوساله‏ای از دادن اسباب‏بازی‏هایش به دیگران خودداری می‏کند، رفتاری طبیعی و مناسب دو سالگی دارد. او با بزرگ‏تر شدن، نسبت به کودکان دیگر علاقه‏مند می‏شود و از بازی با آنها لذت می‏برد به نحوی بسیار تدریجی، احساس بخشش و انسان‏دوستی در او شکل می‏گیرد.

    اگر از او بخواهید اسباب‏بازی مورد علاقه‏اش را در اختیار کودکی دیگر قرار دهد، تصور می‏کند که همه بسیج شده‏اند تا شی‏ء مورد علاقه‏اش را از او بگیرند. پافشاری در این زمینه او را نسبت به اسباب‏بازی مورد نظر حریض‏تر می‏کند و احساس مالکیت او را قوت می‏بخشد. کودک وقتی به سه سالگی رسید و از بازی با کودکان دیگر لذت برد، می‏توان بازی‏های جمعی را به او آموزش داد.(3)

    ضمن اینکه کودک برای بازی‏های جمعی آماده می‏شود ولی هنوز خیلی از مفاهیم در ارتباط با بازی را درک نکرده است. مثلاً: روزی فرزند شما با خوشحالی از زمین بازی به خانه مراجعت می‏کند. در میان مشت فشرده کوچک خود چند تیله رنگی نگهداری می‏کند. در جواب سؤال شما با خاطرجمعی جواب می‏دهد: «با ژاکتم عوض کردم!» بله، او واقعا ژاکت پشمیِ نوی خود را همراه ندارد. نمی‏توان باور کرد. اما آقاکوچولوی شما آن را با چند تیله شیشه‏ای ارزان‏قیمت عوض کرده است و حال شما باید به دنبال ژاکت از دست‏رفته او بگردید! در موقعیت‏های دیگر شرایط از این هم بدتر خواهد بود.

    کودک شما متهم به دزدیدن یک اتومبیل کوچک از بچه‏های همسایه می‏شود و شما این ماشین را در اتاق او پیدا می‏کنید! اما فرزند شما با صداقت می‏گوید: «من این ماشین را فقط قرض کرده‏ام.»

    هدیه‏دادن، تعویض‏کردن و دزدیدن، همه این معانی برای کودک سه ساله قابل تشخیص نیست. او به تدریج در مورد دادن

    و گرفتن، قرض کردن، پس‏دادن و با هم استفاده کردن، یا مال من و تو تجربه خواهد اندوخت. اگر اسباب‏بازی‏ای را در این سن برداشت از نظر اخلاقی دزدی محسوب نمی‏شود. کودک سه ساله مایل است آنچه را دوست دارد، داشته باشد و از ارزش واقعی آن هیچ گونه اطلاعی ندارد.(4)

    کودک سه تا چهار ساله یاد گرفته است که مادر را رها کند و با کودکان دیگر به بازی بپردازد. نخست نمی‏داند چگونه بازی کند و معنی نوبت را درک نمی‏کند. بنابراین در مواقعی مانند توپ‏بازی باید به او یاد داد که نوبت را رعایت کند.

    همچنین کودک در این سن دوست دارد که عروسک خود را به کودکان دیگر نشان دهد ولی آن را محکم به سینه خود می‏فشارد و از دادن عروسک به دیگران امتناع دارد. او دلش می‏خواهد که با دیگران معاشرت کند ولی هنوز آماده نیست. مشکلاتی را که بین او و همبازی او ایجاد می‏شود حل کند و باید حتما بزرگ‏تران در این موارد دخالت کنند.(5)

    کودک چهار ساله هنوز به آن اندازه دست و دل‏باز نشده است که اسباب‏بازی مورد علاقه خود را برای بازی به کودک دیگر واگذار کند. ولی ممکن است چیز دیگری را که فعلاً

    به آن احتیاج ندارد در اختیار دیگری قرار دهد. در هر حال هنوز زود است که این قبیل کودکان را به حال خود گذاشت و باید همیشه یک نفر دورادور مراقب آنان باشد تا نوبت را رعایت نمایند و با اسباب‏بازی‏های خود مشترکا بازی کنند.

    کودکان پنج ساله بسیار علاقه‏مندند که در نمایش‏های کودکانه شرکت جویند و نقشی داشته باشند و بازی‏هایی مانند «خانه‏بازی» یا «مهمان‏بازی» یا «دکتربازی» و یا «فروشگاه‏بازی» از بازی‏های مورد علاقه کودکان پنج ساله، چه پسر و چه دختر می‏باشد.

    این گونه کودکان بسیار به فعالیت‏های گروهی و بازی‏های جمعی علاقه دارند ولی در عین حال به بازی‏های انفرادی نیز شایق هستند. در این سن، کودک نوبت‏گرفتن در بازی را زود یاد می‏گیرد و به آنچه به دیگران تعلق دارد احترام می‏گذارد و دیگر اسباب‏بازی‏های دیگران را از دست آنان نمی‏قاپد و به زور از دست‏شان نمی‏رباید. البته ممکن است هنوز نزاع و دعوا بین این کودکان دیده شود ولی نه به آن حد که مراقبت دائم لازم باشد. بزرگسالان باید در عین حال که به کار دیگری مشغول‏اند دورادور نیز مراقب آنان باشند.(6)

    هنگام ورود به مدرسه کودک به این حد از توانایی رسیده است که بین «مال من» و «مال دیگری» تفاوت قائل شود. در این سن کودک می‏بایستی مالک چیزی باشد مثلاً در منزل حتی‏الامکان کودک اتاق جداگانه‏ای داشته باشد و اگر امکان ندارد یک کمد مخصوص و یا طاقچه‏ای از اتاق، جعبه، کارتن و یا گوشه‏ای از اتاق را به او اختصاص دهید تا وسایلش را دور از دسترس دیگران نگهداری کند. از این طریق حس مالکیت و مراقبت از وسایل خود را یاد می‏گیرد.

    والدین هم می‏بایستی به ادعای حق مالکیت فرزند خود احترام بگذارند. مانتو و یا کاپشن کوتاه‏شده و یا اسباب‏بازی که بلااستفاده است بدون اجازه او به دیگری و یا برادر و خواهر کوچک‏ترش نبخشند. باید از او سؤال کنید که چه چیزی را مایل است حفظ کند و چه چیزی را می‏خواهد ببخشد. اگر حاضر نیست از وسایلی که به نظر شما زیادی است صرف‏نظر کند، به عقیده‏اش احترام بگذارید. وقتی کودک اجازه داشته باشد آنچه را که به او تعلق دارد پیش خود حفظ کند و یا مجبور نباشد همه چیز را با دیگران تقسیم کرده یا هدیه دهد، ارزش مالکیت را به درستی در خواهد یافت و خواهد آموخت که چرا نمی‏تواند چیزی را که به او تعلق ندارد، بردارد. در حال حاضر چاره‏ای ندارید جز اینکه توجه داشته باشید موقعی که از خانه دوستی یا از کودکستان یا از محل بازی به خانه مراجعت می‏کنید، آیا جیب شلوار کوچولوی شما پرشده به نظر می‏رسد یا خیر! بهتر است از کوچولوی خود بخواهید جیب‏هایش را بگردد و ببینید آیا چیزی که به او تعلق ندارد و دوست او در جستجوی آن است در آنجا فراموش شده یا نه! او را سرزنش یا تنبیه نکنید، بلکه از فرزند کوچک خود بخواهید آن را سریع به صاحبش باز گرداند.

    در موقع خرید از مغازه‏ها نیز دقت کنید چیزهایی که در دسترس او قرار گرفته‏اند، به سرعت به داخل جیبش سقوط نکنند! شما باید دائما توضیح دهید که نمی‏توان بدون پرداخت بها چیزی را از داخل مغازه بیرون برد. به تدریج کودک شما خواهد آموخت آنچه را که به دیگران تعلق دارد شناخته و به آن احترام بگذارد.(7)

    متأسفانه به دلیل عدم شناخت والدین از مسئله احساس مالکیت کودکان و نقش آن در رشد شخصیت آنان، آسیب‏های روحی ـ روانی جبران‏ناپذیری بر شخصیت کودک وارد می‏آورند. به طور مثال با آمدن کودکی به عنوان میهمان در خانه، والدین سعی دارند به کودک تفهیم نمایند که اسباب‏بازی‏های خود را به کودک میهمان بدهد. به او تلقین می‏کنند که کودکِ میهمان، دوست توست و باید با اسباب‏بازی‏های تو شریک گردد. در صورتی که کودک در مقابل نظر والدین مخالفت کند آنان ابتدا با تشویق و تحمیق (اگر اسباب‏بازی‏هایت را بدهی برای تو سه‏چرخه می‏خرم، تو بچه خوبی هستی، تو بچه‏ها را دوست داری، مهربانی، عاقلی، ...) سپس با تهدید و تنبیه (اگر اسباب‏بازی‏هایت را ندهی دوباره به میهمانی نمی‏برم، برایت دوچرخه نمی‏خرم و ...) کودک را وادار می‏کنند که علی‏رغم میل باطنی‏اش اسباب‏بازی‏هایش را به کودک میهمان بدهد. در صورتی که در همین زمان حس مالکیت در کودک گُل کرده و با ندادن اسباب‏بازی به کودکِ دیگر می‏خواهد اعلام نماید که اینها در مالکیت من است و اگر به ناچار اسباب‏بازی‏اش را به کودک میهمان بدهد به خاطر این است که از توجه و محبت والدین محروم نشود. (نیاز به توجه مثبت در نزد کودک از نیاز به مالکیت اساسی‏تر است.)

    در حالت دیگر، کودک مایل است که بهترین و گران‏قیمت‏ترین اسباب‏بازی خود را به بچه میهمان و یا همسایه بدهد. در این موقعیت است که حس ایثار، گذشت، تعاون و همکاری در کودک گُل کرده و می‏خواهد شادی‏های خود را با دوستان تقسیم کند. در این حالت نیز متأسفانه با مخالفت و مقاومت والدین روبه‏رو شده و با پیام‏های کلامی و غیر کلامی (اخم کردن، ابرو بالا انداختن، نگاههای زهرآگین، بعدا بازی کن، عروسک باطری ندارد و...) به کودک می‏گویند که اسباب‏بازی خصوصی است و دیگران نباید به آن نزدیک شده و با آن بازی کنند. در هر دو حالتی که والدین دخالت کرده و اظهار نظر داشته‏اند، میل درونی، رغبت، خواست قلبی و تشخیص کودک را نادیده گرفته و به روح استقلال‏طلبی و اعتماد به نفس او لطمه و صدمه زده‏اند.
    [HIGHLIGHT=#ffffff]آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک، همچون گلوگاه پرنده یی، هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.[/HIGHLIGHT]

  7. #7
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    نوشته ها
    46
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    0
    پسند کرده
    0

    Re: مادرانه

    عکس ‏العمل والدین به هنگام

    دعوای کودکان بر سر اسباب‏بازی

    ـ بعضی از والدین هنگامی که کودک آنها اسباب‏بازی و یا وسیله‏ای را در مجلس میهمانی و ... از کودک دیگری می‏گیرد احساس ناراحتی کرده و با خود می‏گویند خانواده‏های دیگر چنین قضاوت خواهند کرد که در تربیت کودک‏شان کوتاهی کرده‏اند.

    گروهی دیگر از والدین خوشحال‏اند از اینکه کودک‏شان می‏تواند جای خود را در آینده باز کند و به اصطلاح می‏گویند از عهده خودش برمی‏آید و عده‏ای دیگر از والدین نسبت به این گونه رفتارها بی‏تفاوت بوده و اهمیت چندانی برایشان ندارد. با توجه به اهمیت موضوع و نیاز والدین به راهکارها و راه حل‏های علمی، راهبردهای مفید و سازنده زیر پیشنهاد می‏گردد:

    ـ اگر فرزند دو ساله شما همیشه اشیاء را از کودکان دیگر می‏گیرد، نشانه آن نیست که در آینده شخص زورگویی خواهد شد، زیرا در این سن، او کوچک‏تر از آن است که مفهوم رعایت حقوق دیگران را بفهمد. در این حالت بگذارید کمی با کودکان بزرگ‏تر از خود، که می‏توانند برای دفاع از حق‏شان در مقابل فرزند شما مقاومت کند، بازی کند تا به طور طبیعی تربیت شود.

    ـ اگر فرزند شما مهاجم است و بچه‏ای را پیاپی آزار می‏دهد، مدتی آنها را از یکدیگر جدا نگاه دارید و توجه او را به چیز دیگری جلب کنید. سرزنش فرزند در این حال باعث می‏شود که احساس تنهایی کند و حالت تهاجمی‏اش بیشتر شود.

    ـ اگر کودک سه ساله شما پرخاشگر و مهاجم است و حاضر به فراگیری بازی‏های جمعی نیست، وقت آن است که رفتارش را (به کمک مشاور روانشناس) اصلاح کنید.

    ـ اگر بر سر اسباب‏بازی واحدی دعوا در گرفت، اسباب‏بازی دیگری به میان آورید و شوق کودک را برای بازی با آن برانگیزید.

    ـ راه حل دیگر در صورت امکان، این است که قبل از شروع بازی چند اسباب‏بازیِ یک شکل تدارک ببینید، در این صورت موفق می‏شوید از هر گونه قیل و قال جلوگیری کنید.

    ـ اگر زودتر از موقع به کودک اصرار بورزید که خودخواهی را کنار بگذارد و مجبورش کنید اسباب‏بازی خود را به کودک دیگری بدهد، یا اسباب‏بازی او را به زور از دست او بگیرید و به کودک دیگر بدهید، کودک احساس عدم امنیت می‏کند و همواره این ترس و نگرانی را خواهد داشت که مبادا کسی اسباب‏بازی‏هایش را بگیرد و در نتیجه با نزدیک‏شدن هر کودک به حریم بازی خود دچار وحشت می‏شود و او را به زور عقب می‏راند. فشار و سختگیری برای سخاوتمندشدن کودک، رشد طبیعی او را به تأخیر می‏اندازد و حاصل دیگری ندارد.

    ـ اگر به هنگام دعوا بر سر اسباب‏بازی هیچ یک از کودکان دست از دعوا برنمی‏دارند و شما نمی‏دانید اسباب‏بازی از اول دست کدام یک بوده است، بهتر است اسباب‏بازی را از هر دو بگیرید و سرگرم بازی دیگری کنید.

    ـ اگر متوجه شدید که یکی از کودکان اسباب‏بازی را از دیگری قاپیده است، خیلی محترمانه و منطقی اسباب‏بازی را از او بگیرید و به نفر اولی بدهید، سپس (نفر اولی) را تشویق کنید که اسباب‏بازی را به کودک دیگر بدهد. نباید در برابر کودکی که چیزی را به زور از دیگری می‏گیرد واکنش مثبت نشان دهیم، بلکه باید او را تشویق کنیم که صبر کند و از کودک دیگر بخواهد اسباب‏بازی را به او بدهد.

    ـ اگر کودک اسباب‏بازی‏اش را به دیگری نمی‏دهد باید به تصمیم او احترام بگذاریم و سعی نکنیم با تشویق، تحمیق و تهدید زمینه‏ای را فراهم نماییم که کودک به اکراه و اجبار اسباب‏بازی‏اش را به دیگری بدهد.

    ـ هنگام دعوای کودکان بر سر تملّک اشیاء بهتر است تا حد امکان چیزی نگویید و بگذارید خودشان مشکل‏شان را حل کنند مگر اینکه یکی از بچه‏ها بخواهد به دیگری زور بگوید.


    پی‏نوشتها:
    [HIGHLIGHT=#ffffff]آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک، همچون گلوگاه پرنده یی، هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.[/HIGHLIGHT]

  8. #8
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    نوشته ها
    46
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    0
    پسند کرده
    0

    Re: مادرانه

    اختلافات خانوادگی مانع بزرگ تربیت


    کانوان خانواده آشیانه ی کودک است. خودش را وابسته می داند و بدان دلگرم است. اگر پدر و مادر رفیق و صمیمی باشند آشیانه اش را استوار و گرم و باصفا می یابد و احساس آسایش و امنیت می کند و در چنین آشیانه ای بهتر می تواند پرورش یابد و قوا و استعدادهای درونی خویش را به ثمر رساند. نزاع و کشمکش و اختلافات پدر و مادر امنیت و آسایش را از کودکان خانواده می گیرد و آن جوجه های بی پر و بال را مضطرب و پریشان می سازد. پدر و مادر عصبانی هستند و دعوا می کنند اما نمی دانند که کودکان بیچاره در چه حالی بسر می برند.
    بیچاره ها از ترس و دلهره در گوشه ای می خزند یا از لانه فرار می کنند و به کوچه و خیابان پناه می برند. یکی از خاطرات تلخ زندگی کودکان تماشای صحنه های دعوای پدر و مادر است که غالبا تا آخر عمر آن را فراموش نمی کنند و در روح حساسشان آثار سوئی خواهد گذاشت.
    چنین کودکانی غالبا عقده دار، پریشان، بدبین، مبتلای به دلهره و ضعف اعصاب خواهند بود. دختر این خانواده ممکن است بداخلاقیها و ناسازگاریهای پدرش را به حساب همه ی مردها بگذارد و از شوهر کردن بیمناک گردد. پسر این خانواده ممکن است بداخلاقیها و دعواهای مادرش را به حساب همه ی زنها بگذارد و از ازدواج بیزار شود. با پدر و مادر یا یکی از آنها کینه پیدا می کنند، حتی ممکن است دست به انتقام هم بزنند. آمار نشان می دهدکه بسیاری از کودکان بزهکار و ولگرد و معتاد، در اثر اختلافات و کشمکشهای دائمی پدر و مادر بدین دامها گرفتار شده اند.
    شما اگر خاطرات دوران کودکی خودتان را به نظر بیاورید خاطرات تلخ اختلافات پدر و مادرتان را (اگر بوده است) در رأس همه خواهید یافت که بعد از سالهای سال هنوز محو نشده است.
    یکی از دانشمندان می نویسد: پدران و مادران باید بدانند که مجادله های بزرگترها در خانواده روی کودکان انعکاس سنگینی دارد. روابط متقابل بزرگترها در تشکیل شخصیت کودک تأثیر زیادی می گذارد.... اگر در خانواده ای تواق و وحدت وجود نداشته باشد در این صورت پرورش صحیح کودکان امکان ندارد. بزرگترها که سرگرم مجادله های خود می شوند از معاشرت با کودکان و پرداختن به تربیت آنها باز می مانند. در چنین مواردی کودکان اغلب خوب درس نمی خوانند. عصبانی، تندخو، گوشه گیر می شوند. کودک مخصوصا در سنین بالا در وضع مشکلی می افتد. او دلش بحال پدر و مادرش می سوزد و نمی تواند تصمیم بگیرد که طرف کدام را بگیرد و از کدام پشتیبانی کند و گاهی بدون آنکه تشخیص بدهد به صورت غیرمنصفانه ای بر ضد هریک از آنها قهر آلود می شود.(1)
    ... در ضمن نامه اش می نویسد: یکی از بدترین لحظات دوران کودکی من، موقعی بود که پدرم با مادرم دعوا می کردند و یکدیگر را دشنام می دادند. در این مواقع، من و خواهر و برادرانم به گوشه ای می خزیدیم و حالت و حوصله هیچ کاری را نداشتیم تا وقتی که وضت به حالت عادی درآید.
    یادم هست که خواهر کوچکترم با مشاهده ی این وضع، شروع به گریه می کرد و تا مدتی به حال عادی نبود. اکنون بعد از چند سال، مبتلا به ضعف اعصاب شدید شده است، و به نظر می رسد که دعوای آنها در روح خواهر کوچکترم بیشتر اثر نهاده است.

    و ... در ضمن نامه اش می نویسد:

    از دوران کودکی خاطره ی تلخی دارم که هیچگاه آن را فراموش نمی کنم. پدری داشتم بداخلاق و بدرفتار و عصبانی و خودخواه . در خانه مرتب ایراد و بهانه می گرفت. و با ایراد و بهانه هایش جمع ما را از هم می پاشید. پدر و مادرم از بامداد تا نصف شب با هم دعوا می کردند. نمی دانم چطور خسته نمی شدند. آن هم درباره ی امور کوچک و ناچیز . شبی نبود که بدون گریه بخوابیم. در اثر همین، مبتلا به ضعف اعصاب شدم. می ترسیدم و خوابهای وحشتناک می دیدم. به دکتر مراجعه کردیم گفت در اثر اختلافات خانوادگی است. و دوائی جز آرامش ندارد. خوشحالی من وقتی بود که ازدواج کردم و از آن خانه نجات یافتم. اما هنوز هم با اینکه زندگی خوبی دارم، مثل آدمهای شکست خورده هستم و در زندگی پیشرفت نمی کنم. شما را به خدا ای پدران و مادران! اگر هم اختلافی دارید در حضور کودکانتان دعوا نکنید.
    و ... در ضمن نامه ی مفصلش می نویسد: بدترین خاطره ی دوران کودکی من اینست: هشت ساله بودم که بین پدر و مادرم اختلاف و مشاجره ی شدیدی روی داد.
    بچه ها از ترسشان هرکدام در گوشه ای مخفی شدند. این حادثه چنان در روح من اثر گذاشت که تا مدتها مضطرب و پریشان بودم. از خانه و افرادش بیزار بودم. دلم نمی خواست از مدرسه به منزل برگردم. از خدا می خواستم مریض شوم و بمیرم. گاهی هم به فکر خودکشی می افتادم. بعضی شبها خواب می دیدم که با همسر آینده ام دعوا و جنگ و جدال دارم، و در عالم خواب نقشه می کشدیم که چگونه از حق خود دفاع کنم... در اوائل ازدواج بدنبال بهانه می گشتم تا با همسرم دعوا کنم و ثابت کنم که می توانم عصبانی شوم و فریاد بکشم و بدین وسیله ثابت کنم که شخصیتی دارم خوشبختانه همسرم خونسرد و عاقل بود، و مدارا می کرد سپس با دلیل و برهان مرا قانع می ساخت. خوشبختانه چند ماهی بیشتر طول نکشید. وقتی به اشتباه پدر و مادر و نقطه های ضعف خودم پی بردم اخلاقم را عوض کردم و اکنون زندگی آرامی داریم.
    و ... در ضمن نامه اش می نویسد: در سن نه سالگی بودم که پدر و مادرم در اثر اختلافات جزئی تصمیم به جدائی گرفتند. من و خواهر و برادرم را به منزل پدربزرگم فرستادند. بعد از آن کار ما فقط گریه بود. وقتی به دیدار مادرم می رفتم شبها از خواب می پریدم و می گفتم: به منزل پدرم نمی روم. بعد از مدتی بعضی از خویشان پدر و مادرم را آشتی دادند و مادرم به منزل آمد. اما همین مدت کوتاه چنان در روح من اثر کرد که هنوز هم آثار آن باقی است. اکنون سعی می کنم که اگر هم اختلافی داریم آن را در حضور فرزندانم مطرح نسازم.
    و ... در ضمن نامه مفصلش می نویسد: من از دوران کودکی خاطره های بسیار تلخی بیاد دارم و ازآن دوران کمتر خاطره ی خوشی را می توانم پیدا کنم. گاهی که به فکر گذشته می افتم چنان ناراحت می شوم که بی اختیار اشکم جاری می گردد.
    علت آن همه ناراحتی اینست ! از زمانی که یاد دارم پدر و مادرم دائما بر سر پول بحث و دعوا داشتند و بدین وسیله زندگی را بر من و خواهر و برادرانم که هشت نفر بودیم تنگ کرده بودند. و از همین جهت با شوهرم جر و بحث نمی کنم و بر سر پول جنجال راه نمی اندازم و زندگی را بر خودم و شوهر و فرزندانم تلخ نمی نمایم.
    و ... در ضمن نامه اش می نویسد: در سن پنج سالکی که بهترین دوران بچگی است، پدر و مادرم اختلاف شدیدی پیدا کردند. پدرم برای دومین بار ازدواج کرده بود. در اثر همین اختلاف مادرم طلاق گرفت و شش بچه را بجای گذاشت. یک روز تلخ که من و برادرم مشغول بازی بودیم مادرم برای خداحافظی به منزل آمد. خدا می داند که ما بچه ها چقدر ناراحت شدیم. مادرم رفت و ما را نزد مادر پدرم تنها گذاشت. مدت دو سال از غصه ی بی مادری و بی التفاتی پدر رنج بردیم.
    بعدا مادرم آمد مرا با برادرم به خانه ی خودش برد و با ارثی که از مادرش داشت از ما نگهداری کرد. بچه های دیگر هم آمدند. مادر هم مادری کرد هم پدری، فداکاریهای او را هرگز فراموش نخواهم کرد.
    و ... در ضمن نامه اش می نویسد: پدر و مادرم مرتب دعوا داشتند و در منزل ما جنجال بپا بود. مادرم مرتبا قهر می کرد و بچه را نزد من که یک دختر هشت ساله بودم می گذاشت و می رفت. من ناچار بودم از کودکان دو ساله و چهار ساله و شش ساله و حتی شش ماهه پرستاری کنم. گاهی هم از پدرم کتک می خوردم. با همه این احوال می خواستم درس هم بخوانم. بدین جهت در کلاس دوم مردود شدم. آموزگارانی که از احوالم اطلاع داشتند رحم می کردند و نمره ی اضافی می دادند. با همین اوضاع شش کلاس درس خواندم و به دبیرستان راه یافتم. اکنون که مادر شده ام تصمیم گرفته ام که با جنگ و دعوا اسباب ناراحتی خودم و شوهر و فرزندانم را فراهم نسازم.
    پدران و مادرانی که احساس مسؤولیت می کنند و به تربیت فرزندان خویش علاقمند هستند باید از نزاعها و کشمکشهای داخلی جدا اجتناب نمایند و هیچگاه در حضور فرزندانشان دعوا نکنند. با قهرها و کدورتهای طولانی اسباب ناراحتی و پریشانی آنها را فراهم نسازند. چیزی بدتر از این نیست که پدر یا مادر از خانه قهر کنند و فرزندان بیگناهشان را بگذارند و بروند. اگر پدر و مادر بدانند که در این مدت گرچه کوتاه باشد، فرزندانشان در چه حالی به سر می برند، دست از لجبازیها و ستیزه گریهای خویش برمی دارند. این قبیل خاطرات تا آخر عمر فراموش نمی شود و روح و روان کودکان را فرسوده و پریشان می سازد. البته شاید کمتر خانواده ای پیدا شود که هیچگونه اختلاف سلیقه ای نداشته باشند ولی زندگی زناشوئی احتیاج به گذشت دارد. پدران و مادران مسؤول و آگاه اختلافات خودشان را با تفاهم و منطق و استدلال برطرف می سازند. و اگر هم گاهی بناچار بگومگو می کنند سعی دارند که در حضور فرزندانشان نباشد. و اگر بچه ها توجه پیدا کردند می توان به آنها تذکر داد که نزاعی در کار نیست بلکه مشکلات و اختلاف سلیقه داریم و در صدد یافتن راه حل می باشیم و چندان اهمیتی ندارد. پدر مادر هیچگاه ولو در حال عصبانیت، نباید دم از طلاق و جدائی بزنند، زیرا این موضوع علاوه بر اینکه بنیاد زناشوئی را متزلزل می سازد برای کودکان نیز ایجاد ناامنی و اضطراب می نماید جدا شدن زن و مرد نیز بزرگترین خیانت به کودکان است، زیرا آشیانه ی آنها را متلاشی می گرداند. و آنان را بدبخت و پریشان می سازد. زیرا کودک پدر و مادر را با هم می خواهد نه یکی از آنها را تنها. بعد از طلاق، اگر پدر بچه ها را تحویل بگیرد و ثانیا ازدواج کند کودکان بیگناه ناچارند زیر دست نامادری زندگی کنند. نامادری هم هرچه خوب باشد جای مادر را نخواهد گرفت، غالبا هم به بچه های شوهرش اذیت و آزار خواهد کرد. اذیتهای نامادریها را در مجلات و روزنامه ها می خوانید. و اگر مادر، بچه ها را تحویل بگیرد گرچه بهتر از پدر می تواند از آنها نگهداری کند اما بهرحال جای پدر خالی است و دور بودن از پدر آنها را رنج می دهد. و اگر هر دو لجبازی کنند و فرزندان خویش را نزد دیگری بگذارند که وامصیبتا.
    بهرحال، زن و شوهر قبل از بچه دار شدن آزادند اما بعد از تولید نسل وظیفه دارند که از اختلافات بپرهیزند و کانوان خانوادگی خویش را حتی القوه حفظ کنند و اسباب ناراحتی و اضطراب فرزندان بیگناهشان را فراهم نسازند و الا در پیشگاه عدل الهی مسؤول و مؤاخذ خواهند بود.
    [HIGHLIGHT=#ffffff]آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک، همچون گلوگاه پرنده یی، هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.[/HIGHLIGHT]

صفحه 1 از 7 1234 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما