نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree7Likes
  • 1 Post By *** صحرا 61 ***
  • 1 Post By *** صحرا 61 ***
  • 1 Post By *** صحرا 61 ***
  • 1 Post By *** صحرا 61 ***
  • 1 Post By *** صحرا 61 ***
  • 1 Post By *** صحرا 61 ***
  • 1 Post By *** صحرا 61 ***

موضوع: ... و افرینش ... و مهسان

نمایش نتایج: از 1 به 7 از 7
  1. #1
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    *** صحرا 61 *** آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    610
    میزان امتیاز
    143
    پسند شده
    5634
    پسند کرده
    4234

    Re: ... و افرینش ... و مهسان

    یا رب این نو گل خندان که سپردی به منش


    می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
    Hope این نوشته را پسندیده.
    GOD always has sth for you
    a key for every problem
    a light for every shadow
    and a plan for every tomarrow


  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    *** صحرا 61 *** آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    610
    میزان امتیاز
    143
    پسند شده
    5634
    پسند کرده
    4234

    Re: ... و افرینش ... و مهسان

    سلام بهترین شروع برا هر اغازه. بعد از یه تاخیر چند ماهه.در روز 23 مهر تولد دو سالگی فرشته کوچولو دوست دارم خطاب به تو بنویسم مامان جان، مهسان خانوم (به قول خودت متان اموم).از اول شروع می کنم:کم کم زمزمه فامیل شروع شده بود یکی ادرس دکتر نازایی می داد یکی ادرس دعا و توسل و نذر میداد یکی دل می سوزوند و یکی هم رک می گفت بچه دار نمی شین .....ولی ما بعد از پنج سال که از ازدواجمون می گذشت هنوز دلمون اماده نی نی دار شدن نبود.خصوصا من یعنی مامان مریم(مامان ادم).تا اینکه........
    یه روز بابا بطور جدی گفت که کمبود بچه احساس می شه،ولی من اهمیت ندادم.بعد از یه مدت دوباره بابا گفت من خیلی دلم بچه می خواد و الان کمبودش خیلی احساس می شه.من از نظر روحی دلم بچه می خواد و از این حرفها.و خدا مهسان خانوم رو به ما هدیه کرد.
    Hope این نوشته را پسندیده.
    GOD always has sth for you
    a key for every problem
    a light for every shadow
    and a plan for every tomarrow


  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    *** صحرا 61 *** آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    610
    میزان امتیاز
    143
    پسند شده
    5634
    پسند کرده
    4234

    Re: ... و افرینش ... و مهسان

    حالا بگم از روزی که متوجه یه وجود کوچولو و پاک در وجودم شدم:تو یه روز بارونی خیلی قشنگ ساعت 12:25 ظهرچهارشنبه تو رو احساس کردم.تمام بدنم گرم گرم شد از عشق،واین عشق جوشید و از چشمام لبریز شد.قلبم هم داشت پایکوبی می کرد از بس تاپ تاپ کرد.نمی دونستم چطور ی به بابا بگم تا اینکه بابا اومد خونه و من فورا گفتم که ما یه نی نی کوچولو داریم .بابا هم مثل من از خوشحالی گریه کرد و فورا به سجده افتاد وخدا رو شکر کرد.
    Hope این نوشته را پسندیده.
    GOD always has sth for you
    a key for every problem
    a light for every shadow
    and a plan for every tomarrow


  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    *** صحرا 61 *** آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    610
    میزان امتیاز
    143
    پسند شده
    5634
    پسند کرده
    4234

    Re: ... و افرینش ... و مهسان

    خب در ابتدا با بابا تصمیم گرفتیم فعلا به کسی چیزی نگیم،و تا دو ماه و نیم طاقت اوردیم ولی بعد بخاطر یه سری مسایل اول به خاله لیلا گفتم.خاله خیلی خوشحال شدن و بعد گفتن که دوست داشتن بپرن بالا تا سقف. و بعد به بقیه خاله ها و مامان جون و باباجون ودایی گفتیم.و چون هیچ نوه ای نداشتن خوشحال شدن و باورشون نمی شد. بعد بابا به سه تا عمه گفتن که اونها هم کل کشیدن ،دست زدن و رقصیدن.بابا جون حاجی و مادر جون هم که مشهد بودن فی الفور با خبر شدن و زنگ زدن وتبریک.مادر جون یه شعر خیل خیلی قشنگ خوندن.و از فرداش همه زنگ و اس ام اس و تبریک حضوری و این چیزها.
    Hope این نوشته را پسندیده.
    GOD always has sth for you
    a key for every problem
    a light for every shadow
    and a plan for every tomarrow


  5. #5
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    *** صحرا 61 *** آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    610
    میزان امتیاز
    143
    پسند شده
    5634
    پسند کرده
    4234

    Re: ... و افرینش ... و مهسان

    من دیگه یه مامان باردار بودم که هر روز که از خواب بیدار می شدم یادم میومد که نی نی دارم و از ذوق زیاد می خندیدم وتا چند روز اشک تو چشام جمع می شد.احترامها شروع شد هیچ کس نمی ذاشت دست به هیچ کاری بزنم.ولی من همیشه از این رفتار بدم میومد و از همون اول همه کاری می کردم.پخت و پز کارهای خونه و..........خیلی نی نی خوبی داشتم اصلا اذیتم نکرد نه ویار شدیدی نه هیچ مورد دیگه ای. اصلا اذیت نشدم. البته در حد کم ویار داشتم ولی نه خیلی شدید.نی نی خیلی متین بود اصلا اذیت نمی کرد.دوران بارداریه نسبتا بی دردسری داشتم.سعی کردم تغذیه ام رو بهتر کنم،غذاهای مورد علاقم چیزهای ترش بود کاهو هم خیلی دوست داشتم.ولی دلم هوس هیچ چیز نکرد. تو شش ماهگی با هواپیما رفتیم مشهد که سفر خیلی خوبی بود با دوستم اعظم هاشمی که اون هم پنج ماهه سر صدرا باردار بود دو تاییمون خیلی خنده دار بودیم وقتی با هم می رفتیم حرم.تمام هم غم من شده بود نی نی خیلی کتابمی خریدم و مطالعه می کردم.یه چیز یادم رفت.عید همون سال که تازه سه ماهم بود به خونه ای که توش بودیم حساس شدم یعنی ویار پیدا کردم. و بابا رو مجبور کردم خونه رو عوض کنه.ولی اسباب کشی رو خودم تنها با خاله نازنین انجام دادم.یه سری ویار خفیف دیگه داشتم.ظرف شویی دست شویی روشویی حمام از همه اینها حالم به هم می خورد.
    Hope این نوشته را پسندیده.
    GOD always has sth for you
    a key for every problem
    a light for every shadow
    and a plan for every tomarrow


  6. #6
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    *** صحرا 61 *** آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    610
    میزان امتیاز
    143
    پسند شده
    5634
    پسند کرده
    4234

    Re: ... و افرینش ... و مهسان

    خاطرات بارداری بمونه در یاد خودم. حالا بگم از لحظه لحظه تولد شیرینت. دکتر ذوالقدر(پزشک متخصص زنان)گفتن چطوری زایمان می کنی ومن زایمان طبیعی بدون درد رو انتخاب کردم ولی تو که دلت نمی خواست از دل من بیای بیرون.سر تاریخ خودت هم رسید و تو کنار قلب من بودی.امپول فشار تزریق کردن ولی راضی نشدی.دکتر گفتن برو 4،5روز دیگه بیا.مامان جون و مامای اونجا هم گفتن چند روز دیگه صبر کن.ولی من و بابا یه حس عجیب داشتیم.دلمون حسابی تنگ شده بود .بعد بابا گفتن سزارین،و همه مخالفت کردن از دکتر و ماما ومامان جون و ....ولی بابا هادی گفتن ما تصمیم گرفتیم.بچه همین امروز به دنیا بیاد.و من اشک ریزان وارد اتاق عمل شدم........
    Hope این نوشته را پسندیده.
    GOD always has sth for you
    a key for every problem
    a light for every shadow
    and a plan for every tomarrow


  7. #7
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    *** صحرا 61 *** آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    610
    میزان امتیاز
    143
    پسند شده
    5634
    پسند کرده
    4234

    Re: ... و افرینش ... و مهسان

    قرار بر این شد که با بی حسی موضعی عملو انجام بدن.و همچنین من و بابایی تصمیم گرفته بودیم که خون بند نافتو ذخیره کنیم،خیلی تحقیق کردیم و از نظر علمی بهمون ثابت شد که این کار بهترین مطمین ترین روش هست. تو اتاق عمل فکر می کردم خیلی طول می کشه تا بخواد بچه به دنیا بیاد،ولی زود شد.دکتر مینو ذوالقدر بسم اله گفتنو شروع کردن.یک دفعه دکتر گفتن وای خدای من و همه (دکتر بیهوشی و تکنسین ودوتا پرستارو مامور بند ناف رویان )همه دویدن سمت شکم من.و من متعجبانه و بدون کمتر فکر بدی نگاهشون کردم،دکتر فورا منو در جریان قرار دادن و گفتن خدا به من رحم کرد نه شما.برو پول بده در راه خدا ........بند ناف 5بار دور گردن بچه پیچیده بود که تا دو سه ساعت دیگه بچه رو خفه می کرد.گفتن این خیلی نادره.تا سه بار دیده بودم بند ناف بپیچه ولی پنج بارو من تا به حال ندیده بودم.ولی طولی نکشید که یه صدای اهنگین زیبا تمام وجودم رو گرم کرد.صدای گریه بچه............وای خدای من.......نمی دونستم کجا هستم.از شدت خوشحالی فقط گریه کردم.تو رو بالا سر من گذاشتن و من داشتم حرف میزدم که نگاهمون به هم گره خورد........وای خدای من بچه چند ساعته چشمش بازه و به من نگاه می کنه این صحنه رو هیییییییییییییچ گاه فراموش نمی کنم.یه عکس از بچه گیهای خودم داشتم که تا تو رو دیدم اون عکس به ذهنم رسید و گفتم خوبه به خودم شبیهه.یادم رفت بگم اولین بار که دیدمت پزشک بیهوشی گفت یه دختر خوشکل داری.ومن گفتم موهاششششششش.چون موهات بلند بودو زیاد ومن اصلا تصور ایجوری نداشتم.و تو برگشتی و بهم نگاه کردی
    Hope این نوشته را پسندیده.
    GOD always has sth for you
    a key for every problem
    a light for every shadow
    and a plan for every tomarrow


  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما