نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree1Likes

موضوع: فاطمه؛ هدیه ای از خدا

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 21
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
  1. #1
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    فاطيما20 آواتار ها
    زینب علیپور
    عضویت: ۱۳۹۰/۱۲/۰۵
    محل سکونت
    ساوه
    نوشته ها
    802
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    248
    پسند کرده
    12

    Re: هدیه ای از خدا

    با سلام به همه اونایی که عاشق ثبت خاطره ها هستند.
    روزهامون میگذرند واین سپری شدن عمر برای هیچ کس تاخیر نداره.یه روزی خودمون بچه بودیم با کلی خاطرات تلخ و شیرین و حتی بعضی از خاطراتمون که فراموش شدن.والان من خودم یه دختر دارم که به اندازه همه دنیا دوسش دارم میخوام تمام خاطراتشو اینجا براش ثبت کنم .تا وقتی بزرگ شد بتونه اینا رو بخونه و لذت ببره.

    http://fatimastar.persianblog.ir/[HIGHLIGHT=#000000]
    [HIGHLIGHT=#ffffff][email protected][/HIGHLIGHT][/HIGHLIGHT]

  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    فاطيما20 آواتار ها
    زینب علیپور
    عضویت: ۱۳۹۰/۱۲/۰۵
    محل سکونت
    ساوه
    نوشته ها
    802
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    248
    پسند کرده
    12

    Re: فاطمه؛ هدیه ای از خدا

    در تاریخ دهم دیماه 87 هدیه ای از خدا گرفتم.و چون مصادف بود با سوم محرم اسمشو فاطمه گذاشتیم.البته همیشه عاشق اسم فاطمه بودم و هستم.


    از لحظه تولد فاطمه تازه شروع سختیها و نا خوابیها بود
    مشکل بزرگی که داشتم این بود که اصلا شیر نداشتم تا بچه سیر بشه.همش گریه میکرد.حتی از بیمارستان هم که اومدیم باز شیر نداشتم.
    به پیشنهاد مامان و گریه های بی امان فاطمه شیر خشک خریدیم،ولی مرتضی اصلا راضی نبود بچه شیر خشک بخوره ،
    میگفت هر چقدر لازم باشه برات خرج میکنم تا بتونی به بچه شیر خودت رو بدی.
    خلاصه با اصرار مرتضی و کمک یکی از دوستای خونوادگیمون تونستیم شیر خودمو به فاطمه بدم.البته با چه عذابهایی ،خودم روزی چند پاکت شیر میخوردم تا بتونم یه مقدار کم شیر به بچه بدم.
    مشکل بعدی شب نا خوابیهای فاطمه بود دقیقا شب تا صبح بیدار بود و در طول روز میخوابید.تا چند وقت این مشکل رو داشت چه شبایی که من از خستگی خوابم میبرد و مرتضی باید فاطمه رو میخوابوند.صبح هم با خستگی تموم میرفت شرکت.الان فکرشو میکنم خیلی ناراحت میشم.
    مامان دقیقا 17 روز پیشم بود وفقط یه بار بچه رو حموم کرد و بهم یاد داد،از دفعات بعد با اینکه پیشم بود ولی خودم فاطمه رو حموم میکردم تا یاد بگیرم.دور از خونواده بودن این سختیهارو هم داره.

    http://fatimastar.persianblog.ir/[HIGHLIGHT=#000000]
    [HIGHLIGHT=#ffffff][email protected][/HIGHLIGHT][/HIGHLIGHT]

  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    فاطيما20 آواتار ها
    زینب علیپور
    عضویت: ۱۳۹۰/۱۲/۰۵
    محل سکونت
    ساوه
    نوشته ها
    802
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    248
    پسند کرده
    12

    Re: فاطمه؛ هدیه ای از خدا

    با رفتن مامان من خیلی تنها شدم.فکر میکردم از عهده بچه داری بر نمیام.ولی کم کم همه چیز به حالت عادی در اومد،البته بازم خیلی سخت بود که به همه کارهای بچه برسم.
    تا چند وقت که اصلا وقت نمیکردم خونه رو مرتب کنم یا غذا درست کنم.یا حتی به خودم برسم.تمام کارم شده بود بچه داری.
    وقتی فکر میکردم مادر شدم و یه بچه کنارمه یه حس خوبی داشتم.احساس میکردم منو میشناسه.با اینکه 1 ماهش نشده بود وقتی نازش میکردم میخندید.
    یه مشکلی که داشت خیلی شیر بالا میاورد ،همیشه رو پشتیش باید یه دستمال میزاشتم ولی با این حال در روز کلی لباس و کهنه کثیف میکرد..دکتر هم میبردم .ولی میگفت مشکل خاصی نیست به مرور زمان خوب میشه.
    این عکس دو ماهگیشه

    http://fatimastar.persianblog.ir/[HIGHLIGHT=#000000]
    [HIGHLIGHT=#ffffff][email protected][/HIGHLIGHT][/HIGHLIGHT]

  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    فاطيما20 آواتار ها
    زینب علیپور
    عضویت: ۱۳۹۰/۱۲/۰۵
    محل سکونت
    ساوه
    نوشته ها
    802
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    248
    پسند کرده
    12

    Re: فاطمه؛ هدیه ای از خدا

    وقتی 4 ماهش شده بود برای اولین بار بردیمش رشت پیش خونوادم به جز مامان وبابا ،همه اولین بار بود که فاطمه رو میدیدن.چون بعد از به دنیا اومدن براش مهمونی نگرفته بودیم رشت که رفتیم براش مولودی گرفتم.
    عکس بالایی 4 ماهگی فاطمه ست که رفته بودیم رشت.عکس پایینی یکتایخاله که یه ماه و نیم از فاطمه بزرگتره.که برای اولین بار بود میدیدمش

    http://fatimastar.persianblog.ir/[HIGHLIGHT=#000000]
    [HIGHLIGHT=#ffffff][email protected][/HIGHLIGHT][/HIGHLIGHT]

  5. #5
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    فاطيما20 آواتار ها
    زینب علیپور
    عضویت: ۱۳۹۰/۱۲/۰۵
    محل سکونت
    ساوه
    نوشته ها
    802
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    248
    پسند کرده
    12

    Re: فاطمه؛ هدیه ای از خدا

    روزها میگذشت و فاطمه هم بزرگتر میشد.خداییش تو همه چیز خیلی زرنگ بود کم خواب و پر تحرک.
    6 ماهگی دندون در اورد.
    7 ماهگی کاملا مینشست.

    موقع هایی که گریه میکرد کاملا کلمه ماما رو از دهنش میشنیدم.خیلی کلمه ها رو زود یاد گرفت.البته مرتضی در این قضیه بی تاثیر نبود.وقتایی که خونه بود خیلی با فاطمه حرف میزد.

    http://fatimastar.persianblog.ir/[HIGHLIGHT=#000000]
    [HIGHLIGHT=#ffffff][email protected][/HIGHLIGHT][/HIGHLIGHT]

  6. #6
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    فاطيما20 آواتار ها
    زینب علیپور
    عضویت: ۱۳۹۰/۱۲/۰۵
    محل سکونت
    ساوه
    نوشته ها
    802
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    248
    پسند کرده
    12

    Re: فاطمه؛ هدیه ای از خدا

    بعد 7 ماهگی از رورویک استفاده میکرد تا بتونه راه بره.خیلی دوست داشت .



    اینم یه عکس که تازه از حموم اورده بودمش بیرون


    http://fatimastar.persianblog.ir/[HIGHLIGHT=#000000]
    [HIGHLIGHT=#ffffff][email protected][/HIGHLIGHT][/HIGHLIGHT]

  7. #7
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    فاطيما20 آواتار ها
    زینب علیپور
    عضویت: ۱۳۹۰/۱۲/۰۵
    محل سکونت
    ساوه
    نوشته ها
    802
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    248
    پسند کرده
    12

    Re: فاطمه؛ هدیه ای از خدا

    فاطمه 9 ماهش بود که از طرف شرکت بهمون خونه دادن و از اجاره نشینی راحت شدیم.تازه یکسالش که شد ما ماشین هم خریدیم.فک میکنم که با اومدن فاطمه زندگیمون پر خیر و برکت شد.

    فاطمه ی مامان دوست دارم

    http://fatimastar.persianblog.ir/[HIGHLIGHT=#000000]
    [HIGHLIGHT=#ffffff][email protected][/HIGHLIGHT][/HIGHLIGHT]

  8. #8
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    فاطيما20 آواتار ها
    زینب علیپور
    عضویت: ۱۳۹۰/۱۲/۰۵
    محل سکونت
    ساوه
    نوشته ها
    802
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    248
    پسند کرده
    12

    Re: فاطمه؛ هدیه ای از خدا

    تو یک سالگی کم کم راه رفتن رو یاد گرفت.براش تولد 3نفره گرفتیم
    چون دوست داشتم شمال پیش خونواده باشیم و براش تولد بگیرم.نشد که بریم، به خاطر همین خودمون 3 تا بودیم



    http://fatimastar.persianblog.ir/[HIGHLIGHT=#000000]
    [HIGHLIGHT=#ffffff][email protected][/HIGHLIGHT][/HIGHLIGHT]

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما