نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree46Likes

موضوع: پريماه، فرشته زيبايی ها

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 25
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
  1. #1
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    با مرام آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۰۳
    محل سکونت
    كاشمر
    نوشته ها
    137
    میزان امتیاز
    15
    پسند شده
    378
    پسند کرده
    528

    Re: پريماه، فرشته زيبايی ها

    با سلام
    يه مدت بود ميومدم اينجا و خاطره هاي بچه هاي عزيزتون رو ميخوندم و كلي كيف ميكردم دوست داشتم منم اين كار قشنگ رو انجام بدم ولي نميدونستم از كجا بايد شروع كنم چون الان پريماه 2 سالشه. ولي بعد با خودم فكر كردم ميتونم يه خلاصه اي از اين 2 سالي كه با پريماه داشتيم رو بنويسم و بعد برم سراغ خاطرات روزانه اش.
    پس تا فردا در موردش فكر ميكنم و بعد ميام و اين 2 سال رو مرحله به مرحله توضيح ميدم.البته همراه با عكسهايي كه از پريماه عزيزم دارم.
    پس تا فردا باي
    Hope این نوشته را پسندیده.

  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    با مرام آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۰۳
    محل سکونت
    كاشمر
    نوشته ها
    137
    میزان امتیاز
    15
    پسند شده
    378
    پسند کرده
    528

    Re: پريماه، فرشته زيبايی ها

    پريماه عزيزم
    من و بابايي يك سال از ازدواجمون گذشته بود كه تصميم گرفتيم بچه دار بشيم اما قبل از اينكه تصميمون قطعي بشه يه سفر برامون پيش اومد. يه سفر زيارتي به سوريه و حرم حضرت زينب و حضرت رقيه (س).
    ما رفتيم سفر غافل از اينكه من حامله بودم و خبر نداشتم. من كه اولين بار بود كه سوار هواپيما ميشدم كلي در طول سفر ترسيدم و كلي با بابايي چمدون و ساك جابه جا كرديم ولي خدا، حافظ تو بود و نذاشت سلامتيت به خطر بيفته.
    در طول سفر حالم خيلي بد ميشد و من فكر ميكردم به خاطر آب و هواي اونجاست.
    وقتي به زيارت حضرت زينب رفتيم توي صحن، يه دختر بچه خوشگل و بامزه ديديم به بابايي گفتم نگاش كن چه نازه چقدر بامزه راه ميره.
    بابايي گفت الان كه كنار حرم حضرت زينبيم بيا دعا كنيم قالب بچه مون اين شكلي باشه و بعد با هم دعا كرديم خدا يه دختر خوشگل و سالم بهمون بده.
    غافل از اينكه اين دعا قبل از به زبون آوردن مستجاب شده بود
    خدا جون خيلي دوست داريم ممنونم خدا جون
    Hope این نوشته را پسندیده.

  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    با مرام آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۰۳
    محل سکونت
    كاشمر
    نوشته ها
    137
    میزان امتیاز
    15
    پسند شده
    378
    پسند کرده
    528

    Re: پريماه، فرشته زيبايی ها

    وقتي از سفر برگشتيم و حال من خوب نشد يه كم شك كرديم كه:
    نكنه من حامله باشم
    من تست حاملگي دادم و در كمال ناباوري و خوشحالي ديديم كه باردار هستم. اصلا باورمون نميشد يه حال عجيبي داشتيم و من خيلي دچار استرس شده بودم همش فكر ميكردم يه وقت نتونم از پس مسئوليت مادري بربيام و اين حس تا الان همراه منه ، اميدوارم كه بتونم واست مادر خوبي باشم.
    اين خبر خوب رو اول به مادرم دادم اونم اصلا باورش نميشد تا اينكه رفتم دكتر و برگه آزمايشم رو بهش نشون دادم تا بالاخره باور كرد آخه قبل از اين موضوع مادرم رو زياد سر كار ميذاشتم و گاهي اوقات الكي بهش ميگفتم حامله ام
    راجع به دوران بارداريم همين رو بگم كه يكم سخت گذشت چون 40 روز استراحت مطلق بودم و اين برام سخت بود اما شيريني هاي خاص خودشم داشت مثل زمانيكه فهميديم تو دختري ،و زمانيكه من و بابايي اسمت رو انتخاب كرديم، برات سيسموني خريديم و اتاقت رو تزيين كرديم و زمانيكه بابايي سرش رو روي شكم من ميذاشت و به صداي قلبت گوش ميكرد اينم بگم كه وقتي تو شكمم بودي خيلي وول ميخوردي ولي همين كه بابايي دستش رو روي شكمم ميذاشت تو آروم ميشدي
    با آهنگهاي سامي يوسف هم خيلي آروم ميشدي مثل الان
    Hope این نوشته را پسندیده.

  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    با مرام آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۰۳
    محل سکونت
    كاشمر
    نوشته ها
    137
    میزان امتیاز
    15
    پسند شده
    378
    پسند کرده
    528

    Re: پريماه، فرشته زيبايی ها

    خيلي دوست داشتيم زودتر دنيا بياي و ببينيم چه شكلي هستي. اما مثل اينكه تو خيال نداشتي شكم منو ترك كني گويا جات خوب گرم و راحت بود اما دكتر بهم گفت بچه دير كرده و بايد سزارين بشي از روزهاي سخت بيمارستان هيچي نميگم چون اصلا دوست ندارم خاطرات بد رو تو ذهنم تكرار كنم.
    ولي لحظه اي كه تو دنيا اومدي بهترين لحظه عمرم بود وقتي صداي گريه ات رو شنيدم از خوشحالي و ذوق زياد منم تو رو همراهي كردم
    يكي از پرستارها كه خيلي خوشمزگي ميكرد گفت:
    زني در كاشمر كودك 10 كيلويي به دنيا آورد
    بعد كه وزنت كردن گفتن 3كيلو و 800 گرمي
    خيلي تپل و سفيد بودي توي بخشي كه بستري بودم همه نگات ميكردن و ميگفتن اسمش چيه؟
    وقتي ميگفتم پريماه، ميگفتن واقعا هم كه يه فرشته زيبا هست
    Hope این نوشته را پسندیده.

  5. #5
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    با مرام آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۰۳
    محل سکونت
    كاشمر
    نوشته ها
    137
    میزان امتیاز
    15
    پسند شده
    378
    پسند کرده
    528

    Re: پريماه، فرشته زيبايی ها

    اين عكس 2 يا 3 مهگيته از روز تولدت عكسي ندارم

    پرپرک و Hope این نوشته را پسندیده.

  6. #6
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    با مرام آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۰۳
    محل سکونت
    كاشمر
    نوشته ها
    137
    میزان امتیاز
    15
    پسند شده
    378
    پسند کرده
    528

    Re: پريماه، فرشته زيبايی ها

    پريماه عزيزم
    تو در 28 بهمن 1388 به دنيا اومدي و زندگي منو بابايي رو تا به الان دگرگون كردي يه دگرگوني كه در عين سختيهاش خيلي زيبا و شيرينه.
    يادمه تو اوايل خيلي گريه ميكردي طوريكه هميشه تو آسمونا رات ميبرديم(بغلت ميكرديم) گويا اين فرشته كوچولو خيال زميني شدن نداشت.
    يكي دو بار پيش متخصص كودكان برديمت و گفتن گريه هات بي علته يعني خدا رو شكر مريض نبودي.
    از يه سالگي به بعد داشتي بهتر ميشدي تا اينكه آزمون استخدامي آموزش و پرورش قبول شدم اما اين يه مقدمه براي جدايي ما از بابايي مهربون بود آخه جايي كه قبول شده بودم 400 كيلومتر با شهر خودمون فاصله داشت.
    يه ماه با هم اونجا بوديم اما هر دومون يه سال پير شديم انقدر روت تاثير بد گذاشته بود كه وقتي بابايي با تلفن ميخواست باهات حرف بزنه بغض ميكردي و ميگفتي نه؛ يعني باهاش قهر بودي و نميخواستي صحبت كني.
    بعد از برگشتن از اونجا تصميم گرفتم هميشه خانوادم رو در درجه اول قرار بدم و بعد بقيه چيزا رو. همش با خودم ميگفتم من رفتم بچه هاي مردم رو تربيت كنم در صورتي كه كسي كه تربيتش به من واجب بود رو ناديده گرفتم.
    عزيزم از اين بابت متاسفم و اميدوارم كه منو به خاطر خودخواهي هام ببخشي.
    بعد از يكي دو ماه دوباره هر دومون زنده شديم و تو الان 2 سال و 3 ماهته و كلي واسمون شيرين زبوني ميكني
    دخترم دوست دارم
    Hope این نوشته را پسندیده.

  7. #7
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    با مرام آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۰۳
    محل سکونت
    كاشمر
    نوشته ها
    137
    میزان امتیاز
    15
    پسند شده
    378
    پسند کرده
    528

    Re: پريماه، فرشته زيبايی ها

    صورتت عين بابايي شده جز رنگ چشمات كه شبيه خودمه
    اما بيشتر اخلاقات به خودم رفته مثلا خيلي دير با ديگران مچ ميشي اما وقتي مچ شدي ديگه مثل خودم اند مرام ميشي مثلا با مبينا و امير علي كه دايي زاده هات هستن خيلي خوب تا ميكني و هر كاري هم كه ميخواي بكني به يادشون هستي
    چند وقت پيشها داشتم آرايش ميكردم كه اومدي جلو و گفتي منم ميخوام هنوز اومدم جوابت رو بدم خودت كم نياوردي و با زبون بچه گونت گفتي:
    بزرگ بشم، مثل مبينا بشم، بعد بهم بده؛ باشه؟(مبينا 2 سال ازت بزرگتره)
    يا اينكه عصر كه ميشه دلت هواي امير علي رو ميكنه و پا ميشي عروسكهات رو از تو خونه جمع ميكني و ميگي الان اميرعلي مياد(مثلا خونه رو تميز ميكني)
    اواخر 7 ماهگي دندون در آوردي و خيلي اذيت شدي و الان همه دندونات در اومدن
    يك سال و يك ماهت بود كه تونستي اولين قدمهات رو خودت به تنهايي برداري
    Hope این نوشته را پسندیده.

  8. #8
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    با مرام آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۰۳
    محل سکونت
    كاشمر
    نوشته ها
    137
    میزان امتیاز
    15
    پسند شده
    378
    پسند کرده
    528

    Re: پريماه، فرشته زيبايی ها

    اين عكس زمانيه كه خودت تونستي به تنهايي به شكم بندازي

    Hope, بهنا و sepide goli این نوشته را پسندیده.

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما