نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree31Likes

موضوع: فریـــدون مشیــــری

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 133
صفحه 1 از 17 123411 ... آخرینآخرین
  1. #1
    مدیر انجمن
    Paeez آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۵
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    676
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3531
    پسند کرده
    5181

    فریـــدون مشیــــری

    فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری او به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد، و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران انجام داد و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. به گفتهٔ خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی*هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی... از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی... در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت.»

    مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد. در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست و تلگراف مشغول تحصیل گردید. روزها به کار می پرداخت و شبها به تحصیل ادامه می داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه*ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت.

    بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامهٔ تحصیلش مشکلاتی ایجاد می*کرد. سرانجام تحصیل را رها کرد اما کار در مطبوعات را ادامه داد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات به تمام زمینه*های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر می*پرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحات معرفی شدند. مشیری در سالهای پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه را برعهده داشت. در همان سال*ها با مجلهٔ سخن به سردبیری دکتر پرویز ناتل خانلری همکاری داشت. وی در سال ۱۳۵۰ به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت و در سال ۱۳۵۷ از خدمت دولتی بازنشسته شد.

    مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید. خود او دربارهٔ این مجموعه میگوید: «چهارپاره*هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شعر می*گفتند و همه شاعران نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته بی*اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی و حافظ و فردوسی را خوانده بودیم، در مورد آنها بحث می*کردیم و بر آن تکیه می*کردیم.»

    مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گلهای تازه در رادیو ایران در آن سالها داشت. علاقه به موسیقی در مشیری به گونه*ای بوده است که هر بار سازی نواخته می شده مایه آن را می*گفته، مایه*شناسی*اش را می*دانسته، بلکه می*گفته از چه ردیفی است و چه گوشه*ای، و بارها شنیده شده که تشخیص او در مورد برجسته*ترین قطعات موسیقی ایران کاملاً درست و همراه با دقت تخصصی ویژهای بوده است.

    فریدون مشیری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمریکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، لیمبورگ و فرانکفورت و همچنین در ۲۴ ایالت آمریکا از جمله در دانشگاه*های برکلی و نیوجرسی به طور بی سابقه ای مورد توجه دوستداران ادبیات ایران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعر خوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.

    معروفترین اثر وی شعر «کوچه» نام دارد که در اردیبهشت ۱۳۳۹ در مجله «روشنفکر» چاپ شد. این شعر از زیباترین و عاشقانه ترین شعرهای نو زبان فارسی است.

    او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام*های بابک و بهار از او به یادگار مانده*است. مشیری سال*ها از بیماری رنج می*برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در سن ۷۴ سالگی در تهران درگذشت.

    منبع: ویکی پدیا

    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.
    در شهر ما
    بهارِ پر از گل، رباعی است
    پائیز مثنوی ست
    زمستان قصیده است..



  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۶/۰۲
    نوشته ها
    433
    میزان امتیاز
    3
    پسند شده
    167
    پسند کرده
    39

    Re: فریـــدون مشیــــری

    قطره، باران، دريا



    ازدرخت شاخه در آفاق ابر،

    برگ هاي ترد باران ريخته !

    بوي لطف بيشه زاران بهشت،

    با هواي صبحدم آميخته !

    ***

    نرم و چابك، روح آب،

    مي كند پرواز همراه نسيم .

    نغمه پردازان باران مي زنند،

    گرم و شيرين هر زمان چنگي به سيم !

    ***

    سيم هر ساز از ثريا تا زمين .

    خيزد از هر پرده آوازي حزين .

    هر كه با آواز اين ساز آشنا،

    مي كند در جويبار جان شنا !

    ***

    دلرباي آب، شاد و شرمناك،

    عشقبازي مي كند با جان خاك !

    خاك خشك تشنه دريا پرست،

    زير بازي هاي باران مست مست !

    اين رود از هوش و آن آيد به هوش،

    شاخه دست افشان و ريشه باده نوش !

    ***

    مي شكافد دانه، مي بالد درخت،

    مي درخشد غنچه همچون روي بخت!

    باغ ها سرشار از لبخند شان،

    دشت ها سرسبز از پيوندشان ،

    چشمه و باغ و چمن فرزندشان !

    ***

    با تب تنهائي جانكاه خويش،

    زير باران مي سپارم راه خويش .

    شرمسار ازمهرباني هاي او،

    مي روم همراه باران كو به كو .

    ***

    چيست اين باران كه دلخواه من است ؟

    زير چتر او روانم روشن است .

    چشم دل وا مي كنم

    قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم :

    ***

    در فضا،

    همچو من در چاه تنهائي رها،

    مي زند در موج حيرت دست و پا،

    خود نمي داند كه مي افتد كجا !

    ***

    در زمين،

    همزباناني ظريف و نازنين،

    مي دهند از مهرباني جا به هم،

    تا بپيوندند چون دريا به هم !

    ***

    قطره ها چشم انتظاران هم اند،

    چون به هم پيوست جان ها، بي غم اند .

    هر حبابي، ديدهاي در جستجوست،

    چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !»

    مي كنند از عشق هم قالب تهي

    اي خوشا با مهر ورزان همرهي !

    ***

    با تب تنهائي جانكاه خويش،

    زير باران مي سپارم راه خويش.

    سيل غم در سينه غوغا مي كند،

    قطره دل ميل دريا مي كند،

    قطره تنها كجا، دريا كجا،

    دور ماندم از رفيقان تا كجا !

    ***

    همدلي كو ؟ تا شوم همراه او،

    سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !

    شايد از اين تيرگي ها بگذريم .

    ره به سوي روشنائي ها بريم .

    مي روم، شايد كسي پيدا شود،

    بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟
    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.

    در عجبم از زنان...!!!که از خدای به این منزلت و بزرگی فقط یک شوهر میخواهند و از شوهر به این درماندگی...! همه ی دنیا را ...!!!(شكسپير)

  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۶/۰۲
    نوشته ها
    433
    میزان امتیاز
    3
    پسند شده
    167
    پسند کرده
    39

    Re: فریـــدون مشیــــری

    اي عشق



    اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را

    اينگونه به خاك ره ميفكن ما را

    ما در تو به چشم دوستي مي بينيم

    اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.

    در عجبم از زنان...!!!که از خدای به این منزلت و بزرگی فقط یک شوهر میخواهند و از شوهر به این درماندگی...! همه ی دنیا را ...!!!(شكسپير)

  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۶/۰۲
    نوشته ها
    433
    میزان امتیاز
    3
    پسند شده
    167
    پسند کرده
    39

    Re: فریـــدون مشیــــری

    بوسه و آتش



    در همه عالم كسي به ياد ندارد

    نغمه سرايي كه يك ترانه بخواند

    تنها با يك ترانه در همه ي عمر

    نامش اينگونه جاودانه بماند

    ***

    صبح كه در شهر، آن ترانه درخشيد

    نرمي مهتاب داشت، گرمي خورشيد

    بانگ: هزار*آفرين! زهرجا بر شد

    شور و سروري به جان مردم بخشيد

    ***

    نغمه، پيامي ز عشق بود و ز پيكار

    مشعل شب هاي رهروان فداكار

    شعله بر افروختن به قله كهسار

    بوسه به ياران، اميد و وعده به ديدار

    ***

    خلق، به بانگ "مرا ببوس" تو برخاست!

    شهر، به ساز "مرا ببوس" تو رقصيد!

    هركس به هركس رسيد نام تو را پرسيد

    هر كه دلي داشت، بوسه داد و ببوسيد!

    ***

    ياد تو، در خاطرم هميشه شكفته ست

    كودك من، با "مرا ببوس" تو خفته ست

    ملت من، با "مرا ببوس" تو بيدار

    خاطره ها در ترانه ي تو نهفته ست

    ***

    روي تو را بوسه داده ايم، چه بسيار

    خاك تو را بوسه مي دهيم، دگر بار

    ما همگي " سوي سرنوشت" روانيم

    زود رسيدي! برو، "خدا نگهدار"

    ***

    "هاله" ي مهر است اين ترانه، بدانيد

    بانگ اراده ست اين ترانه، بخوانيد

    بوسه ي او را به چهره ها بنشانيد

    آتش او را به قله ها برسانيد
    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.

    در عجبم از زنان...!!!که از خدای به این منزلت و بزرگی فقط یک شوهر میخواهند و از شوهر به این درماندگی...! همه ی دنیا را ...!!!(شكسپير)

  5. #5

    Re: فریـــدون مشیــــری

    كوچه

    بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

    همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

    شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

    شدم آن عاشق ديوانه كه بودم



    در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

    باغ صد خاطره خنديد

    عطر صد خاطره پيچيد



    يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

    پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

    ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

    تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

    من همه محو تماشاي نگاهت



    آسمان صاف و شب آرام

    بخت خندان و زمان رام

    خوشه ماه فرو ريخته در آب

    شاخه ها دست برآورده به مهتاب

    شب و صحرا و گل و سنگ

    همه دل داده به آواز شباهنگ



    يادم آيد : تو به من گفتي :

    از اين عشق حذر كن!

    لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

    آب ، آئينه عشق گذران است

    تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

    باش فردا ،* كه دلت با دگران است!

    تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!



    با تو گفتم :*

    "حذر از عشق؟

    ندانم!

    سفر از پيش تو؟*

    هرگز نتوانم!

    روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

    چون كبوتر لب بام تو نشستم،

    تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

    باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

    تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

    حذر از عشق ندانم

    سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!



    اشكي ازشاخه فرو ريخت

    مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

    اشك در چشم تو لرزيد

    ماه بر عشق تو خنديد،

    يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

    پاي در دامن اندوه كشيدم

    نگسستم ، نرميدم



    رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

    نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

    نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

    بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.

  6. #6
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    bluesky آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۱۰/۲۷
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,653
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    385
    پسند کرده
    3019

    Re: فریـــدون مشیــــری

    آغوش

    برای چشم خاموشت بمیرم
    کنار چشمه نوشت بمیرم

    نمی خواهم در آغوشت بگیرم
    که می خواهم در آغوشت بمیرم
    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.


  7. #7
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    bluesky آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۱۰/۲۷
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,653
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    385
    پسند کرده
    3019

    Re: فریـــدون مشیــــری

    رقص

    شکفتی همچو گل در بازوانم
    درخشیدی چو می در جام جانم

    به بال نغمه آن چشم وحشی
    کشاندی تا بهشت جاودانم


  8. #8
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    bluesky آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۱۰/۲۷
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,653
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    385
    پسند کرده
    3019

    Re: فریـــدون مشیــــری

    مکتب عشق

    سیه چشمی به کار عشق استاد
    مرا درس محبت یاد می داد

    مرا از یاد برد آخر ولی من
    بجز او عالمی را بردم از یاد
    مهربانو.م این نوشته را پسندیده.


صفحه 1 از 17 123411 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما