نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree1371Likes

موضوع: مراسم خواستگاری

نمایش نتایج: از 457 به 464 از 474
صفحه 58 از 60 نخستنخست ... 48555657585960 آخرینآخرین
  1. #457
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    narsis70 آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۰/۰۶/۰۸
    نوشته ها
    191
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    75
    پسند کرده
    35
    سلام دوستان یه کمک فووووری میخوام
    امروز قرار هست یه اقایی که تا حالا ندیدمش اونم منو ندیده با خواهراش بیان خونمون که مثلا همدیگه رو ببینیم
    ، نمیدونم باید تو این موقعیت چه جوری باشم یا چی بگم خییلی استرس دلرم بهم بگین چیکار کنم ،
    *شمیم* این نوشته را پسندیده.
    ای کاش که یک دانه تسبیح تو بودم / تا دست کشی بر سر سودازده من
    ( یا صاحب الزمان)

  2. #458
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    z.rezaei آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۴/۰۲
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    194
    نوشته های وبلاگ
    2
    میزان امتیاز
    421
    پسند شده
    2817
    پسند کرده
    2324
    سلام عزیزم . منم همینجوری با شوهرم آشنا شدم.وقتی اومد ما رفتیم تو اتاق با هم صحبت کنیم. من بهش گفتم اولین قدم اینه که ما از ظاهر هم خوشمون اومده باشه. اگ اوکیه ک شروع کنیم ب صحبت و اگر از ظاهر خوشمون نیومده اصلا ادامه ندیم. ک دوتامون اوکی دادیم و ادامه دادیم.بعد هم اون پیش قدم شد و گفت لطف کن خجالتو بذار کنار و بیا راحت صحبت کنیم.شما سعی کنین تو این جلسه در مورد ملاک ها و شرایط کلی و مهم صحبت کنید.کار تحصیل محل زندگی نوع پوشش و حجاب سرکار رفتن خودتون و هر چیز دیگه ک چارچوب زندگیتون براتون محسوب میشه.مثلا شوهرم همون شب اول گفت من همیشه باید با مادرم زندگی کنم و نمیشه ازش جدا باشم چون پدر نداشت.
    انشالاه ک هرچ خیره پیش بیاد.
    sohei59, باران67, mitra40 و 3 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.

  3. #459
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    ostooreh آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۲/۱۳
    محل سکونت
    خراسان شمالی بجنورد
    نوشته ها
    1,440
    میزان امتیاز
    177
    پسند شده
    4405
    پسند کرده
    5515
    برخی آداب و رسوم جالب ازدواج در تهران قدیم
    منبع:فردا نیوز


    روزنامه وقایع اتفاقیه: در آن روزگار، دیدار دختر و پسر قبل از جاری* شدن صیغه عقد، غیرممکن و سرنوشت آنها در دست پدران و مادرانشان بود. تا قبل از عقد، کمتر پیش می*آمد دختر و پسر حتی یک نظر یکدیگر را ببینند، مگر آنکه با همدیگر فامیل باشند.


    ماه ربیع*الاول از آن نظر نزد مردم مبارک است که شب اول آن مبدأ هجرت حضرت رسول از مکه به مدینه بود و در این شب برای سلامت اطرافیان، حاجت*هایشان را می*گرفتند و دیگر آنکه نهم این ماه مصادف با امامت صاحب*الامر(عج) بود و یکی از دستوراتی که سینه به سینه نقل شده و دیگران را به آن ترغیب می*کرد، ماهی بود که در آن خواستگاری، عقد و عروسی و خانه خریدن*ها شروع می*شد و سرانجام خوشی داشت؛ البته در ماه ربیع*الثانی نیز عقد و عروسی انجام می*شد، ازاین*رو، پس از محرم و صفر که ماه*های بدشگون و عزاداری بود، با فرا*رسیدن ربیع*الاول و ربیع*الثانی، خانواده*های دختردار تهرانی گوش به زنگ بودند زیرا عقیده داشتند در این دو ماه خوش*یمن، خواستگار به خانه دختر می*آید و عقد و نامزد*ها در آن سر می*گیرد.


    آشنایی با خانواده*های دختردار


    معمولا وقتی پسر به سن ۱۷ - ۱۸ سالگی می*رسید، پدر و مادر آستین بالا می*زدند و نخستین زن عقدی را برایش تدارک می*دیدند. در آن روزگار، دیدار دختر و پسر قبل از جاری* شدن صیغه عقد، غیرممکن و سرنوشت آنها در دست پدران و مادرانشان بود.


    تا قبل از عقد، کمتر پیش می*آمد دختر و پسر حتی یک نظر یکدیگر را ببینند، مگر آنکه با همدیگر فامیل باشند. برای پیداکردن دختر و پسر مناسب، خانواده*ها دوست داشتند حتی*الامکان داماد یا عروس را میان خویشان، بستگان و آشنایان پیدا کنند (وصلت با خودی).


    در درجه بعدی، یکی از آشنایان اعم از همسایه، دوست، همکار و اقوام دختر از کمال و اقوام پسر از برازندگی فرزندشان تعریف می*کردند. این*گونه بود که ترتیب مراسم خواستگاری را می*دادند. نوع دیگر آشنایی، از طریق مردان خانواده در بازار یا محل کسب*وکار صورت می*گرفت.


    آنها وقتی متوجه می*شدند فلان شخص دختر دارد میان خودشان قول و قرار می*گذاشتند و درواقع، ازدواج این دختر و پسرها برای آنها شکل معامله داشت. راه دیگر، آن بود که خانواده پسر مجالس جشن، مهمانی، سفره و مولودی به*راه می*انداختند تا دختر مورد نظر را پسند کنند و از سنگین*پوشی و سبک*پوشی، سادگی یا آرایش، کم*حرفی و پرحرفی متوجه می*شدند آیا این دختر مناسب پسرشان است یا خیر. عده*ای هم در زیارتگاه*ها، مراسم تعزیه و روضه، دختر مورد نظر را پسند می*کردند و می*توانستند دختر نجیب و سبکسر را از طریق نحوه نشستن، نوع عزاداری و... تشخیص دهند.


    در غیر*این صورت، دلال*ها و دلاک*های حمام از دیگر واسطه*های ازدواج بودند و خانواده*ها را با هم آشنا می*کردند و خدا می*داند چه دروغ*هایی که می*بافتند تا وصلت انجام شده و چیزی عایدشان شود زیرا سرمایه آنها فقط دروغ بود.


    دلاله*ها، زنانی بودند که پارچه*های جورواجور، لباس*های دوخته، جواهرات و لوازم آرایش را به اندرونی منازل می*بردند و به زنان می*فروختند و طبعا از تعداد فرزندهای خانواده باخبر می*شدند که مثلا دختری مانند پنجه آفتاب و صاحب جمال در فلان خانه است و خبرش را به اقوام پسر می*دادند. جعفر شهری در کتاب طهران قدیم می*نویسد: «اکثر خواستگاری و عقدهایی که از سوی دلال*ها صورت می*گرفت، وصلت*های ناهماهنگی بودند. چه طفلکان معصوم نه، ده ساله دختری که توسط دلاله*ها به دام دیو، خرس و غول*های آن*چنانی افتاده و چه جوانان و نوجوانان بیست و چهار، پنج ساله تا هفده و هجده ساله که ندیده و نشناخته تنها به**صورت تعریف و توصیف آشنا و دلاله*ای، به دام ترشیده*های دو برابر سن خود، عجوزه*های سفید*موی خمیده در*آمده و فنا فی*الله می*شدند.»


    البته دلالی شغلی نبود که دفتر، دکان و مغازه*ای داشته باشد. هر کس سر و زبانی داشت و می*توانست دو نفر را با هم جفت کند، دلال نام می*گرفت؛ البته روایت دیگری هم هست؛ کسانی به دلال مراجعه می*کردند که فرزندشان نواقصی داشت یا مثلا پسرشان می*خواست دوباره تجدید*فراش کند یا دخترشان آبله*رو بود.


    در دوران پهلوی، تقریبا دلال*ها برای خود اسم و رسمی پیدا کرده بودند و دیگر خود مرد و زن به*سراغ آنها برای ازدواج می*رفتند. از دلال*های معروف آن دوره خاله*کوکب در چاله*میدان، ننه*مصطفی در بازارچه شیخ هادی و ملک*تاج در دروازه*شمیران بودند که خانه*هایشان مرکز آشنا*کردن زنان و مردان بود؛ البته ملک*تاج سر و کارش با بزرگان و دربار بود تا جایی که تلفن شخصی داشت و از طریق تلفن، افراد را باهم جفت*وجور می*کرد.


    تعدادی از دارالخلافه*نشینان، حمام و دلاک*ها را از بهترین نقاط و کامل*ترین واسطه*های ازدواج برمی*شمردند زیرا حمامی*ها به احوال، اخلاق، چگونگی نجابت دختر و اقوامش واقف بودند و همچنین در این مکان، عیوب ظاهری دختر مانند کچلی، سوختگی، نبود تناسب، تربیت، نظم، نشست و برخاست و... آشکار می*شد.


    از همان ورود دختر به حمام و باز و بسته*کردن بقچه حمام و لنگ*بستن و نبستن معلوم می*شد زیر دست مادر، مربی و بزرگ*تری نجیب و پاکیزه و خانه*دار تربیت یافته یا برعکس و کار دیگر دلاک آن بود که از رمز و رموز مشتریان خود اطلاع داشت زیرا بسیاری از زنان درد*دل*هایشان را با دلاک*ها می*کردند.


    مراسم خواستگاری


    در تهران قدیم، برای خواستگار*ی رفتن، تعیین ساعت و روز برای خانواده پسر بسیار مهم بود. بسیاری بر این باور بودند که روز چهارشنبه مبارک*ترین روز برای رفتن به خواستگاری است.


    از آنجا که در آن ایام رسم بر این بود که خواستگار سرزده و بدون اعلام وقت قبلی به خانه* دختر بیاید، همیشه یکی از اتاق*ها (اتاق*های شاه*نشین، پنج*دری و ارسی) برای پذیرایی آماده بود. خواستگارها به این علت سرزده می*آمدند که از وضع خانه، پاکیزگی یا شلختگی صاحب منزل آگاه باشند.


    ناصر نجمی در کتاب طهران عهد ناصری می*نویسد: «خواستگارها همین که وارد خانه می*شدند، خودشان را معرفی می*کردند. اگر در یک خانه چند دختر دم*بخت بودند، دختر بزرگ*تر را نشان می*دادند. دختر مورد نظر با چادر نماز داخل اتاق می*آمد و یک کاسه آب برای خواستگارها می*آورد چون می*گفتند آب نطلبیده مراد و علامت روشنایی است. در مقابل، خانواده پسر چادر نماز روبه*روی مادر دختر می*گذاشتند و همچنین به*عنوان هدیه، نقل و نبات را در یک کیسه ریخته، همراه خود می*آوردند و با تعارف صاحبخانه می*گفتند: «نقل آوردیم، نبات ببریم.»


    سپس کیسه نقل به وسط مجلس گذارده می*شد و این حرکت نشان از آن داشت که باید دختر را برای دیدن بدون چادر احضار کنند. با وارد*شدن دختر، چشم*ها به*سوی او می*رفت. خواستگارها با تمام دقت سرتا پای دختر را ورانداز می*کردند، چنگ لای موها*یش می*انداختند تا طاسی یا کچلی نداشته باشد. دندان*هایش را می*دیدند که مبادا مصنوعی باشد و چیزی که ابدا به آن اعتنایی نداشتند سواد و کمال دختر بود زیرا آن زمان خط و سواد را لازم نمی*دانستند بلکه معتقد بودند دختر باسواد عاشق*پیشه از آب در*می*آید. در مقابل، به خانه*داری وی بسیار اهمیت می*دادند. اگر دختر، موردپسند خواستگار واقع می*شد، برای پسرشان از شکل و شمایل دختر مورد نظر می*گفتند و یک تصویر خیالی برای او ترسیم می*کردند و در صورت پاسخ مثبت پسر، بار دیگر روانه خانه دختر می*شدند. خواستگارها در دیدار مجدد با سبزی، زغال و قلیان وارد خانه دختر شده و از او می*خواستند سبزی پاک و قلیان چاق کند تا مهارت*های وی را بسنجند. خانواده عروس، تا مشخص*نشدن نتیجه خواستگاری، تحت هیچ شرایطی دختران کوچک*تر را نشان خواستگار نمی*دادند.


    گاهی اوقات هم مردان دو طرف برای خود قول و قرار می*گذاشتند که فرزندانشان با یکدیگر وصلت کنند و پس از توافقات اولیه، مراسم خواستگاری شبانه صورت می*گرفت. در این نوع مراسم یک نفر جلو*دار، به نام «فانوس**کش» پیشاپیش راه می*افتاد.


    وی کلاه ماهوتی مشکی بدون لبه بر سر داشت که فانوسی بزرگ و استوانه*ای*شکل جلوی کاروان خواستگاران حمل می*کرد که داخل آن چندین شمع رنگارنگ می*سوخت. در مجلس مردانه، بستگان دختر با آب و تاب شروع می*کردند به تعریف و تمجید عروس و او را تا عرش بالا می*بردند و در مقابل، اقوام داماد هم از میزان دارایی و کمالات داماد لاف می*زدند.»


    بله*بران و نامزدی


    پس از پسندیدن خانواده*ها نوبت به مراسم بله*بران می*رسید. در این شب، بزرگان فامیل جمع می*شدند و درباره مهریه، شیربها، مخارج عقد، جواهرات و... بحث می*کردند. مونس*الدوله، ندیمه حرمسرای ناصری در خاطراتش می*نویسد: «معمولا برای هر دختری باید هفت دست لباس نبریده، یک چادر، یک چاقچور، یک روبنده شیرازی، یک قلابه طلا و یک جفت کفش زردوزی در مراسم بله*بران بیاورند. مهریه هم از ۵۰ تومان تا ۵۰۰ تومان بود و کمتر زنی، مهرش تا هزار تومان می*رسید و علاوه*برآن، مبلغی هم پول نقد به*عنوان شیربها برای دختر باید تعیین می*کردند. مبلغ شیربها هم به اندازه مهر بالا و پایین می*رفت.»


    اما گاهی مراسم بله*بران، پایان خوشی نداشت و درگیری*ها از همین*جا آغاز می*شد. زنان که در اتاق دیگری مشغول شنیدن گفت*وگوهای مردانه بودند، اگر صحبت*ها به مذاقشان خوش نمی*آمد، جار و جنجال به راه می*انداختند.


    جعفر شهری در کتاب «طهران قدیم» دراین*باره به تفصیل توضیح می*دهد: «مهرش باید نصف شود، پول حمام و بندش که با ما نیست، مگر عروس، جواهر و طلا ندیده و... . در مقابل اقوام دختر می*گفتند مگر دخترمان را از سر راه پیدا کردیم، کسی که دختر خوب می*خواهد باید پول خوب هم خرج کند. گوهر می*خوان، غلطون می*خوان، ارزون می*خوان و در مقابل، آنها هم می*گفتند این*قدر نیگرش دارن تا ترشیش بندازن! چیزی که فراوونه دختر...


    گاهی اوقات مراسم از هم می*پاشید اما اگر مردان نمی*خواستند، یک تشر به خویشان خود می*زدند و ختم غائله به خیر می*شد ولی از همین*جا بود که عداوت و دشمنی بین عروس و مادرشوهر آغاز می*گردید.» بعد از تعیین مهریه و شیربها و... زن*ها شال و انگشتری با یک کاسه نبات، چند کله*قند و یک خونچه شیرینی به خانه دختر می*آوردند و به اصطلاح دختر، نشان می*شد. مراسم نامزدی در آن روزگار چندان طول و تفضیلی نداشت. اگر بعد از عقدکنان عروس نمی*خواست تا مدتی به خانه داماد برود از طرف خانواده دختر چند طبق شیرینی و میوه به اسم «جاخالی با» (یعنی جای شما خالی نباشد) به خانه داماد می*فرستادند که با این هدیه این اجازه به داماد داده می*شد که می*تواند به خانه* عروس رفت*وآمد داشته باشد؛ البته در بسیاری از خانواده*های محتاط، نامزدبازی ننگ به شمار می*آمد و رایج نبود؛ برای مثال، در برخی خانواده*ها در دوران نامزدکنان، داماد اصلا حق نداشت از در خانه عروس رد شود.


    بعضی از دامادها که زرنگ بودند به فراش و دایه خانه دختر پول می*دادند تا هنگامی که نامزدشان از خانه بیرون می*آید، آنها را خبر کند. خانواده عروس هم که از این داستان*ها بسیار شنیده و از این نقشه*ها باخبر بودند اصلا اجازه نمی*دادند دختری که نامزد دارد به کوچه برود. چه*بسا بسیار اتفاق افتاده بود، دختری که چند ماه تا یک سال نامزد بود، پایش را از خانه بیرون نمی*گذاشت. خانواده پسر وظیفه داشت در ایام عید مانند عید فطر، عید قربان یا عید غدیر برای دختر هل، پارچه نبریده، یک تکه جواهر یا شیرینی و میوه بفرستد اما دسته*گل یا طبق گل رسم نبود زیرا تا ۸۰، ۹۰ سال گذشته دکان و مغازه گلفروشی در تهران وجود نداشت و کسی به گل اهمیت نمی*داد.


    آداب عقد


    دوران نامزدی خیلی طول نمی*کشید. بالاخره خانواده داماد خبر می*داد که فلان روز، ساعت سعد است و می*خواهیم دختر را عقد کنیم. بعد از تعیین ساعت زمان مبارک، اسباب عقد، طبق*کشان به خانه* عروس برده می*شد. اسباب عقد شامل آینه و شمعدان، خوانچه* نان و اسفند، رخت عروس، طبق نقل و کاسه* نبات، طبق کله*قند، طبق میوه (ظرف*های میوه تقریبا به قد و اندازه یک آدم بود)، طبق شیرینی، شیشه*های گلاب و قوطی هل و... بود.


    چند زن، دستمال*های نقل را جلوی آشنایان می*گرفتند و به*این*ترتیب، آنها را به مراسم دعوت می*کردند. (در آن دوران، کارت دعوت متداول نشده بود) اما دعوت*های مردانه این*طور بود که یک مرد خوش*خطی چندین «رقعه فدایت شوم» برای دوستان و آشنایان می*نوشت و غلام بچه*ها این دعوتنامه*ها را می*رساندند. روز پیش از عقدکنان در خانه داماد، رخت*های نبریده، چادر و چاقچور، روبنده و کفش زردوزی عروس را در بقچه*های اطلس و ترمه می*پیچیدند و داخل خوانچه می*گذاشتند و در خوانچه بعدی کیسه*های حنا، رنگ و سدر قرار داشت.


    در خوانچه سوم ۱۰، ۲۰ جفت کفش زنانه که باید میان کارکنان حمام زنان، جامه*دار، آبگیر و... تقسیم شود. خوانچه چهارم، خوانچه اسفند پای عقد بود که هنوز هم معمول است و بعد از آن خوانچه*های شیرینی، میوه و طبق*های آجیل و کاسه نبات بود. در یک خوانچه هم چندین کله*قند، چند بسته چای و چند شیشه شربت گوناگون قرار داشت.


    در خانه عروس، یک گوسفند حاضر کرده بودند تا خوانچه*ها می*رسد، سرش را ببرند، اسفند دود می*کردند و خوانچه*ها را تحویل می*گرفتند. مراسم عقد در ساعت و روز تعیین*شده به*وسیله عاقد انجام می*شد. جلوی عروس، جانماز ترمه یا مخمل مروارید زیبایی که عروس*ها در جهزیه*شان داشتند، پهن می*کردند و قرآن مهرکرده را در روپوش اطلسی بر ترمه می*گذاشتند. دو نفر از خانم*های سفیدبخت خانواده، پارچه سفیدی بالای سر عروس می*گرفتند و نفر سوم روی سر عروس قند می*سابید.


    رسم آن بود، زنانی که در اتاق عقد حضور داشتند باید «یک*بخته» (زنی که شوهرش فقط یک زن داشت که در آن روزگار پیداکردن چنین زنی، کاری مشکل بود) یا «سفید*بخت» باشند.


    در لباس عروس هم نباید گرهی باشد و بندهای لباسش سر سفره عقد باید باز باشد. عروس با گرفتن چند لیره و اشرفی از قوم شوهر، بله را می*گفت و هلهله زن*ها نشان از بله*گفتن عروس بود و سرانجام عاقد، خطبه را می*خواند و مطرب*ها که پیرامون حوض خانه بودند، موسیقی می*نواختند. در این هنگام بالاخره داماد اجازه داشت به مجلس زنانه بیاید و عروس برگزیده مادر و اقوامش را ببیند. در این هنگام مادر داماد پارچه توری را از روی صورت عروس برمی*داشت و مادر عروس هم شیرینی خانگی تعارف عروس و داماد می*کرد تا هر دو به دست خودشان آن شیرینی را دهن یکدیگر بگذارند و شیرین*کام شوند. عقد که تمام می*شد، مغز یک فندق را درآورده در جیوه می*ریختند و سوراخ آن را با موم می*گرفتند و آن را همراه عروس می*کردند تا همین*طور که جیوه در فندق می*لغزد، دل داماد نیز برای عروسش بلغزد و هوو سرش نیاورد.


    دعای مهر و محبت


    در آن روزگار رسم بود بعضی از خانواده*ها برای به اصطلاح احمق*کردن دامادشان، مغز خر را داخل شیرینی می*گذاشتند و بعد از اجرای عقد همین که داماد به دیدن عروس می*آمد، شیرینی آلوده را به او تعارف می*کردند. برخی نیز هنگام ورود عروس به خانه داماد، یک گردو زیر پای عروس می*گذاشتند که آن را بشکند و عقیده داشتند با این کار، کلک مادرشوهر کنده و عروس آسوده*خاطر می*شود و مراسمی از این نظیر.
    سالادوسبزیجات
     
    maman_mahya, باران67, hengamehh و 3 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.
    بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خُورد
    ببین، چی میشه اون کس که یه جو، از حَق مردم خُورد

  4. #460
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    زبرجد آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۴/۱۳
    محل سکونت
    ساحل
    نوشته ها
    112
    میزان امتیاز
    44
    پسند شده
    500
    پسند کرده
    1744
    سلام به همه مهربونهای گروه
    از مطالب ونظرات پیشنهادهای خوبی که تو گروه میذارید خیلی استفاده میکنم و ممنون.
    میشه درباره اینکه چطور تو جلسه اول آشنایی و صحبت بتونیم بدون استرس و خوب صحبت و رفتار کنیم لطفا راهنمایی کنید. اینکه وقتی میدونیم طرف مقابل پسر خوبیه و شناخت داریم تو جلسه اول بشه نظرش رو جلب کرد و برای ادامه آشنایی و صحبت رغبت داشته باشه و اشنایی بتونه ادامه پیدا کنه. یه جورایی روشهای جلب محبت
    اگه کتاب و سایتی هم میشناسید برای جلب محبت میشه معرفی کنید
    فسنجون
     
    *سایه روشن*, باران67 و ostooreh این نوشته را پسندیده.

  5. #461
    مدیر انجمن
    mitra40 آواتار ها
    میترا
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۵/۲۸
    محل سکونت
    رشت
    نوشته ها
    10,420
    نوشته های وبلاگ
    32
    میزان امتیاز
    715
    پسند شده
    21416
    پسند کرده
    34598
    عزیزم فکر کنم سعی کن که خودت باشی ودر درجه اول خواسته های خودت را خوب بشناسی
    بعد هم بیشتر بزار طرف مفابل صحبت کنه شما فقط مسیر صحبت رو هدایت کن و ببین که آیا واقعا ایشون همونی هست که شما فکر میکردین
    قورمه سبزی
     
    کیجا, باران67, *سایه روشن* و 4 کاربر دیگر این نوشته را پسندیده.

  6. #462
    مدیر انجمن
    باران67 آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۲/۰۸/۰۶
    محل سکونت
    نجف اباد اصفهان
    نوشته ها
    5,665
    نوشته های وبلاگ
    1094
    میزان امتیاز
    2330
    پسند شده
    95170
    پسند کرده
    80246

    ویترین مدال ها

    با میترا جان هزار بار موافقم
    فقط خودت باش گلم
    ostooreh, mitra40 و khanoom pasand این نوشته را پسندیده.

  7. #463
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۹۶/۰۴/۰۴
    نوشته ها
    1
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    1
    پسند کرده
    0
    سلام
    برای اولین بار نیست که برام خواستگار میاد ولی اولین باری هست که کسی که دو سال صرف راضی کردن خاونوادهامون کردیم دران میان خونمون برا خواستگاری
    از اونجایی که فاصله طبقاتیمون زیاده( اونا از ما بالاتر هستن) یه کم استرس دارم و نگرانم
    نمیدونم چجوری پذیرایی کنم یا اصلا برا پذیرایی چیا بیارم. اول چایی و شیرینی یا شربت یا میوه؟ میوه رو چجوری تعارف کنم؟ تو میوه خوری رو میز باشه و بذارم تو پیشدستی براشون یا میوه خوری رو بگیرم جلوشون؟ شربت رو همزده بیارم یا نه؟
    البته همه ی اینکارا ور داداشم انجام میده ولی میخوام بدونم چجور یبهتره

    Masumeh Tajik این نوشته را پسندیده.

  8. #464
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    hasti68 آواتار ها
    عضویت: ۱۳۹۴/۰۴/۲۶
    محل سکونت
    اراک
    نوشته ها
    556
    میزان امتیاز
    350
    پسند شده
    5680
    پسند کرده
    1564
    سلام دوستان کمک میخوام خیلی خیلی فوری
    تا حالا خیلی خواستگار داشتم ک بیشترشونم همدیکرو نمیشناختیم و من وقتی پسند نمیکروم ج منفی میدادم .
    خواستگار جدیدم فروشگاه لوازم قنادی داره و توی مدتی ک من برا خرید اونحا میرفتم منو زیر نظر داشتن و شهریور ماه ک من دوباره اونحا رفته بودم خواهرشون من رو از مادرم خواستگاری کردن ولی راستش من اقا پسر رو از نزدیک ندیدم در حد سلام و خدافظ ولی خب پسر مودب سالم واز نظر اقتصادی عالی هستن ولی چون من ایشون رو از نزدیک ندیده بودم و ی جورایی حس میکردم ک ازشون خوشم نمیاد ب خواهرشون گفتم قصد ازدواج ندارم .ایشون کانال دارن و از این طریق دوباره ب من پیام دادن و اجازه میخوان ک بیان خواستگاری نمیدونم چیکار کنم میترسم بگم بیان و ازشون خوشم نیاد و بد بشه مثلا بگن تو ک خوشت نیومده بود چ قبول کردی بیام خواستگاریت از طرفی از همه لحاظ عالی هستن و نمیخوام الکی ردشون کنم.
    من تک دخترم و کسی رو ندارم باش مشورت کنم ( البته من ب پدرم نگفتم ک پیام دادن ب مادرم و برادرم گفتم ک میگن اجازه بده بیان )ممنون میشم زودتر ج بدید ک منم ج اقا پسر رو بدم .
    پیشاپیش ممنون
    میس مهسا و باران67 این نوشته را پسندیده.
    الیس الله بکاف عبده. آیا خدا برای بنده اش کافی نیست.....

صفحه 58 از 60 نخستنخست ... 48555657585960 آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما