نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree124Likes

موضوع: فرهان مامان

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 106
صفحه 1 از 14 123411 ... آخرینآخرین
  1. #1

    Re: فرهان مامان

    فرهان من متولد اول خرداد 1385.....فرهان راستش اون لحظه ای که مامان شهلا آوردت توی اتاق (ساعت4 صبح)از بس درد کشیده بودم نا نداشتم نگات کنم....اما وقتی گذاشتت توی بغل من یک ثانیه چشمات باز کردی وبستی عاشقت شدم...یک حال عجیبی بودم....هیچ وقت اون روزها رو یادم نمیره..14 روزت بود که مامان شهلا رفت تهران...من موندم و تو بابا....شب اولی که تنها شدیم دلت درد گرفته بود جیغ میزدی بابا تو روبغل کرده بود راه می برد...منم با تو گریه می کردم..غریبی همین دیگه...اون شب تا 4 صبح بیدار بودی آخرم بغل بابا خوابت برد...این عکسا مال 4 ماهگیت....وقتی عکسا و فیلمات نگاه می کنم دلم می گیره...ازاین که چقدر زود عمر می گذره...دلم برای نوزادیت تنگ شده

    لطفا مطالعه کنید:
    http://mamisite.com/forum/t4234.html

  2. #2

    Re: فرهان مامان

    الان تو پیش دبستانی میری ....من همه خاطراتت و حرفات یادداشت کردم...کم کم اینجا برات می نویسم...دیروز که از مهد اومدی..گفتی مامان من ساعت دو قرار دارم
    یک ان با خودم احساس کردم داری بزرگ می شی..گفتم باکی قرار داری
    گفتی با علی عباسیان..می خواد بیاد دنبالم برم دوچرخه سواری بهش گفته وقتی اومدی زنگ بالا رو بزن من میام
    برام عجیب بود چون بدون من تو هیچ جا نمیری....گفتم باشه حالا بخواب تا بعد
    لطفا مطالعه کنید:
    http://mamisite.com/forum/t4234.html

  3. #3

    Re: فرهان مامان

    سر شب داشتم باهات بازی می کردم
    گفتی: دیگه باهات بازی نمی کنم بازیت مرد جوانانه نیست....
    فهمیدم مهره شطرنج اشتباه حرکت دادم...
    گفتی:این دفعه می بخشمت عزیزم...ولی من نمی تونم همیشه پهلوون باشم(یعنی اینکه همیشه ببخشمت)
    اون وقت من با عشق زیاد بوسیدمت
    لطفا مطالعه کنید:
    http://mamisite.com/forum/t4234.html

  4. #4

    Re: فرهان مامان

    دیشب که می خواستی بخوابی من اومدم ببوسمت...
    گفتی:مامان لبات شکل بوس کن اما نبوس من این کارو کردم..بعد تو هم لبات شکل بوس کردی گذاشتی رو لبای من با صدای اوم
    بعد گفتی حالا بیا بغلم با هم کشتی بگیریم..
    تازه دو زاریم افتاد کارتن مستر بین که نگاه کردی مستر بین با دوست دخترش همدیگرو می بوسند یک جوریبعد میرن بغل همدیگه و..اون وقت تو خیال کردی کشتی می گیرنهم خنده ام گرفته بود هم حرص می خوردم....
    لطفا مطالعه کنید:
    http://mamisite.com/forum/t4234.html

  5. #5

    Re: فرهان مامان

    (مامان بزرگ من که بهش می گفتیم مامان امیر 31 خرداد فوت کرد)
    صبح که از خواب پاشدی نه سلامی نه علیکی گفتی :مامان قشنگم من یک فکری دارم
    گفتم:چه فکری...
    گفتی:به نظر من بهتر آقا جون بمیره تا بره پیش مامان امیر تا هم اون تنها نباشه زیر خاکا ..هم آقا جون اینجا تنها نباشه..
    گفتم فرهان قشنگ صحبت کن خوشم نمیاد از این طرزحرف زدن و بد جور دعواش کردم...گفتم آدم اینقدر بی عاطفه می شه
    گفت (گریه می کرد):من بی تاتفه نیستم..من مهربونم..من فکر آقا جونتورو کردم...اون اینجا تنهاست (جیگرم آتیش گرفت)...حالا که مامان امیر ستاره شده بذار اینم ستاره بشه پیش هم باشن...تصقیر من که این قدر مهربونم هر وقت تو کار اشتباه می کنی من می بخشمت..این دفعه که بخششی در کار نبود می فهمی کره اش چقدر (منظورش یک من ماست چقدر کره داره)...الانم رفته موهای باباش ناز می کنه که یعنی من با تو قهرم...
    با خودم گفتم تقصیر بچه نیست بچه ها از بس ساده و بی آلایشند فکراشون راحت به زبون میارن...به قول خودش از گریه های آقاجون عقم تنهاییش فهمیده
    لطفا مطالعه کنید:
    http://mamisite.com/forum/t4234.html

  6. #6

    Re: فرهان مامان

    سر سفره داشتم به بابا می گفتم باران نجما ماشاء الله چقدر نازه...یک دفعه دیدم هوا ابری شد
    تو گفتی:برو همون بارون بگو بیاد بچت بشه...
    من...حالا بهش می گم تو خوشگلتری من تورو با دنیا عوض نمی کنم
    تو گفتی:دیگه حرفت زدی ...فایده نداره
    بعد از ده دقیقه...من داشتم کارام می کردم
    اومدی گفتی :بازم من بزرگی کردم ..من بوسیدی
    ممنون که بخشیدی فرهان جون
    لطفا مطالعه کنید:
    http://mamisite.com/forum/t4234.html

  7. #7

    Re: فرهان مامان

    همکارم زنگ زده..هنوز 5 دقیقه صحبت کردم
    مامان بیا دیگه
    خب
    مامن تا 3 می شمرم بیا...1..2..3.نیومدی الان من میام
    گفتم برو توی اتاقت درنیا ..حالا برای من می شمری
    میرم توی اتاقم...باز نیایی بگی فرهان جون بیا پیشم که من نمیام...نگی به من آب بده که من نمیام...فقط به یک شرط که بذاری الان بیام بیرون از اتاقم
    من چقدر حرص می خورم خیرسرم دارم تنبیه می کنم اون وقت ت برام شرط می ذاری
    لطفا مطالعه کنید:
    http://mamisite.com/forum/t4234.html

  8. #8

    Re: فرهان مامان

    قرار با بابا بری استخر..می گم منم بیام
    تو:نه اگه بیای آقاها جی جی تو می بینن
    گفتم خب برای تو رو هم می بینن
    می گی برای من خوشگل نیست..برای تو خوشگله....
    asma shiraz این نوشته را پسندیده.
    لطفا مطالعه کنید:
    http://mamisite.com/forum/t4234.html

صفحه 1 از 14 123411 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما