نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2
  1. #1
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    38
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    5
    پسند کرده
    0

    Re: سپهر زندگی ما

    سلام به همه مامی سایتی های گل ، فکر کنم فبل از هر چیز بهتره یه کوچولو درباره خودمون براتون توضیح بدم. من و باباجونیِ سپهر در یه روز قشنگ بهاری تو دانشگاه با هم آشنا شدیم سالها بعد در اولین روز مهرماه با هم پیمان مهر بستیم و چند سال بعد در یک روز پرمهر مهر ماه یعنی دقیقاً 24 مهر خداوند سعادت خدمتگزاری به شیرین ترین هدیه دنیا رو نصیبمون کرد و الان دقیقاً 2 سال و 8 ماه و 18 روزه که عاشق سپهریم. سپهر یه پسر بچه کوچولوی شیرین زبون با یه دنیا کارهای بزرگونه است. یه بچه مستقل با یه عالم مژه.
    [HIGHLIGHT=#f2dcdb]خدا مهربونی کرد تو رو سپرد دست خودم ، دستات رو گرفتم و فهمیدم عاشقت شدم.[/HIGHLIGHT]

  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    38
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    5
    پسند کرده
    0

    Re: سپهر زندگی ما

    ما با سپهر این یکی دو روز رفته بودیم شمال ویلای بابا مصطفی (بابای خودم ). طبق معمول سپهر خوشحال و سرخوش برای خودش کیف می کرد ( می رفت حیاط با ماشینش بازی می کرد ، آب بازی می کرد و ... ). پنجشنبه بعدازظهر هم رفتیم دریا مایوی کوچولوی خوشگلش رو پوشید و مشغول قدم زدن کنار دریا شدیم . رضایت نمی داد دمپایی هاش رو دربیارم می گفت مامان پاهام خاکی می شه وقتی دید که من بدون دمپایی راه می رم و بقیه هم بدون دمپایی راه می رن رضایت داد. یه کم که تو آب جلو رفت مایوش کمی خیس شد به من گفت مامان مایوم خیس شد درش بیار خراب می شه . بعدش هم رفت بغل باباجونیش به همراه بابا مصطفی رفتن تو آب . از رو موج ها می پروندنش و اون هم کلی می خندید. یه بار هم اومد گفت مامان تو مایوم شن رفته مایوم خراب شده. خلاصه همش دغدغه این مایو رو داشت . بعدش هم که از آب اومد بیرون و لباس پوشید با هم کلی شن بازی کردیم و کوه درست کردیم . شن رو تو دستش مشت می کرد و دستش رو میاورد بالا ، وقتی شن ها از لای انگشت هاش می ریختن خیلی جالب به نظرش می رسید و هر هر می خندید. خیلی بهش خوش گذشت . روز جمعه بعدازظهر هم رفت تو حوض آبی کوچولو و از من خواست لباس هاش رو دربیارم و کلی آب تنی کرد وقتی دستو پاهاش رو تکون می داد شالاپ شولوپ می کرد کلی می خندید. خلاصه کلی با آب تنی کیف کرد.
    [HIGHLIGHT=#f2dcdb]خدا مهربونی کرد تو رو سپرد دست خودم ، دستات رو گرفتم و فهمیدم عاشقت شدم.[/HIGHLIGHT]

  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما