نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
شارژ کلوب هاي مامي سايت
بازارچه کالاي دست دوم رسانه مامي سايت
Like Tree45Likes

موضوع: آرشیو مسابقه

نمایش نتایج: از 17 به 24 از 918
صفحه 3 از 115 نخستنخست 12345613 ... آخرینآخرین
  1. #17
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    aydaa آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۷/۲۱
    نوشته ها
    1,096
    میزان امتیاز
    171
    پسند شده
    3202
    پسند کرده
    12083

    Re: مسابقه

    ما شهریور ماه گذشته رفتیم مسافرت وکلی خرید کردیم تو این خریدا شوشو ومن چند تا دونه شلوار جین خریدیم از اونجایی که من قدم زیاد بلند نیست شلوارام رو حتما باید یکم کوتاه کنم .اینم بگم که سلیقه شوهرم تو لباس خریدن خیلی خوبه و وقتی میخوایم لباس بخریم من فقط میرم تو اتاق پرو و اون انتخاب میکنه واسم شلوار ها هم به همین صورت خریداری شد و موند تو چمدون تا عید امسال که شوشو گفت حالا که داریم میریم مسافرت یکی از شلوارتم بیار تا اونجا کوتاه کنیم .گفتم کدومو بیارم گفت هر کدوم رو دوس داری .منم رفتم تو چمدون و شلوار لی خوشرنگی رو که شوشو واسه خودش خریده بود دیدم و کلی غر زدم که منم این رنگی دلم میخواست هی میگه بت نمیاد ببین چه رنگ قشنگی داره. خلاصه یکی از جین هارو ور داشتم و رفتیم مسافرت خونه مادر شو شو .اون روزا هم تازه رزیم 15 روزه گرفته بودم و 5 کیلو کم کرده بودم (الان همش برگشته) .وهمه بهم میگفتن وای چقد لاغر شدی وایییییییییی ماه شدی .یکی دو روز گذشت شوشو گفت ایدا تا من حاضر میشم زود شلوارتو اندازه بزن بریم کوتاش کنیم منم شلوار رو پوشیدم دیدم که واقعا خیلی لاغر شدم شو شو گفت وای ایدا حتما باید ساسون بگیریم ازش چرا اینقد لاغر شدی منم خوشحال وشوشو هم حرص میخورد که شلوارت از قیافه میافته و زشت میشه وقشنگ 3 سایزش رو باید تنگ کنیم . . منم گفتم خوب رژیمش اینجوریه دیگه .خلاصه رفتیم خیاطی و خیاط گفت دوباره پرو کن داشت علامت میزد رو پاچه شلوارم و گفت اینو باید خیلی تنگ کنما منم با افتخار گفتم بله اخه وزن کم کردم که یهو نمیدونم چی شد جه اتفاقی افتاد که شوهرم داد زد نه نه ایدا اون شلوار منهههههههههههههههههههه. شلوار شوهرم بود منو میگین ه .جالبه توجه اینکه قد شوهر من 186 و قد من 156 چطور من نفهمیده بودم البته شوشو هم اخرین لحظه فهمید تاره وقتی برگشتیم فهمیدم همون شلوار خوشرنگه شلواره خودمه
    hastiye mamani و niloo_neli این نوشته را پسندیده.
    طپش بر این گرفتگی گذر مگر نمیکند؟!

  2. بانک بند ناف
  3. #18
    مدیر بازنشسته
    aram_khp آواتار ها
    آرام خسروپناهی
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,099
    میزان امتیاز
    8
    پسند شده
    1248
    پسند کرده
    219

    Re: مسابقه

    منم 2 تا سوتی تعریف کنم

    اوایل ازدواجمون بود و حس کدبانو بودن شدید منو گرفته بود شوهرم خیلی توت فرنگی دوست داره .... فصل توت فرنگی براش خریدم و گذاشتم تو فریزر ... 1 روز که هوس توت کرده بود رفتم آوردمشون بیرون بعد چون یخزده بود و میخواستم سریع یخش آب بشه گذاشتمش تو ماکرو !!! خودتون دیگه متصور شین که چه چیز افتضاحی شد

    1 بار هم داشتیم میرفتیم مهمونی ... شوهرم با 1 جعبه توت فرنگی اومد خونه ... حالا با این توتها چیکار کنم؟؟؟ میخواستم مربا درست کنم ... خلاااااااااااااصه برای صرفه جویی در وقت گفتم میشورمشون و شب میام تهش رو میگیرم و شکرپاشی میکنم .... خلاصه ریختمشون تو سینک و روش رو هم پر آب کردم و رفتیم برگشتیم و دیدم 1 سینک پر از آب قرمز داریم همراه با 1 عالمه توت فرنگی سفید
    hastiye mamani و niloo_neli این نوشته را پسندیده.
    سهم ما از گل سرخ ، یک بغل شادی و آرامش توست

  4. #19

    Re: مسابقه

    حالا بشنوید از سوتی من البته برای خودم خیلی خنده دار نیست شاید یه کمی هم گریه دار باشه:
    من یه جعبه دارم که طلاها و سکه هامو توش می ذارم و از وقتی پسرم به دنیا اومد من اونو توی ساک پسرم نگه می داشتم چون اون ساک همیشه همرامون بود و دیگه نگران این نبودم که اگه ما خونه نباشیم دزد بیاد خونمون و طلاهامو بدزده
    یکروز خیلی اتفاقی متوجه شدم که یکی از سکه هام (سکه کامل) کم شده و هرچقدر گشتم پیداش نکردم خیلی کنجکاو بودم ببینم این سکه چی شده با خودم فکر می کردم آخه اگه کسی می خواست بدزده همه رو می برد
    چند ماه بعد ، دقت کنید ، چند ماه بعد از گم شدن سکه یکدفعه یه چیزی یادم افتاد:
    یکروز توی ساک پسرم لابلای لباساش یه سکه دیدم و از اونجایی که وقتی نوزاد بود روی لباسا و وسایلش خیلی وسواس داشتم و اعتقاد دارم که کثیف تر از پول چیزی وجود نداره انقدر عصبانی شدم که با حرص سکه رو از توی ساک در آوردم و پرتش کردم بیرون و مونده بودم که این پول کثیف بین لباسای بچه چکار می کنه کی اون رو اینجا گذاشته بعد هم لباسای اون ناحیه رو شستم
    و حالا فهمیدم که اون سکه پول نبوده و در واقع همون سکه ای بوده که گمش کردم از اون روز تا حالا هر چقدر فکر می کنم که کجا بودم که سکه رو پرت کردم یادم نمیاد شاید خونه خودمون بودم شاید هم جایی مهمون بودم خودم فکر می کنم که اگر خونه کسی بودم که حتما صاحب خونه وقتی پیداش می کرد خبر می داد شاید هم خونه خودمون بوده و خوش بینا نه اش اینه که من بعدش سکه رو برداشتم و گذاشتم توی کیفم و بعد انداختم توی صندوق صدقه چون اگه آدم بخواد سکه رو به راننده تاکسی یا فروشنده بده حتما نگاش می کنه ببینه چند تومانیه به هر حال هروقت یادم به اون سکه میفته می گم هرجا رفته صدقه سر بچه ام
    این بود سوتی نیم میلیون تومانی من
    hastiye mamani این نوشته را پسندیده.
    پنجره ،فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.

  5. #20
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    hasti3 آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۱۱/۱۹
    محل سکونت
    گنبدهای فیروزه ای .اصفهان
    نوشته ها
    307
    میزان امتیاز
    2
    پسند شده
    336
    پسند کرده
    20

    Re: مسابقه

    سلام .یکی از اقوام ما تو روستا زندگی می کنه جلوی خونشونم یک جوی آبه .بچه که بودیم خیییلی میرفتیم خونشون .یک روز دختر عمه ام که حدود 30سالش بود را هم با خودمون بردیم .ما6تا خواهریم که خواهربزرگم 3تا دختر داره که با ما4تای آخر میشدیم7تا از قضا اون روز تو جوی آب پر قورباغه بود .دختر عمه ام که ما را ساده گیر آورده بود گفت دکتر بهش گفته اگر شکم قورباغه را بمالن به صورتشون سفید میشند ما7تا دانشمندم می خواستیم مثلا خیلی سفید بشیم پاچه پامون رو بالا کشیدیم یه یا علی گفتیمو افتادیم به جون قورباغه ها از تو سوراخ سنبه وبه هر بدبختی بود یکی یه دونه قورباغه شکار کردیم بعد مثل خانمهای بهداشتی اول قورباغه ها رو سر پا کردیم که یه موقع زمان سفید کردن بهمون جیش نکنند وبعد شکماشون رو صابون زدیم ومثل دخترای مودب به صف نشستیم لب جوی و یااااااعلللللللی قورباغه هارو مثل کیسه کشیدیم به صورتامون .داشتیم کیف می کردیم که یه جاسوس رفته بود به بزرگترهاخبر داده بود یهو دیدیم بزرگا مثل مور وملخ ریختند بیرون جیغ وداد دیگه هرکدوم کیسه هامون رو یه طرف پرت کردیم و در رفتیم
    hastiye mamani این نوشته را پسندیده.
    .

  6. #21
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    ستاره
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۰۸
    نوشته ها
    4,894
    میزان امتیاز
    3
    پسند شده
    10422
    پسند کرده
    11789

    Re: مسابقه

    من هم سوتي خواهر شوهرم رو بگم

    يك روز مهمون اومد خونه پدر شوهرم و با خودشون كيوي اورده بودن من مسئول پذيرايي بودم گفتم بهتره كه از ميوه هاي خودشون هم بزارم كنار ميوه ها
    وقتي كه داشتم به مهمونا ميوه تعارف ميكردم خواهر شوهرم كه زني كدبانو و خيلي لارژ هستند گفت ستاره جان اين كيوي ها چيه عزيزم . پدر كيوي هاي خوبي ديشب اوردن از اونا بيار من خواستم اشاره بدم كه اين ماله مهموناس ديدم همه نگام كردن حرفي نزدم
    دوباره گفت خانمم اينا خيلي خرابن اينا رو بريز دور برو از اونا برامون بيار منم سرخ شده بودم از خجالت و تند تند تعارف ميكردم
    خانم مهمان كه ديدن خيلي ديگه اين گير داده كه كيوي ها بدن و بريزشون دور
    گفت شرمنده اينا رو من اوردم اما همه مغازه ها بسته بودن مجبور شدم از سر كوچه بگيرم
    خواهر شوهر كه ديد خيلي ضايعس گفت اااا ماله شماست نه بابا چرا زحمت افتاديد اتفاقاً كيوي هر چي كوچيكتر باشه بهتره !!!!!!!!!
    ديگه من نتونستم خودمو كنترل كنم رفتم تو اشپزخونه و با صداي بلند خنديدم
    حالا هر وقت كيوي ميبينم ياد اون خانم بيچاره ميوفتم و كلي هم ميخنديم هم دلمون ميسوزه كه اونجوري خجالت كشيد
    hastiye mamani این نوشته را پسندیده.

  7. #22
    مدیر انجمن
    rahayi آواتار ها
    رها.ب
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۲
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,508
    میزان امتیاز
    13
    پسند شده
    1083
    پسند کرده
    298

    ویترین مدال ها

    Re: مسابقه

    دوستای گلم نظر سنجی شروع شد
    تا فردا ساعت 19 هم ادامه داره
    دنیای مجازی اون بیرونه
    که همه تو قیافن
    دنیای واقعی اینجاست
    همه بی ریا خاکی
    کسی زخماشو نمی پوشونه
    کسی اشکاشو پاک نمی کنه
    کسی بغضش رو قورت نمیده

  8. #23
    مدیر انجمن
    شیرین بیان آواتار ها
    CGN
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۷/۱۹
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,203
    میزان امتیاز
    92
    پسند شده
    2970
    پسند کرده
    6618

    Re: مسابقه

    من جا موندم رهاییییییییییی میشه منم شرکت بدین حالا بهرحال میگم سوتی مو

    ختم یکی از فامیلای شوهرم بود شوهرم گفت نمیام منم با مادر شوهرم تو مسجد قرار گذاشتم مسجد جای بدی بود اصلا جای پارک گیر نمیومد خلاصه با هزار بدبختی جا گیر اوردم به مادر شوهرمم زنگ زدم که من رسیدم گفت اونم نزدیکه رفتم داخل مسجد از یه اقایی پرسیدم ختم اقای .. کجاست گفت طبقه بالا رفتم بالا و طرف خانواده متوفی و بهشون تسلیت گفتم و نشستم هرچی دوروبرمو نگاه میکردم اشنایی ندیدم البته بگم خیلی هم خلوت بود برام حلوا و خرما و ابمیوه اوردن خانواده متوفی هم هی به من نیگا میکردن بلندگو شروع کرد تشکر کردن از : عزیزان باشگاه کشتی دوستان باشگاه فوتبال .... با خودم گفتم این بنده خدا ورزشکارم بوده من خبر نداشتم خلاصه بلندگو ادامه داد : و دیگر عزیزانی که در ختم مرحومه بانو شهربانو... شرکت کردن
    یه دفعه خرما پرید تو گلوم ای داد بیداد من ختم کی اومدم حالا نمیدونستم چیکار کنم و چجوری بیرون برم گفتم یه وت نگیرن منو بگن این از اوناییه که میاد مجالس خرما حلوا جمع میکنه ..... گوشیمو درا.وردم الکی شروع کردم صحبت و طرف در رو نگاه کردم و زدم به چاک

    یه سوتی دیگه که دادم جریانش این بود
    قرار بود بریم کیش پدرم گفت برو دفتر بلیطارو بگیر منم با بچه ها راه افتادم ورفتم اونجا وارد دفتر شدم و کلی قیافه گرفتم و گفتم من فلانی هستم خانمه گفت بفرمایید گفتم من دختر اقای فلانی هستم خانمه گفت بفرمایید برای قرض الحسنه؟
    من:خانم من دختر اقای فلانی هستم برای بلیطا اومدم
    خانمه: خانم دفتر ... بغلیه
    قیافه منو تجسم کنین کلی ضایع شدم و بچه ها هم گفتن دیگه باهات نمیایم بیرون ابرومونو بردی


    از اینکه خودم هستم خوشحالم. شاید کامل نباشم اما صادق، دوست داشتنی و خوشبختم.


  9. #24
    ناظر کیفی انجمن
    sh_capr آواتار ها
    شیدا.ص
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,955
    میزان امتیاز
    28
    پسند شده
    1427
    پسند کرده
    2956

    Re: مسابقه

    لی لی جونم ممنون که سوتیت :) رو گذاشتی برامون . ولی گلم امکان تغییر نظرسنجی وجود نداره . ایشالا دفعه دیگه .
    قوانین فعاليت در سايت ( قوانين كاربري ) :
    http://mamisite.com/forum/misc.php?do=showrules

صفحه 3 از 115 نخستنخست 12345613 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما