نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree50Likes

موضوع: روزهای من و ستایش

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 25
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
  1. #1
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۹/۱۱
    محل سکونت
    استان فارس فسا
    نوشته ها
    37
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    31
    پسند کرده
    0

    Re: روزهای من و ستایش

    دیروز با هم رفتیم ارایشگاه میخواستم مو هاتو کوتاه کنم اخه خیلی بلند شده هیچ نوع گل سر وگیره ای هم که تو موهات نگه نمیداری تو ارایشگاه تا نوبتمون بشه هر 5دقیقه یه بار میگفتی :
    مامان میخوام موهامو توتا کنم
    -باشه مامان صبر کن
    - اخه میاد تو چشم
    mamienazi و Hope این نوشته را پسندیده.
    تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
    ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۹/۱۱
    محل سکونت
    استان فارس فسا
    نوشته ها
    37
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    31
    پسند کرده
    0

    Re: روزهای من و ستایش

    4شنبه 4 اسفند 89
    ساعت 11ونیمه تازه از خواب بیدار شدی یه راست اومدی بغلم نشستی سرتو کردی توی لب تاب :
    مامان بذار من یه نداهی بندازم
    مامان من با موهاد کوتاهم خوابیده بودم
    آسابانو و Hope این نوشته را پسندیده.
    تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
    ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۹/۱۱
    محل سکونت
    استان فارس فسا
    نوشته ها
    37
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    31
    پسند کرده
    0

    Re: روزهای من و ستایش

    یک روز بعد ازرفتن خاله فاطمه به شیراز برا شروع ترم جدید دانشگاه
    اومدی تو بغلم معصومانه نگام کردی گفتی:
    مامان من اصلا خوشم نمیاد
    -از چی مامان
    از اینکه خاله فاطمه رفته شیراز
    آسابانو و Hope این نوشته را پسندیده.
    تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
    ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۹/۱۱
    محل سکونت
    استان فارس فسا
    نوشته ها
    37
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    31
    پسند کرده
    0

    Re: روزهای من و ستایش

    ستایش گلی میخوام حرفای خوشکلتو بنویسم بزرگ شدی بخونی

    بعد از ناهار:مامان من ته دید(ته دیگ)خوردم بزرد شدم بده اونا که نوشتی بخونم
    Hope این نوشته را پسندیده.
    تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
    ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

  5. #5
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۹/۱۱
    محل سکونت
    استان فارس فسا
    نوشته ها
    37
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    31
    پسند کرده
    0

    Re: روزهای من و ستایش

    وقتی حوصلت از درس خوندن مامان سر میره

    مامان درس نخون صفر بگیری استادت دعوات کنه
    آسابانو, mamienazi و Hope این نوشته را پسندیده.
    تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
    ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

  6. #6
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۹/۱۱
    محل سکونت
    استان فارس فسا
    نوشته ها
    37
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    31
    پسند کرده
    0

    Re: روزهای من و ستایش

    مامان
    جانم
    به نظل تو این موچه ها کجا میرن؟
    -تو فکر میکنی کجا میرن مامان
    5دقیقه بعد
    بابا
    -بله
    به نظل تو این موچه ها کجا میرن

    -تو چی فکر میکنی گلم
    بیا زنگ بزن از مامان جون بپرسم
    اساسا تصمیم به فکر کردن نداری انگار
    چند روز بعد
    مامان جون:ستایش بالاخره فهمیدی مورچه ها کجا میرن
    فک کنم یه خونه ای پیدا میکنن میرن توش
    آسابانو, mamienazi و Hope این نوشته را پسندیده.
    تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
    ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

  7. #7
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۹/۱۱
    محل سکونت
    استان فارس فسا
    نوشته ها
    37
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    31
    پسند کرده
    0

    Re: روزهای من و ستایش

    ساعت 11شب هوس پسته بادام خوردن کردی
    با دستای کوچولوت پوستارو جدا میکنی حالا کجا تو رختخواب خوب که همه پوستا رو ریختی
    مامان این دشکه رو فردا بزار تو لبسشویی
    -برا چی
    روش بادوم زمینی ریختم تثیف شده
    آسابانو, mamienazi و Hope این نوشته را پسندیده.
    تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
    ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

  8. #8
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۸/۰۹/۱۱
    محل سکونت
    استان فارس فسا
    نوشته ها
    37
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    31
    پسند کرده
    0

    Re: روزهای من و ستایش

    چند وقتیه تا سوار ماشین میشی وبخاری ماشین روشن میشه سروصورتت رو میگیری جلو بخاری دیروز عروسکتو با خودت اورده بودی تو ماشین
    بابای ی بخاری روشن نکرده بود یه کم که رفتیم گفتی:خرسی سردشه
    5دقیقه
    بعد بابا خرسی سردشه
    -بغلش کن گرمش بشه بابا
    5 دقیقه بعد
    خرسی سردشه بغلش کردم گرم نشد باید بخاری روشن کنیم
    و ما تازه دوزاریمون افتاد که اینها مقدمه هست که بخاری روشن کنی
    آسابانو و Hope این نوشته را پسندیده.
    تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
    ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما