نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree87Likes

موضوع: شکیبا نفس من و بابایی

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 46
صفحه 1 از 6 1234 ... آخرینآخرین
  1. #1
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۹/۰۸
    نوشته ها
    186
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    214
    پسند کرده
    0

    Re: شکیبا نفس من و بابایی

    نهم اردیبهشت 88 وقتی فهمیدم باردار هستم از خوشحالی روی پا بند نبودم اینقدر هیجان داشتم که نمیتونستم جواب آزمایشم رو بخونم اون موقع کلاس آشپزی می رفتم برای اینکه مدرک آشپزی بگیرم و با دوستم توی آموزشگاهش همکاری کنم وقتی به دوستم گفتم خیلی شد.
    Hope این نوشته را پسندیده.
    پنجره را باز کن
    از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر
    خوشبختانه
    باران ارث پدر هیچ کس نیست





  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۹/۰۸
    نوشته ها
    186
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    214
    پسند کرده
    0

    Re: شکیبا نفس من و بابایی

    از وقتی که مطمئن شدم باردارم بچمو سپردم دست خدا فقط تنها آرزوم این بود که سالم سالم به دنیا بیاد که خدا رو شکر همین طور هم شد
    فرشته کوچولوی من 10/10/88 مصادف با 1/1/2010 ساعت ده دقیقه به ده شب بالهای کوشولوشو روی این دنیا باز کرد وزنش موقع تولد 3500 گرم و قدش 50سانتی متر بود. اولین باری که دیدمش تازه بهوش اومده بودم و مامانم صورت نازنینشو جلوی صورتم نگه داشته بود تا ببینمش. این رو هم بگم که من قبل از وضع حمل خیلی استرس داشتم چون پسر یکی از دوستام قبل از دختر من به دنیا اومده بود و متاسفانه چشماش بینایی نداشت و خیلی توی روحیه ام اثر بدی گذاشته بود .
    Hope این نوشته را پسندیده.
    پنجره را باز کن
    از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر
    خوشبختانه
    باران ارث پدر هیچ کس نیست





  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۹/۰۸
    نوشته ها
    186
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    214
    پسند کرده
    0

    Re: شکیبا نفس من و بابایی

    عزیز دل مامانی الان 14ماهشه
    اوایل 4 ماهگی غلت میخورد و از همون موقع اصلا به پشت نمیخوابه و همیشه روی شکم میخوابه
    اولین دندونش رو آخرین روز 5 ماهگیش در آورد . گل دخترم خیلی دست مامانیشو می مکید یه شب ییهو دستم به یه تیزی خورد از شدت خوشحالی اونقدر بلند جیغ زدم که همسری داشت کوپ میکرد.
    Hope این نوشته را پسندیده.
    پنجره را باز کن
    از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر
    خوشبختانه
    باران ارث پدر هیچ کس نیست





  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۹/۰۸
    نوشته ها
    186
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    214
    پسند کرده
    0

    Re: شکیبا نفس من و بابایی

    Hope این نوشته را پسندیده.
    پنجره را باز کن
    از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر
    خوشبختانه
    باران ارث پدر هیچ کس نیست





  5. #5
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۹/۰۸
    نوشته ها
    186
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    214
    پسند کرده
    0

    Re: شکیبا نفس من و بابایی

    فرشته کوچولوی من اینجا تازه از حموم اومده بود بیرون وخوابیده بود
    atousa shakeri و Hope این نوشته را پسندیده.
    پنجره را باز کن
    از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر
    خوشبختانه
    باران ارث پدر هیچ کس نیست





  6. #6
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۹/۰۸
    نوشته ها
    186
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    214
    پسند کرده
    0

    Re: شکیبا نفس من و بابایی



    عسل مامان اینجا 3 ماهه است الهی قلبونش بلمممممممممم
    Hope این نوشته را پسندیده.
    پنجره را باز کن
    از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر
    خوشبختانه
    باران ارث پدر هیچ کس نیست





  7. #7
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۹/۰۸
    نوشته ها
    186
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    214
    پسند کرده
    0

    Re: شکیبا نفس من و بابایی

    Hope این نوشته را پسندیده.
    پنجره را باز کن
    از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر
    خوشبختانه
    باران ارث پدر هیچ کس نیست





  8. #8
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۹/۰۸
    نوشته ها
    186
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    214
    پسند کرده
    0

    Re: شکیبا نفس من و بابایی

    قند عسل مامانی یک هفته به تولدش راه افتاد البته از چند روز قبلش خیلی تلاش میکرد ولی عزیز دل مامان خیلی زمین میخورد
    امروز ظهرمیخواست سبد میوه ای که روی میز آشپزخونه هستش رو بکشه بندازه پایین سرش رو لای یکی از صندلیها گذاشته بود یهو با صندلی خورد زمین سرش محکم خورد به زمین از جاش بلند شد شروع کرد به زدن صندلی کلی کلی هم صندلی رو ترسوندبه من هم میگفت آخ رفتم صندلی رو آخش کردم
    Hope این نوشته را پسندیده.
    پنجره را باز کن
    از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر
    خوشبختانه
    باران ارث پدر هیچ کس نیست





صفحه 1 از 6 1234 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما