نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3
  1. #1
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    فاطیما 361 آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۵/۱۸
    محل سکونت
    ايران / آبادان
    نوشته ها
    453
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    309
    پسند کرده
    186

    Re: ایلیا همه زندگی من

    الان چهارشنبه است ساعت 12/15 ظهر ایلیا از مهد زنگ زد و گفت مامان امروز هم نیلوفر نیومد ( نیلور یکی از همکلاسیهاشه که چند روزه غایبه ) فکر کنم چون باباش یکم دیرتر رفته دنبالش به این بهانه زنگ زد
    لازانیا
     
    نگران فردایت نباش خدای دیروز و امروز خدای فردا هم هست ما اولین بار است که بندگی می کنیم ولی او قرن هاست که خدایی می کند

  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    فاطیما 361 آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۵/۱۸
    محل سکونت
    ايران / آبادان
    نوشته ها
    453
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    309
    پسند کرده
    186

    Re: ایلیا همه زندگی من

    امروزسه شنبه 1389/12/10. ایلیا یکشنبه شب تا صبح تب داشت وبی حال بود . من وباباش تا صبح با نگرانی بالای سرش بودیم . دیشب بردمش دکتر گفت گوشش عفونت شدید کرده و دارو و 2 تا آمپول نوشت . دیشب 1 آمپول زد . خیلی دلم واسش سوخت به خانمه التماس میکرد و میگفت خانم خواهش میکنم . من تحملش رو ندارم . یه آمپول دیگه هم امشب داره . بیچاره بچه ام
    لازانیا
     
    نگران فردایت نباش خدای دیروز و امروز خدای فردا هم هست ما اولین بار است که بندگی می کنیم ولی او قرن هاست که خدایی می کند

  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    فاطیما 361 آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۵/۱۸
    محل سکونت
    ايران / آبادان
    نوشته ها
    453
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    309
    پسند کرده
    186

    Re: ایلیا همه زندگی من

    1390/03/03
    دو شب پیش داشتم توی آشپزخونه غذا درست میکردم . خیلی خسته بودم ایلیا اومد نشست پیشم . منم سرم وگذاشتم روی پاش و دراز کشیدم . خیلی آرامش گرفتم. به این فکر کردم تا 4-5 سال دیگه که انشاله پسرم بزرگتر میشه دیگه نمیتونم سر روی پاش بذارم و این لذت رو از دست میدم.
    ولی اشکالی نداره همون قدر که پسرم شاد و موفق باشه کافیه .

    همین الان ایلیا از خونه زنگ زد( آخه من سر کارم )تازه از خواب بیدار شده بود . بهم گفت مامان روزت مبارک (آخه امروز روز مادره) با این جمله اش شادی تمام دنیا رو توی قلبم ریخت .به نظرم این بهترین هدیه ای بود که توی عمر 32 ساله ام گرفتم . قربونش برم الهی

    خداوندا تو رو به عرش کبریاییت قسم میدم که پسرم رو سالم و سلامت حفظ کنی و عاقبتش رو بخیر کنی
    لازانیا
     
    نگران فردایت نباش خدای دیروز و امروز خدای فردا هم هست ما اولین بار است که بندگی می کنیم ولی او قرن هاست که خدایی می کند

  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما