نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree6Likes

موضوع: دلنوشته های مامان سحر برای امیر گلم

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 107
صفحه 1 از 14 123411 ... آخرینآخرین
  1. #1
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    335
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    109
    پسند کرده
    56

    Re: دلنوشته های مامان سحر برای امیر گلم

    پسرم , عشقم ، هستیم برای تو مینویسم که با آمدنت زندگی مشترک مارا گرمترو با صفاتر کردی



    najmehkhatoon این نوشته را پسندیده.
    هان مشو نومید چون واقف نه از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    335
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    109
    پسند کرده
    56

    Re: دلنوشته های مامان سحر برای امیر گلم

    کمی از خاطرات بارداری و زایمانم میگم برات ،من به لطف وجود تو دوران بارداری خیلی خوبی رو گذروندم و اذیت نشدم با وجود اینکه دوست داشتم بچه اولم دختر باشه اما حالا چقدر خوشحالم که تو گلم رو دارم و خدارو هزار بار شکر میکنم آخه شیرین زبونی تو رو حتی دخترام ندارند قرار بود طبیعی به دنیا بیایی اما جا خوش کرده بودی و هی بزرگ میشدی تا جایی که دکتر گفت نمی تونم صبر کنم می ترسم خدایی نکرده خفه بشه و با عمل سزارین به این دنیا اومدی و خیلی هم خوش آمود برخلاف بیشتر بچه ها خیلی موداشتی و ناخنهای بلند و کشیده و خوبی که داشتی این بود که فقط شیر می خوردی و هی می خوابیدی دقیقا سه روز بعد تولدت اولین صدای گریتو شنیدم همه تعجب می کردند که مگه میشه بچه گریه نکنه و شبها همش خواب باشه تا جایی که بعضیا گفتند شاید مشکل داره اما تو هی شیر می خوردی و می خوابیدیو هی تپل میشدی
    هان مشو نومید چون واقف نه از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    335
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    109
    پسند کرده
    56

    Re: دلنوشته های مامان سحر برای امیر گلم

    هان مشو نومید چون واقف نه از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    335
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    109
    پسند کرده
    56

    Re: دلنوشته های مامان سحر برای امیر گلم

    حالا که فکرشو میکنم تمام لحظات با تو بودن تا حالا که سه سالته خاطرست اما چیزایش که خیلی یادم مونده رو مینویسم .

    بچگی عاشق قابلمه به قول خودت قالماله بودی همیشه قابلمه هامون وسط آشپز خونه بود دقیقا سروس تفلون جاهازم توسط جنابعالی دربه داغون شد تازه چیزی که مهم بود غیر از قابلمه ها خودمون وقتی جایی مهمونی میرفتیم میرفتی در کابینتهاشون رو باز میکردی و پیدا می کردی و اگه هم پیدا نمیشد میگفتی (شما قالماله ندارین)

    همسایه هامون که عاشقت بودن و تو رو با بهونه هایی میبردن خونشون که رنگ قابلمه هاشونم میگفتی (قالماله قهویتون کو)

    و می خواست اسباب بازیهاتو بریزی تو قابلمه و فقط هم بزنی خسته نمیشدی
    هان مشو نومید چون واقف نه از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

  5. #5
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    335
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    109
    پسند کرده
    56

    Re: دلنوشته های مامان سحر برای امیر گلم

    دیشب قبل خواب علی رغم هشدارهای من شما آب هویج زیادی خوردی

    نصفه شب با صدای ( مامانم ،مامان سحرم ،مامان خوبم )بیدارشدم چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    مامانم پاشو نگا یکی آب ریخته تو رختخوابم

    ابنم من
    هان مشو نومید چون واقف نه از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

  6. #6
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    335
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    109
    پسند کرده
    56

    Re: دلنوشته های مامان سحر برای امیر گلم

    روابط عمومی بالات منو کشته

    مثه همیشه رفته یودیم برا چک آپ پیش خانوم دکترت ، توی پیاده رو که داشتیم میومدیم کارگرای شهرداری داشتند کار میکردند ، تو جلو تر از من رفتی و به یکیشون سلام کردی .سلام عمو اونم در حالیکه فرغون رو هل میداد و میرفت گفت سلام تو هم دنبالش دویدی و بهش گفتی عمو کجا میری اونم یه اهی کشیدو گفت دنبال بدبختیم بدبختی تو هم با چهره معصومت گفتی کاری داری من کمکت کنم با خنده ای که کرد فکر کنم خستگی از تنش در رفت
    هان مشو نومید چون واقف نه از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

  7. #7
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    335
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    109
    پسند کرده
    56

    Re: دلنوشته های مامان سحر برای امیر گلم

    مهربونیت منه کشته

    هروقت شیرینی آدامست تموم میشه در میاری از دهنتو میگه بیا مامان خوبم تو هم دلت می خواد نه
    هان مشو نومید چون واقف نه از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

  8. #8
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    335
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    109
    پسند کرده
    56

    Re: دلنوشته های مامان سحر برای امیر گلم

    یه مدتی یاد گرفته بودی از بچه های مهد این کارو دیگه عصبانی شدمو گفتم این کار زشتو از کی یاد گرفتی گفتی از بابا بنده خدا بابا این یادتبود تا اینکه یه روز برا اینکه آبو ریختی رو فرش از قصد،، زدم رو دستت گفتی این کار زشتو از کی یاد گرفتی می زنی رو دست من هان هان
    هان مشو نومید چون واقف نه از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

صفحه 1 از 14 123411 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما