تبسم جونم تصمیم گرفتم که شروع کنم به خاطره نوشتن اما....
از دیشب ساعت 1.40 که بیدار شدی همین تازه(8.35) با هزار جانگولر بازی و ادا و ترفند و خلاصه بدبختی تونستم بخوابونمت فعلا من مثل جنازه هام
شرمنده فکر کنم تا بعد از امتحاناتم نتونم شروع کنم
با وجود اینکه خیلی بچه بد غلق و بد غذا و بد خوابی خیلی دوستت دارم مامانی. طلای من نفسم عاشقتم