نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree6Likes

موضوع: دلنوشته های مامان نیکو

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 21
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    فاطمه مامی نیکو آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    کانادا
    نوشته ها
    1,171
    میزان امتیاز
    16
    پسند شده
    818
    پسند کرده
    2

    ویترین مدال ها

    Re: دلنوشته های مامان نیکو

    نيكو خانوم 2 سال و 3 ماه و 20 روزشه :)

    صحبت كردن مخملي خيلي پيشرفت كرده مخصوصا از زمانيكه توي برنامه هاي مهد هاي ايراني و غير ايراني كه دولت مجاني براي مردم تهيه ميكنه شركت ميكنيم....كلي شعر و بازي ياد گرفتي :

    A, B, C, D
    Twinkle Twinkle
    Rollie Polie
    Little fingers/toes
    Smooth road
    Bingo little dog
    Incy wincy Spider
    Hello, How are you
    5 little monkeys jumping on a bed
    Jingle bells
    sleepy bunny
    zoom zoom zoom
    good bye train
    come and look at see
    Mother and Father and uncle John

    ستاره آي ستاره
    يه عروسك قشنگ مست و ملنگ
    قوري چاي
    جوجه جوجه طلايي
    تو كه ماه بلند آسموني
    توپ سفيد
    اسباب بازي هاي من چه قشنگه
    يه توپ دارم قلقليه


    اينا رو خيلي خوب ياد گرفتي و هر روز تو خونه زمزمه ميكني...با دستات هم خيلي خوشگل حركاتوشنم در مياري ...شب ها تا اينا رو برات نخونم نميخوابي :)
    همچنان مهربونترين ني ني هستي كه تا حالا ديدم...خيلي با احساسي ...صحنه هاي ناراحت كننده و حتي موزيك آروم لالايي و دوست نداري و باهاش گريه ميكني :(...منم هيچ وقت نميازم برات !!
    براي هر گاري كه به نظرت بد بياد معذرت خواهي ميكني...صداي بلند اصلا دوست نداري...حتي اگه ما باعث يه صداي بلند تو خونه بشيم, زود معذرت خواهي ميكن (يعني به ما ميفهموني كه بايد اينكار و ميكرديم و يادمون رفت!!!)

    همچنان ورووجكي و شيطون ماشالا...كلي انرژي در روز صرف حرف زدن و پشت سر دويدن شما ميكنم...غذا خوردنت خوبه و تقريبا همه چي و راحت امتحان ميكني :))

    كلي تو آشپرخونه كمك حال ماماني :دييييييييييي



    خيلي دوست داريم فرشته مهربون...وجودت سرشار و لطف و صفا و لطافته...خونمون عطر دل انگيزي داره با وجود روي گل تو...خدا رو بي نهايت سپاس ميكنم بخاطر داشتن موجود عزيزي كه بودنش گرما بخش خونه گرم مامان فاطي و بابا مصطفي شده...خدايا باز هم براي داده هات و نداده هات ازت ممنونم :)خدايا شكرت :)
    کسانی که به زندگی دیگران نور هدیه می دهند، روزی صاحب خورشید خواهند شد.....
    یک دوست برای روشنائی یک دنیا کافیست....

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    فاطمه مامی نیکو آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    کانادا
    نوشته ها
    1,171
    میزان امتیاز
    16
    پسند شده
    818
    پسند کرده
    2

    ویترین مدال ها

    Re: دلنوشته های مامان نیکو

    تو که ماه بلند آسمونی
    منم ستاره می شم دور دور دور دورت می گیرم
    اگه ستاره بشی دورمو بگیری
    منم ابر می شم رو رو رو رو تو می گیرم
    اگه ابر بشی و رو مو بگیری
    منم بارون می شم چیک،چیک، چیک چیک می بارم
    اگه بارون بشی چیک چیک بباری
    منم سبزه می شم سر،سر،سر، سردر می یارم

    تو که سبزه می شی سر در می یاری
    منم گل می شمو پهلوت می شینم
    تو که گل میشی و پهلوم می شینی
    منم بلبل می شم چح، چح، چح، چح، چح،می خونم
    کسانی که به زندگی دیگران نور هدیه می دهند، روزی صاحب خورشید خواهند شد.....
    یک دوست برای روشنائی یک دنیا کافیست....

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    فاطمه مامی نیکو آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    کانادا
    نوشته ها
    1,171
    میزان امتیاز
    16
    پسند شده
    818
    پسند کرده
    2

    ویترین مدال ها

    Re: دلنوشته های مامان نیکو

    نیکو 2 سال و 4 ماه و 17 روزشه :)

    دیشب ساعت 10:30 رفتی تو تخت...این روزای زمستون پیش خودمون میخوابی چون عادت نداری پتو رو خودت نگه داری و میترسم تو اتاق خودت سردت شه ....
    ساعت 11 خوابت برد و منم خوشحال که خوبه خوابید...آمااااااااااا, نیم ساعت بعد بیدار بودی و تا6 صبح کله معلق زدی !!!! حساب کنید الان من چه شکلی هستم

    بسلامتی 6:45 دقیقه صبح بعد از جیش !!! خوابیدی تا 9:30 !!!!

    خوب بعد با اون همه تحرک و شلوغی و این خواب کم, بیخود نیست الان 3 ماهه که روی 14 کیلو در جا میزنی !!!
    کسانی که به زندگی دیگران نور هدیه می دهند، روزی صاحب خورشید خواهند شد.....
    یک دوست برای روشنائی یک دنیا کافیست....

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    فاطمه مامی نیکو آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    کانادا
    نوشته ها
    1,171
    میزان امتیاز
    16
    پسند شده
    818
    پسند کرده
    2

    ویترین مدال ها

    Re: دلنوشته های مامان نیکو

    تا میبینی که میام تو آشپزخونه, بدو میای و میگی: مامان...نیکو...حمیر (خمیر :دی)

    امروز مجبور شدم یه آرد و آبی کنم و یه تیکه خمیر برات درست کنم...بعدشم میگی: مامان...حِسی (خرسی !!) قالب کیکی که به شکل خرس هست و میخواستی...به یکی هم راضی نیستی و میگی: 2 تا و خیلی خوشگل 3-4 تا انگشتتو نشون میدی:دی اون همه برات 2 تا معنی میده

    من سرم گرم بود که میبینم اومدی پیش من و میگی: مامان...نیکو هپی بت دی !!( هپی برت دی )
    رفتم دیدم خمیر و صاف کردی و توشو و با مداد شمعی هات مثل شمع پر کردی و برا خودت مثلا کیک تزئین کردی ...هنرمند کوچولوی مامان

    Donya007 این نوشته را پسندیده.
    کسانی که به زندگی دیگران نور هدیه می دهند، روزی صاحب خورشید خواهند شد.....
    یک دوست برای روشنائی یک دنیا کافیست....

  5. #5
    مدیر بازنشسته
    فاطمه مامی نیکو آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    کانادا
    نوشته ها
    1,171
    میزان امتیاز
    16
    پسند شده
    818
    پسند کرده
    2

    ویترین مدال ها

    Re: دلنوشته های مامان نیکو

    نیکو یه کتاب داره که اعداد و تا 10 میشماره و اعلام میکنه همراه با عکس...انگلیش البته وان...تو...تری و ....

    امروز به اعداد آخر کتاب که عکسی هم همراهش نیست اشاره میکنم و انگشت میزارم روی 1: میگه: یک ...شماره بعدی: two !!!...شماره بعدی: خرسی !!!! (آخه عدد 3 عکس 3 تا خرسه ! )
    کسانی که به زندگی دیگران نور هدیه می دهند، روزی صاحب خورشید خواهند شد.....
    یک دوست برای روشنائی یک دنیا کافیست....

  6. #6
    مدیر بازنشسته
    فاطمه مامی نیکو آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    کانادا
    نوشته ها
    1,171
    میزان امتیاز
    16
    پسند شده
    818
    پسند کرده
    2

    ویترین مدال ها

    Re: دلنوشته های مامان نیکو

    اجزاء بدن در زبان نیکویی :)

    داماخ....دماغ!
    تِش....چشم!
    دَب....لب !
    دُپ....لپ !
    اَبّو...ابرو !
    دِد....دل !
    ***....ناف !!!
    کسانی که به زندگی دیگران نور هدیه می دهند، روزی صاحب خورشید خواهند شد.....
    یک دوست برای روشنائی یک دنیا کافیست....

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    فاطمه مامی نیکو آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    کانادا
    نوشته ها
    1,171
    میزان امتیاز
    16
    پسند شده
    818
    پسند کرده
    2

    ویترین مدال ها

    Re: دلنوشته های مامان نیکو

    از 27 ژانویه 2011 نیکو بخاطر اینکه مامانش کارمند شده داره میره مهد کودک ایرانی ...خدا رو شکر که دخترم خیلی زود با محیط اخت شده ....براحتی و اشتیاق میره مهد و بسختی رضایت میده که مهد خاله مونا رو ترک کنه

    دخترم امیدوارم بدونی که از ته دل راضی نیستم که شما رو از خودم دور کنم ولی بدون که تمام تلاش ما و بالا و پائین هایی که میبینی, برای آینده خودته...دوست دارم عروسکم
    کسانی که به زندگی دیگران نور هدیه می دهند، روزی صاحب خورشید خواهند شد.....
    یک دوست برای روشنائی یک دنیا کافیست....

  8. #8
    مدیر بازنشسته
    فاطمه مامی نیکو آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
    محل سکونت
    کانادا
    نوشته ها
    1,171
    میزان امتیاز
    16
    پسند شده
    818
    پسند کرده
    2

    ویترین مدال ها

    Re: دلنوشته های مامان نیکو

    هر وقت که برای شماره 2 تشریف میبره, باید توضیح بده که چی باعثش شده ...نه که خیلی مهمه

    امشب بعد از خوردن آب پرتقال (معمولا هم بدو بذو میاد و خبر میده !!!)

    مامان, مامان, نیکو اَخ !!( اسم شماره 2)
    نشسته روی صندلیش ...حالا قرمز شده اون وسط دست از توضیح مفصلات هم بر نمیداره :دی
    میگه: آب پُتَگال , نیکو دِلِش, اَخ (نیکو آب پرتقال خورد, دلش درد گرفت و ....
    کسانی که به زندگی دیگران نور هدیه می دهند، روزی صاحب خورشید خواهند شد.....
    یک دوست برای روشنائی یک دنیا کافیست....

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما