نظر سنجی 76 امین مسابقه عکاسی مکمل
Like Tree2Likes

موضوع: حافظ شیرازی

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 534
صفحه 1 از 67 123411 ... آخرینآخرین
  1. #1
    مدیر انجمن
    Paeez آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۵
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    676
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3531
    پسند کرده
    5181

    Smile حافظ شیرازی

    " به بهانه 20 مهر ماه، نکوداشتِ بزرگ مردِ عرصه ی شعر و غزل ؛ حافظ بی همتا "

    در این مبحث با همکاری شما گرامیان اشعار حافظ را قرار می دهیم تا در پایان دیوان جامع و کاملی از این استاد زیباییِ کلام داشته باشیم.

    اشعار حافظ شیرازی عبارتند از:
    غزلیات
    قصاید
    مثنویات
    مقطعات
    رباعیات



    قابل توجه دوستان عزیز:
    1- در ابتدا به ذکر غزلیات حافظ به ترتیب شماره خواهیم پرداخت. غزل شماره 1، غزل شماره 2 و ...

    2- سعی می کنیم هر روز فقط یک شعر بنویسم. (در مراحل بعدی، قصاید طولانی را به چند بخش تقسیم می کنیم.)

    3- ابیات دلنشین را بنا بر سلیقه، پر رنگ (bold) می کنیم.
    raze4fasl این نوشته را پسندیده.
    در شهر ما
    بهارِ پر از گل، رباعی است
    پائیز مثنوی ست
    زمستان قصیده است..



  2. #2
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    sara_behi آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۳/۲۲
    محل سکونت
    همه ی ایران سرای
    نوشته ها
    974
    میزان امتیاز
    10
    پسند شده
    750
    پسند کرده
    4

    Re: حافظ شیرازی

    غزل شماره ی 1
    الا يا ايها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل*ها

    به بوی نافه*ای کاخر صبا زان طره بگشايد ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل*ها

    مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم جرس فرياد می*دارد که بربنديد محمل*ها

    به می سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد که سالک بی*خبر نبود ز راه و رسم منزل*ها

    شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين هايل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل*ها

    همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشيد آخر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل*ها

    حضوری گر همی*خواهی از او غايب مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنيا و اهملها
    اینستاگرام و تلگرام
    noora.desserts




  3. #3
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    sara_behi آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۳/۲۲
    محل سکونت
    همه ی ایران سرای
    نوشته ها
    974
    میزان امتیاز
    10
    پسند شده
    750
    پسند کرده
    4

    Re: حافظ شیرازی

    غزل شماره ی 2
    صلاح کار کجا و من خراب کجا ببين تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

    دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دير مغان و شراب ناب کجا

    چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

    ز روی دوست دل دشمنان چه دريابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

    چو کحل بينش ما خاک آستان شماست کجا رويم بفرما از اين جناب کجا

    مبين به سيب زنخدان که چاه در راه است کجا همی*روی ای دل بدين شتاب کجا

    بشد که ياد خوشش باد روزگار وصال خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

    قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست قرار چيست صبوری کدام و خواب کجا
    اینستاگرام و تلگرام
    noora.desserts




  4. #4
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت

    عضویت: ۱۳۸۹/۰۵/۰۸
    نوشته ها
    287
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    139
    پسند کرده
    0

    Re: حافظ شیرازی

    غزل شماره 3
    اگر آن تُرکِ شیرازی، به دست آرد دل ما را به خالِ هندویش بخشم، سمرقند و بُخارا را
    بده ساقی میِ باقی که در جنّت نخواهی یافت کنارِ آبِ رکن آباد و گُلگَشتِ مُصلّا را
    فِغان! کاین لولیانِ شوخِ شیرین کارِ شهرآشوب چنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوانِ یَغما را
    ز عشق ناتمام ما جمال یار مُستغنی*است به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را؟
    من از آن حُسنِ روزافزون که یوسُف داشت دانستم که عشق، از پرده*ی عِصمت، برون آرد زلیخا را
    اگر دشنام فرمایی و گر نفرین، دعا گویم جواب تلخ می*زیبد لبِ لعلِ شکرخا را
    نصیحت گوش کن جانا، که از جان دوست*تر دارند جوانانِ سعادتمند، پندِ پیرِ دانا را:
    حدیث از مطرب و می گو و رازِ دَهر کمتر جو! که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معمّا را
    غزل گفتی و دُرّ سُفتی! بیا و خوش بخوان حافظ که بر نظم تو اَفشانَد فَلَک عِقدِ ثُریّا را












    آنکه زیبا سخن میگوید کسی است که زیباتر هم می اندیشد ....

  5. #5
    مدیر انجمن
    سامره آواتار ها
    سامره صفری
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۸/۰۹
    محل سکونت
    اهل رشت-ساکن ساو
    نوشته ها
    2,207
    میزان امتیاز
    244
    پسند شده
    7053
    پسند کرده
    3915

    ویترین مدال ها

    Re: حافظ شیرازی

    1: مختصری از زندگينامه حافظ:

    شمس الدين محمد ملقب به لسان الغيب غزلسرای بزرگ و نامی ايران در قرن 8 ميزيست. تاريخ دقيق ولادت وی مشخص نيست شايد حدود سال 727 . گويند پدرش بهاالدين بازرگانی اصفهانی بوده كه در كازرون با زنی از آن محل ازدواج كرده و خيلی زود در ايام كودكی شمس الدين محمد از دنيا رفت. پس از آن حافظ با مادرش زندگی سختی را در پيش گرفت و برای كسب نان به كارهای سخت و توانفرسا پرداخت و به سختی به تحصيل علوم پرداخت و در مجالس درس علما و بزرگان زمان خود حضور يافت.و چون در ايام جوانی حافظ قرآن بود حافظ تلخص كرد.وفات وی در شصت و چند سالگی در سال 792 يا 791 اتفاق افتاد .و پس از وفاتش شخصی به نام محمد گلندام اشعار وی را جمع آوری كرد. حافظ علاوه بر غزلهايش رباعی ،ساقی نامه و مثنوی نيز دارد ولی شهرتش به خاطر غزلهای پرارزش اوست .

    2: دوره ای كه حافظ در آن ميزيست :

    حافظ هنرمندی هدفمند بود و بنابراين از تاريخ زمانه اش جدا نيست . دوره زندگی اين شاعر در عصر فترت دوره ايلخانی و تيمور است يعنی كشمكش بين دو آشوب بزرگ مغول و تيمور. شيراز در اين اعصار كانون هنر ايران بود و به سبب هوشياری يكی از اتابكان فارس با دادن خراج هنگفت از گزند حمله مغول د رامان ماند و پناهگاه هنرمندان و انديشمندان شد و به شكوفايی اقتصادی و هنری رسيد. با اين وجود عصر حافظ دوران سقوط ارزشهاست . عصر جنگهای داخلی و تزوير های خانگی .در اين دوره قيام ها اغلب خودجوش و بدون سازماندهی بودند . و عناصر جنبش های سازمان يافته را بيشتر دراويش تشكيل ميدادند كه انها نيز توفيقی نداشتند ولی انديشمندان عصر خود را تحت تاثير قرار دادند . حافظ در دوران سياه امير مبارزالدين دلبستگی خود را به حركتهای تحول طلبانه نشان ميدهد :

    از كران تا به كران لشكر ظلم است ولی

    از ازل تا به ابد فرصت درويشان است .

    3:حافظ و عرفان :

    عرفان به معنی يافتن حقايق از طريق كشف و شهود است. و عارف د راشعار حافظ به معنی شخص خودشناس خداشناس حقيقت جوی است . مرتضی مطهری در تماشاگه راز ميگويد : ديوان حافظ يك ديوان عرفانی است . د رحقيقت يك كتاب عرفان است به علاوه جنبه فنی شعر. به عبارت ديگر ديوان حافظ عرفان است به علاوه هنر . ديوانی است كه از عرفان سرچشمه گرفته و به صورت شعر بر زبان سراينده جاری گشته.

    بعضی هم برعكس عقيده دارند كه عرفان محلی است كه حافظ را به انسان و زمين پيوند ميدهد و حافظ عارف مطلق نيست. .

    از ديدگاه عارفان جهان از عشق بوجود آمده و با نيروی عشق بازميگردد.در عرفان تقابل ميان عشق و عقل را به هنگام سخن گفتن از عشق زمينی و آسمانی ميبينيم. حافظ نيز در ميان اين سنت ديرينه گام مينهد . حافظ بارها به عاشق بودنش صراحت دارد .تقابل عشق و عقل در ابياتی كه خواجه عشق و رندی را در كنار هم ميآورد به خوبی روشن است :

    عاشق و رند و نظربازم و ميگويم فاش

    تا بدانی كه به چندين هنر آراسته ام

    خواجه در حديث عشق غزل ميسرايد و عشق را والا تراز عقل ميداند و نگار زيبای خود را كه نه خط ميداند و نه درس مساله آموز مدرسين ميسازد.در شعر حافظ آنچه جهان را به حركت ميآورد و اين حركت را دوام ميخشد عطش دستيابی به مبدا است كه اين همان عشق است. شرح عشق بدانگونه كه مبنای وجود باشد پيش از حافظ نيز در شعر پارسی جايگاه خود را داشته است.

    حافظ عشق را اشتياق به جاودانگی انسان و به گسستن زنجيرهای زمان و مكان به شكستن هنجارهای اجتماع ميداند در واقع عقل حافظ جان است و عشق ميل به فناست. وحدت وجود از بحث های اساسی عرفان است كه در شعر حافظ جايگاه خاصی دارد در شعر حافظ جهان با همه كثرت و رنگارنگی از حقيقت واحدی سرچشمه ميگيرد و به سوی هدف يگانه پيش ميرود .

    4: انسان شناسی و حافظ :

    انسان در جهان بينی عرفانی نقش فوق العاده ای دارد تا انجا كه انسان عالم كبير است و جهان عالم صغير . در شعر حافظ انسان آزاده ای شوريده است كه در قلبش شعله تابناك عشق روشن است و بار امانتی را كه كوهها و آسمانها از پذيرفتن آن سرزندند بر دوش ميكشد و فراتر از فرشتگان اوج ميگيرد و آنان را واميدارد تا با او باده مستانه بزنند.:

    دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند

    گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

    حافظ اختلاف آدميان را د رنيافتن حقيقت ميداند و ميگويد :

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

    چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

    ريشه رنج انسان در پراكندگی است و نيز ريشه كينه ها و خودخواهی ها .حافظ جهان را خراب آباد و دامگه حادثه ميداند و ميگويد كه اگر چند روزی روح انسان درقفسی گرفتار است سرانجام آزاد خواهد شد :

    چنين قفس نه سزای چو من خوش الحانيست

    روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم


    حافظ پيامی جديد در مورد انسان دارد در شعر مولوی انسان عاشقی است لبريز از شور جنون د ر شعر سعدی انسان موجودی است كاملا عادی در شعر خيام حيران و سرگشته است اما در شعر حافظ نشانی ميابد كه ويژه خود اوست . هم عاشق است و هم آزاده هم چشم به زيبايی های زمين دارد و هم زشتی ها را ميبيند . مهمتر از همه اينكه بر جهانی بهتر و شايسته تر نظر دارد. جهانی آنچنان كه بايد باشد نه آنچنان كه هست.
    هرکه خود داند
    و
    خدای دلش،
    که چه دردی ست
    در کجای دلش ...


    #هواى_حوا

  6. #6
    مدیر انجمن
    Paeez آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۷/۱۵
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    676
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    3531
    پسند کرده
    5181

    Re: حافظ شیرازی

    غزل شماره 4
    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده*ای ما را
    شکرفروش که عمرش دراز باد چرا تفقدی نکند طوطی شکرخا را
    غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
    به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
    ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
    چو با حبیب نشینی و باده پیمایی به یاد دار محبان بادپیما را
    جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
    در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ سرود زهره به رقص آورد مسیحا را
    در شهر ما
    بهارِ پر از گل، رباعی است
    پائیز مثنوی ست
    زمستان قصیده است..



  7. #7
    عضو خانواده بزرگ مامی سایت
    sara_behi آواتار ها
    عضویت: ۱۳۸۹/۰۳/۲۲
    محل سکونت
    همه ی ایران سرای
    نوشته ها
    974
    میزان امتیاز
    10
    پسند شده
    750
    پسند کرده
    4

    Re: حافظ شیرازی

    غزل شماره ی5


    دل می*رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
    شتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
    ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
    در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
    ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن درویش بی*نوا را
    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
    در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمی*پسندی تغییر کن قضا را
    آن تلخ وش که صوفی ام الخباثش خواند اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
    هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
    سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
    آیینه سکندر جام می است بنگر تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
    خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را
    حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
    اینستاگرام و تلگرام
    noora.desserts




  8. #8
    مدیر انجمن
    firoozeh آواتار ها
    فیروزه ح.
    عضویت: ۱۳۸۸/۰۵/۰۸
    نوشته ها
    705
    کالاهای من
    1
    میزان امتیاز
    1
    پسند شده
    821
    پسند کرده
    1720

    Re: حافظ شیرازی

    غزل شماره 6

    به ملازمان سلطان که رساند این دعــــا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گـــــدا را

    ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پنـــــــاهم مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خــــــــــدا را

    مژه سیاهت ار کرد به خـــــــون ما اشارت ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگــــــــــارا

    دل عالمی بسوزی چو عذار برفــــــــروزی تو از این چه سود داری که نمی*کنی مدارا

    همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیــــــام آشنایی بنوازد آشنـــــــــا را

    چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی دل و جان فدای رویت بنما عـــــــــذار ما را

    به خدا که جرعه*ای ده تو به حافظ سحرخیز که دعای صبحگاهی اثری کند شمـــــــا را
    نمی نویسم ترانه بی تو

    چگونه پر کشد خیالِ واژه بی تو؟

صفحه 1 از 67 123411 ... آخرینآخرین
  • مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    محاسبه ي شاخص توده ي بدني

    وزن به کيلـو گـرم
    قد به سانتي متر

    شاخص توده ي بدني
    بازه ي وزني مناسب شما