ورود
شما هم اکنون در حال مشاهده انجمنهاي مامي سايت مي باشيد.

انجمن گفتگوي مامي سايت



جهت استفاده از تمامی امکانات سایت  باید وارد  و یا عضو شوید

خروج



فروشگاهی برای کودک شما - من و مامان



+ ارسال مبحث جديد + ارسال پاسخ  صفحه 3 از 43 |  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 43  بعدي
نويسنده پيغام
پستارسال شده در: دوشنبه 8 خرداد 1391, 4:36 pm 
آفلاين
نماد کاربر
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 اردیبهشت 1390, 1:25 am
پست ها : 83
محل سکونت: قزوین
نام و نام خانوادگی: fariba .n
اعتبار خوش نامی: 0
جاروبرقی خونه ی مامانم یه پرز جمع کن داره.روزی که شوهرم داشت میومد خواستگاری با اون خونه رو جارو کردم.
بعد باید پرز ها شو خوردت از روش بکنی بندازی بیرون.منم کندم دادم به داداش 6 سالم گفتم بنداز سطل آشغال.بعد مهمونا اومدن و گفتن عروس و  داماد با هم حرفاشونو بزنن.
رفتیم و من رو تخت خودم نشستم و اون رو تخت داداشم که دو طرف اتاق بود.منم سر به زیر.سرمو انداختم پایین یهو دیدم قد یه پرتقال مو و پرز وسط زمینه.وااااااااااااااااااای.هی پامو میآوردم جلو که با پا بکشمش کنار ولی اون له می شد رو فرش.هی داماد می پرسید نظر شما چیه منم می گفتم هااان.منم همینطور.گفت یعنی چی؟میگم من صبح تا ظهر عصر تا شب سر کارم.نظری ندارید؟می تونید با این شرایط زندگی کنید؟گفتم بله بله.هی سعی کردم ولی نشد.آخر سر تصمیم گرفتم که فقط پامو بذارم روش.حالا شما تصور کنید من با اون افاده یه پامو دراز کردم وسط و عین علیلها(درست نوشتم؟)نشستم.

_________________
در جستجوي قلبِ زيبا باش نه صورتِ زيبا زيرا هر آنچه زيباست هميشه خوب نمي ماند امـا آنچه خوب است هميشه زيباست ...


بالا
 مشخصات  
 
پستارسال شده در: دوشنبه 8 خرداد 1391, 8:49 pm 
آفلاين
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 28 اردیبهشت 1391, 5:06 pm
پست ها : 44
نام و نام خانوادگی: Marziyeh
اعتبار خوش نامی: 0
خواهر شوهر خالم يه دوست داره كه اين همه چيزو يكم دير ميگيره
تعريف ميكرد يه بار با همين دوستم رفتيم بيرون داشتيم ازخيابون رد ميشديم كه يه ماشينه بد جور جلوشون ترمز ميكنه تزديك بوده تصادف كنن خيلي ميترسن اما اين دوستش هيچي نميگه
همين كه ميرسن اونور خيابون يهويي دختره شروع ميكنه به جيغ زدن
كلي همه بهشون خنديدن

_________________
کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست


بالا
 مشخصات  
 
پستارسال شده در: دوشنبه 8 خرداد 1391, 8:52 pm 
آفلاين
نماد کاربر
تاريخ عضويت: سه شنبه 8 آذر 1390, 1:15 pm
پست ها : 68
اعتبار خوش نامی: 0
نی نی کوچولوی من تازه هق گفتن رو یاد گرفته...

امروز داشتم خیر سرم نسبت به شوهری ابراز احساسات درمیکردم...
یه دفه برگشتم بهش گفتم هقوووووووو

یعنی خودم منفجر شدم از خنده....
شوهرم اولش اینجوری شد ولی کم نیورد و مثل نی نی کوچولوها شروع به هقو گفتن کرد.

_________________
ای خدا، بازم خودت هوای ِ ما رو داشته باش!


بالا
 مشخصات  
 
پستارسال شده در: سه شنبه 8 خرداد 1391, 1:07 am 
آفلاين
کاربر جديد
کاربر جديد
نماد کاربر
تاريخ عضويت: جمعه 6 بهمن 1390, 1:50 am
پست ها : 330
نام و نام خانوادگی: لیلا خادمی
اعتبار خوش نامی: 0
دبیرستان که بودم یه دبیر جبر وریاضی داشتیم به شدت جدی و بد اخلاق.یعنی به برج زهر مار می گفت تو در نیا که من در اومدم.سر کلاسش کسی جیک نمیزد.اون موقع ها ما هم صبح میرفتیم مدرسه هم بعد از ظهر(برگی از خاطرات یک هم عصر ماموت ها) خلاصه ما ظهر که رفته بودیم خونه با مامانمون قهر کرده بودیم ونهار نخورده دوباره اومدیم مدرسه.سر کلاس این خانومه به شدت گرسنه شده بودم.دوستم هم به من گفت اونم نهار نخورده و گرسنه هست.خلاصه درجه خلیمون ازحد نرمال زد بالا و تصمیم گرفتیم من به بهانه دستشویی برم بیرون و از مستخدم مدرسه ساندویچ بگیرم و دزدکی سر کلاس بخوریم. ما از کلاس رفتیم بیرون .خیلی خجسته دو تا ساندویچ کالباس گرفتیم گذاشتیم تو دو تا پلاستیک جدا و زدیم زیر بغلمون .با مقنعه بلندمون هم پوشش دادیم و با سلام و صلوات و جوشن کبیر اومدیم سر کلاس.آقا تا وارد شدیم خانومه گفت نرو بشین.برو پای تخته مسئله حل کن. یعنی اقبال آدم که می تنبه ایجوریه. با دو تا ساندویچ زیر دو تا دستمون رفتیم پای تخته وبه سلامتی ساندویچا لیز خوردن و افتادن کف کلاس.یک لحظه مخم مرد. خشکم زد یعنی رسما تاکسیدرمی شدم .بعدش هم معلومه دیگه و اخراج از کلاس .تازه اون موقع بود که ما فهمیدیم فقط بعضی از کارا با خل بازی پیش میره نه همه کارا یه اعتراف بسیار خجالت آور..... اون سال علی رغم اینکه من همیشه شاگرد زرنگی بودم و نمره هام خوب.کمترین نمره من انظباط بود فکر میکنین چند؟...هفت....باورتون میشه...نتیجه کلی شیطنت در عرض سال تنها نمره تک اونم از انظباط


بالا
 مشخصات  
 
پستارسال شده در: سه شنبه 9 خرداد 1391, 2:32 pm 
آفلاين
نماد کاربر
تاريخ عضويت: سه شنبه 2 خرداد 1391, 11:00 am
پست ها : 3
نام و نام خانوادگی: نادیا ح
اعتبار خوش نامی: 0
چند وقت پیش با خواهرم رفته بودیم ارایشگاه منم محو تماشای عکس عروس خانمهای خوشگل با اداهای درازکش و ایستاده و غیره  .یکهو زدم زیر خنده که :این عروسه که درازکش اینجا دو تا جام جلوشه چقدر نازه حالا چرا بطری روغن زیتون کنار جام هست .بعد همه اومدن وارسی دیدن بله عکاس کلاس گذاشته خواسته رمانتیک بشن کنار دو تا جام یه بطری قشنگ خارجی  گذاشته .
همه زدن زیر خنده منم گفتم حتما رسمه عروس داماد شب عروسی یه جام روغن زیتون سر میکشن بعد هم هار هار هار که خانم ارایشگره حالش گرفته شده بود گفت عرووووووووووووس خواهرمهههههههههههههههه.


بالا
 مشخصات  
 
پستارسال شده در: پنج شنبه 11 خرداد 1391, 2:31 pm 
آفلاين
نماد کاربر
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 اردیبهشت 1390, 1:25 am
پست ها : 83
محل سکونت: قزوین
نام و نام خانوادگی: fariba .n
اعتبار خوش نامی: 0
بچه بودیم مادر بزرگ بابام تازهه فوت کرده بود.ما بهش میگفتیم بی بی ننه.
داداشم اون موقع 4 سالش بود.یه روزی سوار خط واحد شدیم یاد حال و هوای ختم و و اینا افتاده بود طفلی.یهو داد زد برای شادی روح بی بی ننه صلوات.
فکر کرده بود اون موقع ما سوار ماشین می شدیم می رفتیم سر خاک برای تشیع جنازه،حالا تو هر ماشینی میشه این حرفو زد.
ولی خدایی همه صلوات فرستادن.

_________________
در جستجوي قلبِ زيبا باش نه صورتِ زيبا زيرا هر آنچه زيباست هميشه خوب نمي ماند امـا آنچه خوب است هميشه زيباست ...


بالا
 مشخصات  
 
پستارسال شده در: شنبه 13 خرداد 1391, 1:32 pm 
آفلاين
نماد کاربر
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 اردیبهشت 1390, 1:25 am
پست ها : 83
محل سکونت: قزوین
نام و نام خانوادگی: fariba .n
اعتبار خوش نامی: 0
پسر عموی بابای من استاد دانشگاهه.تو شهر خودمون خیلی معروفه.
همه می شناسنش.و چون فامیلی ما هم خیلی کمه همه می فهمن که به هم یه ربطی داریم.
خلاصه یه سال تو مدرسه معلممون صدام کرد پای تخته و در حالی که ازم درس می پرسید گفت شما آقای ... رو می شناسید؟
من گفتم بله.بابامه.هههههههههههه
نمی دونم چرا این جوری فکر کردم که اون منظورش بابامه؟.گفت چی؟شما دختر استاد...هستید؟
گفتم نه.اون پسر عموی بابامه.
و کلاس رفت هوا.

_________________
در جستجوي قلبِ زيبا باش نه صورتِ زيبا زيرا هر آنچه زيباست هميشه خوب نمي ماند امـا آنچه خوب است هميشه زيباست ...


بالا
 مشخصات  
 
پستارسال شده در: يکشنبه 14 خرداد 1391, 11:25 pm 
آفلاين
کاربر جديد
کاربر جديد
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 بهمن 1390, 12:25 am
پست ها : 238
محل سکونت: قلب همسرم
اعتبار خوش نامی: 0
دانشگاه سر کلاس کیپ تا کیپ با بچه ها نشسته بودیم و قرار بود استاد خدارحمی یکی از اساتید برگزیده ی حسابداری رو بیارن " استاد اومد و یک سوال مطرح کرد و گفت : ببینم کی میتونه اینو حل کنه؟؟؟؟؟ منم که تو بین بچه های حسابداری به قولی یک سر و گردن بالاتر بودم {البته تعریف از خود نباشه بچه زرنگ بیدم} گفتم: استاد بیایم" و رفتم بالای تخته و شروع کردم به حل کردن که یکی در کلاسو باز کرد و رو به من گفت:استاد خدارحمی!!! نمیدونم چی شد گفتم: بله بفرمایید"گفت :استاد رییس دانشگاه گفتن بعد از کلاس برید پیششون!!! که کلاس رفت رو هوا" استاد هم تا اخر کلاس هی منو استادخدارحمی صدا میزد و من هی عذرخواهی میکردم

_________________
به امید روزی که همه ی پیامک های جهان این باشد    ” مهدی فاطمه آمد . “     
                                                                              تعجیل در فرج 3 صلوات
  


بالا
 مشخصات  
 
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  


+ ارسال مبحث جديد + ارسال پاسخ  صفحه 3 از 43 |  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 43  بعدي

ورود به سايت

نام کاربري :
رمز عبور :
من را به خاطر بسپار
پيغام آنلاين بودن من را نشان نده
  
         
خدمات جامع سفر با آژانس زورق
نرم افزار رژیم غذایی صدف
ماهنامه آشپزی و شیرینی پزی سانازسانیا

منو اصلي

مشاهده پست هاي بدون جواب

نمايش مبحث هاي فعال

پرسش و پاسخ

خرید کارت شارژ آنلاین - تالیا - همراه اول - ایرانسل
چراغ خواب اتاق کودک
لوازم فانتزی و کاربردی منزل

لينکهاي ويژه


• بزرگترین بازارچه اینترنتی وسایل دست دوم
خرید و فروش انواع لوازم منزل، پوشاک، زیورآلات، موبایل و کامپیوتر و وسایل کودک دست دوم.
بدون پورسانت و نامحدود



• خواب شاپ
تشک ایرانی و خارجی , تخت , روتختی , بالش , انواع کالای خواب همراه هدیه و حمل رایگان
khab shop




• آتلیه تخصصی نوزاد و کودک
ما آتلیه با تجهیزات کامل را به منزل شما می آوریم
آتلیه عکس کده



• در جستجوی نماینده بیمه هستید؟
با بانک تخصصی نمایندگان بیمه در سراسر کشور، نزدیکترین نمایندگی به خود را بیابید.
عصر بیمه




• جواهرات زرنگار
فروش انواع زیورآلات برند وژورنالی طرح ایتالیایی زیبا شامل ست , نیم ست ,گردنبند, دستبند, انگشتر و ...
پرداخت درب منزل



• سرخاب سفیداب
یک مجله‌ی اینترنتی رایگان، برای آنهایی که به زیبایی خود اهمیت می‌دهند!!!
همراه ما باشید




• ملک من
املاک و مسکن تهران را روزانه در ملک من مشاهده کنيد ... بي واسطه بخريد بفروشيد و اجاره کنيد...
املاک تهران در ملک من



چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: MSN [Bot], nahid47, tara koliji, نازی خانوم و 7 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  





News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
قدرت گرفته توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
phpBB Persian | پشتیبانی phpBB فارسی توسط Maghsad
Karma functions powered by Karma MOD © 2007, 2009 m157y
phpBB SEO
User Reputation MOD powered by www.phpBBmods.org|طراح :keyvan.a | کيوان علوي